کوچینی: صدای مبهم خاطرات دور

روبه‌روی داروخانه‌ای در تقاطع خیابان فلسطین و کشاورز، سفره‌خانه‌ای هست شبیه به همه‌ی سفره‌خانه‌های تهران. دو در دارد، یکی شیشه‌ای و بزرگ‌تر، و دیگری دری که «ادا»ی درهای سنتی ایرانی را درمی‌آورد. با آنکه سازنده‌اش تلاش کرده آن را شبیه به درهای چوبی بسازد، فلزی بودن‌اش حسابی توی ذوق می‌زند. بالای این در، آجرهای رسی رنگ و فیروزه‌ای رنگی که باز هم آشکارا ناشیانه‌اند و «بدلی»،‌ خودنمایی می‌کنند. اگر کسی نداند، امکان ندارد که حتی شک کند که این دو در متعلق به یک سفره‌خانه هستند. برای اینکه این آشفتگی بصری به اوج برسد، سه تابلوی مختلف بالای این دو در وجود دارند: یک تابلوی الکترونیکی سیاه و قرمز متحرک بالای در «سنتی»، یک «رستوران کوچینی» بزرگ روی کرکره‌ی همیشه نیمه‌باز سفره‌خانه، و یک تابلو بر بالای این دو در با طرحی چاپی از کاشی‌های فیروزه‌ای و واژه‌ی «کوچینی» با خطی شبیه به خط کوفی روی آن. این معماری «کیچ» رستوران کوچینی، که انگار در طراحی سفره‌خانه‌ها بدل به نوعی اپیدمی شده، روی چیزی را پوشانده که هیچ نسبتی با آن در ندارد: کلاب کوچینی.


وارطان آوانسیان در اوایل دهه‌ی پنجاه شمسی یک فروشگاه صفحه‌فروشی در میدان ۲۴ اسفند (انقلاب) داشت. بعد از آنکه وارطان فیلم «عطش» ایرج قادری را دید، شال و کلاه کرد و به یک پاتوق آشنا در تقاطع بلوار الیزابت و خیابان کاخ رفت: کلاب کوچینی. اجرای گروه بلک‌کتس که تمام شد، روی یکی از میزهای کوچینی به هم‌صحبتی با یکی از دو آوازخوان آن‌زمان بلک‌کتز نشست؛ آوازخوانی که به اختصار او را «ابی» می‌خواندند. وارطان می‌خواست صفحه‌ی ترانه‌ی عطش را پر کند و با موافقت ابی و کارگردان فیلم، این اتفاق افتاد. برای عکس روی جلد صفحه، ابی را جلوی در کوچینی بردند و از او عکس گرفتند. در آن زمان، ابی شبیه به فریدون فروغی می‌خواند. با پخش شدن عطش و صفحه‌های دیگری از او، کم‌کم او هویت مستقل خودش را در خوانندگی پیدا کرد.
زمینه‌ساز این رابطه‌ی اقتصادی-هنری، یک رابطه‌ی عاشقانه بود. فروزه مقدادی، همسر اول ابراهیم حامدی، او را برای اولین بار در کوچینی دیده بود. مقدادی که فرزند یک خانواده‌ی متمول بود و در آن دوران وکالت خوانده بود، با شنیدن صدا و دیدن اجرای ابی به او کمک کرده بود تا بتواند بیشتر دیده شود. علی‌رغم مخالفت خانواده‌ی مقدادی که جایگاه دخترشان را بسیار بالاتر از یک «مطرب» می‌دانستند، فیروزه و ابراهیم با هم ازدواج کردند. با این حال، رابطه‌ی فروزه و ابی تنها رابطه‌ی عاشقانه‌ی کوچینی نبود.

گفته می‌شود که اولین مجلس عروسی‌ای که در کوچینی برگزار شد، عروسی شهبال شب‌پره –موسس بلک‌کتز- با همسرش گلناردر سال ۱۳۴۴ بود. علاوه بر این، مونیک، تنها زنی که فرهاد مهراد پیش از ازدواج با او ارتباط داشت، فرهاد را همین‌جا دیده بود و بعد از اینکه در یکی از اجراها حال فرهاد بد شده بود، مونیک او را به بیمارستان رسانده بود. بعد از این اتفاق، فرهاد گوشه‌گیر، به این زن رویی خوش نشان داده بود. کوچینی فرهادِ بدخلق را هم عاشق کرده بود.


بعضی شب‌ها از سفره‌خانه‌ی کوچینی صدای موسیقی می‌آید؛ صدایی شبیه به موسیقی‌هایی که در بعضی عروسی‌ها شنیده می‌شود: یک «کیبرد» (اُرگ)، و خواننده‌ای که ترانه‌های لس‌آنجلسی را بازاجرا می‌کند. بعضی‌هاشان ترانه‌هایی از ابی هستند که خود زمانی در این‌جا می‌خواند. اطاق‌های کاذب پرتجمل سفره‌خانه به دیوارها و میزهای کوچینی قدیم بی‌شباهت‌اند؛ همان‌طور که نقاشی‌های ویدا قهرمانی بر دیوارهای کوچینی قدیم شباهتی به نورهای بنفش و قرمز زیر قوس‌های سفره‌خانه ندارند.


ویدا قهرمانی در تاریخ سینمای ایران نامی آشناست. او در خلق یکی از جنجالی‌ترین صحنه‌های سینمایی تاریخ ایران نقش داشته، و البته نقل است که پس از بازی‌اش در یک فیلم سینمایی در هجده سالگی از دبیرستان اخراج شده است. با وجود این‌ها، وجود خانواده‌ای حمایت‌گر و فرهنگی باعث شد تا او به راه خود ادامه دهد و در اوائل دهه‌ی چهل، با همکاری همسرش، داویت یقیازاریان، کافه‌گالری موند را در خیابان حافظ تأسیس کند. بعد از این تجربه، آن‌ها در سال ۴۲ تصمیم گرفتند که یک کلوپ-گالری دیگر را هم افتتاح کنند، این‌بار در تقاطع خیابان کاخ با بلوار الیزابت؛ بلواری که در آن روزگار برای تهرانی‌ها فضایی اعیانی و نوآیین به حساب می‌آمد. قهرمانی به آمریکا رفت و در بازگشت به ایران در کانون پرورش فکری مشغول به کار شد.

کوچینی افتتاح شد تا محلی باشد برای حضور هنرمندان جوان و با استعداد؛ به‌ویژه نقاشان و نوازندگان. پس از اینکه قهرمانی اجرای فرهاد در کافه شمیران را دید و از ویگن درباره‌ی او پرسید، با فرهاد مذاکره کرد تا به گروه بلک‌کتز اضافه شود. فرهاد که قرار بود به بیروت برود، با حضور در کوچینی و دیدن تمرینات بلک‌کتز، که مانند خود او به بیتلز و ری‌چارلز علاقمند بودند، به این پیشنهاد پاسخ مثبت داد.

ویدا قهرمانی کار طراحی داخلی کوچینی را به مهندسی به نام ادموند سپرد. ورودی سیاه و سفید و سطوح نرم پوسته‌ی آن شباهتی غریب با نقوش سایکدلیکِ رایج همان‌زمان در غرب داشتند؛ همان دورانی که موسیقی سایکدلیک راک و پروگرسیو راک اوج گرفته بود و نبض فرهنگی زمانه در دست وود استاک و ال‌اس‌دی و هیپی‌ها بود. خود ویدا قهرمانی چند نقاشی بر دیوارهای کوچینی کشید، از جمله گنبد و مناره‌ای و زنانی با پوشش سنتی. علاوه بر این، او بر پنج پنجره‌ی مات پشت صحنه‌ی کوچینی، نقش پنج گربه‌ی سیاه را کشید؛ گربه‌هایی که نماینده‌ی موسیقی پاپیولار پیشرو و فرنگی‌مآب زمانه‌ی خود بودند.


کوچینی تبدیل به مرکز گردهم‌آیی این نوازندگان و خوانندگان شد. از شهبال و منوچهر اسلامی و فرهاد و ابی و داریوش گرفته تا حسن شماعی‌زاده و فرید زلاند. کوچینی مرکز خوش‌گذرانی جوانان شده بود؛ جایی برای دانسینگ و شنیدن موسیقی غربی زنده. قیمت‌های کلاب بسته به زمان و ساعت تغییر می‌کردند و حتی گروه‌های سنی مختلف، مانند نوجوانان، سانس‌های ویژه‌ی خودشان را داشتند. گه‌گاهی گروه‌های خارجی هم در کوچینی اجرا می‌کردند، و بنابراین کوچینی درست یا غلط، برای بسیاری از مشتریان‌اش، بدل به نماد مدرنیت فرهنگی شده بود.
هنوز می‌شود هنگام گذار از آن دو دالان جذاب سیاه‌و‌سفید کلاب کوچینی، هیجان جدا شدن از فضای بیرون و مواجهه با دنیایی افسانه‌ای را احساس کرد. با وجود این، امروز از آن کوچینی پنجاه سال پیش فقط نامی باقی مانده و خاطراتی مبهم و دور.

صفحه‌ی اصلی پرونده خیابان فلسطین

۱۳۷۲۰cookie-checkکوچینی: صدای مبهم خاطرات دور

One comment on “کوچینی: صدای مبهم خاطرات دور

  1. جالبه که دقیقاً در زمانی که این مطلب نوشته شده، من هم درگیر موضوعش بودم و می‌خواستم چیزی شبیه این بنویسم!
    از این بگذریم، کاش می‌شد که این رستوران خریداری بشه یا با مدیرش مذاکره بشه و به پتانسیل هاش اشاره بشه، اینکه با تغییر طراحی داخلی فعلی مایوس کننده‌ش، چقدر می‌تونه مشتری جدید پیدا کنه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *