دلتنگی‌های نقاش خیابان فلسطین

درباره‌ی «جو» و نقاشی‌هایش


نویسنده: سعیده سلطانی

نقاش خیابان فلسطین می‌آمد می‌نشست در پرترددترین تقاطع خیابان، یعنی جایی که خیابان انقلاب به خیابان فلسطین عمود می‌شود.

روزی دو تا بوم نقاشی با خودش می‌آورد و همان‌جا می‌نشست و فقط همان دو تا را نقاشی می‌کرد. با آن موهای کم‌پشت و دندان‌هایی که فقط چندتایی از آن‌ها باقی مانده است، روی صندلی زردرنگش می‌نشست به انتظار که تابلوها فروش رود. بدون هیچ صدایی که توجه‌ها را به خودش جلب کند. منش حرفه‌ای‌ها را داشت.

او نقاشی‌ها را با ماژیک روی بوم می‌کشید و از سه رنگ مشکی، آبی و قرمز، و سفیدیِ بوم استفاده می‌کرد. در نقاشی‌ها چهره‌هایی شبیه به هم دیده می‌شد. چهره‌هایی دفرمه شده و دور از واقع‌گرایی که می‌توانستیم آن‌ها را اکسپرسیونیستی بدانیم. ابروهای به هم پیوسته شبیه دو کمان، چشم‌هایی که به نقطه‌هایی می‌مانند، بدون گردن و بدون مو. با ماژیک مشکی فرم‌ها را می‌کشید و با ما‌ژیک آبی و قرمز برخی فضاها را رنگ می‌کرد و جاهایی را سفید باقی می‌گذاشت. در آخر هم جایی را در گوشه‌های بوم پیدا می‌کرد و با ماژیک مشکی می‌نوشت «جو».

«جو» نقاشی‌هایش را همان‌جا می‌کشید و همان‌جا می‌فروخت و هر وقت که دو تا نقاشی را می‌فروخت می‌رفت. طَمَعی برای فروش بیشتر نداشت. شاید به همین خاطر باشد که حالا روی صندلی زردرنگش در تقاطع خیابان فلسطین و انقلاب نشسته و تابلویی به دست می‌گیرد که روی آن نوشته شده: پایان‌نامه، مقاله، ISI و… و هنوز هم برای فروش تلاشی نمی‌کند.

اولین باری که او را این‌طور کنار خیابان دیدم، از او پرسیدم «دیگه نقاشی نمی‌کشین؟» جواب داد «نه». دلیلش را که پرسیدم گفت «پولش خوب نبود» و وقتی ازش خواستم برای من یک نقاشی بکشد و خیالش از بابت فروش نقاشی راحت بود، جواب داد «نمی‌تونم، دیگه مغزم نمی‌کشه».

۱۵۸۵۰cookie-checkدلتنگی‌های نقاش خیابان فلسطین

One comment on “دلتنگی‌های نقاش خیابان فلسطین

  1. جو در حال حاضر با یکی از گالری های تهران که تخصصشون پیرامون شناخت و معرفی هنرمندان خود آموخته ست همکاری می کنه گالری outsider inn. که کارهای جو و هنرمندان مشابه ایشونو حتی به خارج هم معرفی کرده اند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *