فلسطین

اگر تاکنون از عناصر مشترک و عینی‌تر خیابان نوشته‌ایم، اینک نوبت خود ماست تا بگوییم خیابان در ذهن و خاطرات زیسته‌ی ما چه معنایی دارد: چه خاطراتی از آن‌جا داریم، چه تداعی‌هایی در ذهن ما دارد، و چه بخشی از فردیت ما را درگیر خود می‌کند. هریک از ما می‌توانیم راوی خیابان باشیم و از نسبت خودمان و خیابان بگوییم. بخش «راوی» برای رسیدن به همین هدف تعریف شده است.

«راوی» تنها به کمک نوشته‌های شما شکل می‌گیرد؛ با هر زبان و بیان و قالبی که باشد. بیایید داستان‌های همدیگر را از خیابان بشنویم.

گم کردن زمان از دست رفته
راوی اول: امین شاهمرادی | عکاس و کیوریتور
انگار همین الان از دویدن ایستاده­‌ایم، نفسمان بالا نمی­‌آید وقتی از خیابان انقلاب می­‌پیچیم توی کاخ و هوا هنوز بوی دود و اشک­‌آور می‌­دهد. از کنار خانه­‌ای که حالا توی آن آدم­‌های دیگری‌­اند رد می­‌شویم و به پشت سر نگاه می­‌کنیم. بعد یاد جمشید می­‌افتیم که انگار دارد با رنگ قرمز صورت مردی شبیه خودش را روی بوم می­‌کشد، مردی که داد می‌­زند.
متن کامل

چرا از خیابان فلسطین متنفرم؟
راوی دوم: فائزه عبایی | معلم و دانش‌آموخته صنایع دستی
پنج سال بدون وقفه از خيابان فلسطين عبور كردم و دوستش نداشتم.
همين خيابان سرسبز پر از درخت، پر از كافه، پر از عينك فروشی.
فقط يك كوچه‌ی باريك داشت كه خانه‌ی يكي از دوستان مدرسه‌ام بود، يك خانه‌ی قديمی‌ در يك كوچه‌ی باريك كه آن را دوست داشتم. بعدها كه از خيابان فلسطين می‌گذشتم نتوانستم پيدايش كنم.
نمی‌‌دانم كدام كوچه بود و كدام خانه. دوستم از آنجا رفته بود.
متن کامل

دهه‌ی شصت، دهه‌ی عسرت و جنگ و سکوت
راوی سوم: پرسیا بهارلو | موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ویلون
دهه‌ی شصت، دهه‌ی عسرت و جنگ و سکوت بود؛ اما در این عسرت هم خیابان‌ها همچنان به زندگی روزمره‌شان ادامه می‌داده‌اند.
در راوی سوم، پرسیا بهارلو، موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ویلون که پدرش یکی از معروف‌ترین شاگردان ابوالحسن صبا بوده است، از تجربه‌ی زیسته‌اش در خیابان فلسطین در اواخر دهه‌ی شصت می‌گوید؛ از پاتوق‌های دانشجویی فلسطین، مغازه‌ها، و پرسه‌های خودش در این خیابان.
متن کامل

گم کردن زمان از دست رفته
راوی سوم: علی صمدپور | آهنگساز و نوازنده‌ی تار
قبل از هرچیز یک فانتزی ذهنی درباره‌ی خیابان کاخ داشته‌ام که قابل کتمان نیست. همیشه فکر می‌کرده‌ام که خیابان کاخ تمرینی بوده برای ساختن خیابان پهلوی؛ مدلی کوچک و جمع و جور که در اشل کوچک امتحان شده است. دومین نکته درباره‌ی این خیابان شأن نزول نام‌گذاری کاملاً انقلابی‌اش بعد از انقلاب بود: فلسطین! تمام! چرا؟‌ چون سفارت اسراییل قبل از انقلاب در این خیابان بوده است و حالا منحل شده و به سفارت فلسطین تبدیل شده، لابد کاخ هم طاغوتی است و نام فلسطین که مظهر مبارزه برای آزادی بود در دهه‌ی هفتاد میلادی مناسب‌ترین… اما تناظر و تقابل عجیبی بود، این خیابان با هر حسابی در جغرافیا و تاریخ تهران و مکان و مسیر و موقعیت ویژه‌ای دارد که با واکنش‌های انقلابی ناسازگار است؛ رفاه و شهریت و تمدن و تجدد خاصی در آن متراکم است، اکنون مثل زنی میان‌سال از خانواده‌ای متوسط است که در جوانی به کاباره می‌رفته و بی‌حجاب بوده است اما تحت تاثیر جو انقلابی از نام سمیه خوشش آمده و نام دختر از خودش متجدد‌ترش را گذاشته «شیما» یا «سمیه» اولین شهید زن تاریخ اسلام.
متن کامل



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *