فتح بابل: پرسه‌ای در دیوارنگاره‌های خیابان فلسطین

بخواب دوستم تا ببینی
رؤیا واقعیت منه
اگر این جمله برایتان آشناست یعنی احتمالاً شما هم مثل من چهار سال هر وقت به دستشویی دانشکده رفته‌اید و آن‌جا تنها شده‌اید این جمله ها را جلوی روی خودتان دیده‌اید یا حتی ممکن است جوابش را زیرش داده باشید. در جالب‌ترین حالت، شما خودتان کسی هستید که این را نوشته‌اید. در این صورت بگذارید من دست شما را به گرمی بفشارم که در بین همه‌ی توالت‌های عمومی که در زندگی تجربه کرده‌ام، این یکی را منحصربه‌فرد ساخته‌اید.

من فکر می‌کنم که ما همه ذاتاً فاتح به دنیا می‌آییم، یا حداقل با آرزوی فتح به دنیا می‌آییم و اگر شانس با ما یاری کند هر آنچه را که بتوانیم از آن خودمان می‌کنیم؛ مثلاً یک کشور یا یک قاشق مرباخوری را. ولی واقعاً نمی‌توانیم چیزی را فتح کنیم. چیزی درون هر کدام از ما وجود دارد که تسخیرناپذیر است و این یعنی با هیچ تفنگی نمی‌توانید درون کسی را مال خودتان کنید. اینکه کلی آدم همین الآن صدایشان به مخالفت درآمده مصداق همین مسأله است. که بود که می‌گفت قلم هم سلاح است؟ وقتی تفنگ نمی‌تواند، قلم من بتواند؟

ولی به طور کلی بله قلم هم سلاح است. و هر چیزی که بتوان با آن خط کشید هم همین‌طور. اگر یک قوطی اسپری باشد که چه بهتر.

بیایید فرض کنیم یک کرکس داریم و یک چیز گنبدی‌شکل که مال ما بوده و حالا این کرکس روی آن نشسته و ما هم فوبیای کرکس داریم. اگر تا اینجا فهمیده‌اید که این نقاشی ایرج اسکندری در میدان فلسطین است صد امتیاز برای شما و اگر می‌دانید که پشت این نقاشی سابقاً خانه‌ی دکتر محمد قریب بوده صد امتیاز دیگر. حالا فرض کنید بر خلاف آدم‌های آن نقاشی ما تفنگ نداشته باشیم، حتی قوطی اسپری هم نداشته باشیم. فرض کنید ما یک خودکار یا در بهترین حالت یک ماژیک داریم و دل‌مان هم برای گنبدمان تنگ شده. خیر. قلم را سمت کرکس پرت نمی‌کنیم، می‌رویم دو قدم آن‌طرف‌تر و گنبد را می‌کشیم یا کرکس را یا هر دوتایش یا اینکه فقط اسم خودمان را می‌نویسیم تا همه بدانند ما از آن‌جا رد شده‌ایم.

چند سال پیش برای کاری به دانشکده‌ی هنر و معماری رفته بودم. فکر می‌کنم در طبقه‌ی اول بود که موقع برگشتن از راهرو که بوی رنگ تازه می‌داد، یک سیاره‌ی کوچک دیدم که با اسپری کشیده شده بود و نمی‌دانم چرا مدت زیادی آن را برانداز کردم. می‌دانم چرا، ولی دلیلش شخصی‌ست و فضای عمومی و شخصی برای ما به اندازه‌ی زحل تا مریخ فاصله دارد و فضای مجازی هم فضای عمومی محسوب می‌شود. گرچه به نظر من اشتباه ما همین‌جاست و شاید برای تنوع هم که شده باید کمی هم همین داستان‌های احمقانه‌ی شخصی به اشتراک گذاشته شوند، همان‌طور که خود ما واقعاً هستیم: شلخته، بی‌معنا و فقط همین: خود ما، بدون اینکه بخواهیم بپرسیم «کی اهمیت می‌ده» یا «که چی که…». به هرحال فریادی از «من هستم» توی این دو پیس اسپری یک وجبی شنیده می‌شد که در بزرگ‌ترین اسم و تاریخی که با اسپری روی یک بنای تاریخی نوشته‌اند که هیچ، در بسیاری فضل‌فروشی‌های هنری، علمی و پژوهشی که دیده‌ام هم وجود نداشت.

پایم را که از در هنر و معماری بیرون گذاشتم انگار وارد شهر دیگری شده بودم، چرا که حالا این طرح این سیاره همه‌جا به من چشمک می‌زد. اگر شما هم تابه‌حال آن‌ها را ندیده‌اید از شما دعوت می‌کنم دفعه‌ی بعد که حوالی فلسطین شمالی و محدوده‌ی انقلاب پرسه می‌زدید- اگر اصولاً پرسه‌زن هستید یا ماشین ندارید- حتماً چشمی هم برای این سیاره‌ها کنار بگذارید و ببینید چند تا می‌توانید بشمرید. بیایید با هم فکر کنیم به اینکه آدم یا آدم‌هایی که آن‌ها را می‌کشند که هستند، هدف‌شان از این کار چیست و آیا روح‌شان خبر دارد که ما این‌قدر در بند شیطنت کوچک‌شان هستیم؟

بیایید به این فکر کنیم که رابطه‌ای هم –به موازات رابطه ی خواهری، مادری، برادری، دوستی و غیره- هست که به واسطه‌ی یک خط‌خطی روی دیوار میان دو نفر برقرار می‌شود که به‌تبع باقی روابط می‌تواند بد باشد (مثل رابطه‌ی ما و پدیدآورنده‌ی «شیرعباس ۱۱ فروردین ۹۷» روی سرستون تخت جمشید) یا خوب (مثل من و سیاره‌ها) و در نهایت بیایید به عنوان کسانی که (تا جایی که من می‌دانم) تا به حال بدون احتساب خط‌خطی روی میز مدرسه و دست و دفتر همکلاسی، آلوده‌ی هنر وندالیسم نشده‌ایم، به این فکر کنیم که خالق این سیاره‌ها برای کشیدن‌شان ریسکی حقیقی را یه جان خریده.

برای شما هم پیش آمده که توی مدرسه، کلانتری یا توالت عمومی منتظر شوید و این خط‌خطی‌ها شما را سرگرم کند؟ شده وضعیت عاطفی‌تان به مویی بند باشد و یکی از همین‌ها در زمان و مکان مناسب روی همین مو بندبازی کند؟ شده در استفاده‌ی ابزاری و صرفاً سودجویانه‌تان از خیابان فلسطین چیز ساده‌ای که کسی روی دیوار کشیده یا نوشته، لحظه‌ای شما را در جای خود متوقف کرده باشد؟ یک چیزی هست در حرف زدن در جایی که نباید حرف بزنید که به آدم حس فتح بابل می‌دهد.

بیدار شو دوستم تا بفهمی

این دنیا ارزششو نداره

که بخوای بترسی

این اولین جوابی بود که زیر آن جمله‌ی توی دستشویی نوشته شد. من در عمرم نوشته‌های زیادی در دستشویی خوانده‌ام که اکثرشان شماره تلفن بوده‌اند، ولی این یکی جز اینکه انگار قرار بوده روی گِلگیر کامیون نوشته شود، از آن‌دسته چیزهای کمیابی‌ست که یاد آدم می‌اندازد این شهر همه‌اش درودیوار نیست، روحی دارد که به راحتی به چشم و به دست نمی‌آید. اژدهایانی زیرش خوابیده‌اند و فقط هر موقع خودشان بخواهند خود را به تو نشان می‌دهند و بعد دوباره پنهان می‌شوند و تو می‌مانی و قلمی که هر چقدر هم آن را به درودیوار این خیابان مجازی بکوبی، نتوانی آن‌ها را آن‌طور که دیده‌ای نشان بدهی. اگر چنین باشد یقین دارم اژدهایی هم هست که زیر خیابان فلسطین یا رویش یا جایی دیگرش خوابیده، اژدهایی که، چنانکه در میان خزندگان رسم است، سرش را به زیر شکم برده. از میدان که راه بیفتید سمت جنوب پولک‌هایش را می‌بینید، شکل سیاره‌های زحل، زیر گردنش چند شعار نوشته‌اند و جایی در یکی از دل و روده‌هایش زخمی از شوالیه‌ای خورده که هنوز بخیه دارد. از این‌جا تا دانشکده‌ی هنر و معماری صدای ضربان قلبش را می‌توانید بشنوید ولی از آن‌جا به بعد دُم حیوان است که با یک ضربه می‌تواند صد ناو را غرق کند. آن‌جا فقط یک نفر هزاران بار صلوات ماژیکی فرستاده و چند نفری هم اسم‌هایشان را نوشته‌اند تا بماند. پشت پلک‌های بسته‌ی اژدها ولی تتویی‌ست: فرشته ای عریان خوابیده، با دو دست قطع شده و یک سوراخ جای چشم چپش. کنارش نوشته: «من زنده‌ام به رنج».

پی‌نوشت: لطفاً در صورتی که خالق گرافیتی سیاره را می‌شناسید او را به دالان تحویل داده، مژدگانی بگیرید. مدعیان دروغین نفرین خواهند شد.

نقش زحل که در چند جای خیابان فلسطین دیده می‌شود
نقش زحل که در چند جای خیابان فلسطین دیده می‌شود

از تقاطع فلسطین-جمهوری به سمت پایین، گرافیتی‌ها هم عوض می‌شوند
از تقاطع فلسطین-جمهوری به سمت پایین، گرافیتی‌ها هم عوض می‌شوند

«من زنده‌ام به رنج»؛ جلوی ساندویچی فعلاً تعطیل اولدوز
«من زنده‌ام به رنج»؛ جلوی ساندویچی فعلاً تعطیل اولدوز

t2 این‌‌جا شاشید

t2 این‌‌جا شاشید

 

صفحه‌ی اصلی پرونده خیابان فلسطین

۱۴۸۵۰cookie-checkفتح بابل: پرسه‌ای در دیوارنگاره‌های خیابان فلسطین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *