آخرین آدم‌کش در خیابان کاخ: بازنمایی خیابان کاخ در یک رُمان آمریکایی

دانیل ایسترمن فرد عجیبی است. نه فقط به این خاطر که نام او دانیل ایسترمن نیست، بلکه به دلیل آشنایی عمیقش با چند حوزه‌ی گوناگون: او یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران حوزه‌ی تاریخ آیین‌ها، مذاهب و فرقه‌ها در ایران قرن نوزدهم است، مقالات و سوابق علمی-اجرایی در حوزه‌ی داروشناسی و به‌خصوص گیاهان دارویی دارد، و بالاخره اینکه یک نویسنده‌ی رمان‌های جنایی و منتقد ادبی نیز هست. نام اصلی دانیل ایسترمن، دنیس مک‌ایون است. او پس از روی‌گردانی از بهاییت در دهه‌ی نود میلادی، مقالاتی در نقد بهاییت نوشت که چند تایشان در ایران رسماً در قالب کتابی ترجمه و منتشر شده‌اند. او از سال ۱۹۸۴ دست به انتشار رمان‌های جنایی، ترسناک و تریلر زده است. رمان اول ایسترمن، که پنج سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی منتشر شده است، «آخرین آدم‌کش» نام دارد.

آخرین آدم‌کش داستانی تخیلی است که می‌توان همزمان در آن رد حال‌و‌هوای روزگار جنگ سرد و نیز اشتیاق همیشگی آمریکایی‌ها به معرفی خود به عنوان منجی وضعیت آخرالزمانی بشریت را پی گرفت. پیتر رندل، قهرمان داستان، یک مأمور مخفی سیا در ایران است که به تنهایی به جنگ یک گروه تروریستی خاورمیانه‌ای می‌رود؛ گروه تخیلی مخوفی که خود را اعقاب اسماعیلیان قلعه‌ی الموت می‌دانند. عنوان کتاب نیز که دربردارنده‌ی واژه‌ی «اَسَسین» است، که گفته می‌شود ریشه در «حشاشین» اسماعیلی دارد، بر این ارتباط دلالت می‌کند. این گروه مخوف هفت عضو اصلی دارد، مرکزش در عربستان است و اعضای آن در پی کشتن رهبران مهم جهان هستند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به رییس‌جمهور آمریکا یعنی کارتر اشاره کرد.

این رمان از نظر زمانی از واپسین ماه‌های حکومت پهلوی دوم در ایران آغاز می‌شود و سپس به سال‌های پس از انقلاب می‌رسد. ایسترمن به سبب تخصص آکادمیک و تجربه‌اش از زندگی در ایران در بیان جزییات جغرافیای شهری تهران، تاریخ ایران، و حتی جعل اسامی ایرانی دقیق است و چنان واقعیت را با تخیلات مطلوبش می‌آمیزد که گاه خواننده را به اشتباه می‌اندازد. به همین‌ترتیب، نام خیابان‌ها و محلات تهران و مشخصات گاه دقیق آن‌ها نیز بارها در کتاب تکرار می‌شود: قلهک، یوسف‌آباد، آریامهر، فخر رازی، شاهرضا، بوذرجمهری، کاخ، دانشکده‌ی هنرهای زیبا، و فردوسی.

آنچه باعث می‌شود که این تریلر برای ما جالب شود، محل زندگی این مأمور مخفی‌ست: خیابان کاخ. شخصیت اصلی داستان در آپارتمانی در جنوب خیابان کاخ و به قول نویسنده در نزدیکی بسیاری از بناهای دولتی و حکومتی مانند موزه‌ی پهلوی (کاخ مرمر)، دفتر نخست‌وزیر، ساختمان مجلس سنا (مجلس خبرنگان فعلی) و وزارت دادگستری زندگی می‌کند. در یکی از بخش‌های کتاب، نویسنده درباره‌ی خیابان کاخ چنین می‌نویسد: «[از آپارتمان پیتر در خیابان کاخ] تا دانشگاه با پای پیاده مسیر کوتاهی بود و در یک صبح خشک دسامبر، پیتر از پیمودن مسیری غیرمستقیم در خیابان‌های پوشیده از درختان در این ناحیه لذت می‌برد؛ ناحیه‌ای که از معدود نواحی دلپذیر این شهر پرشتاب بود». در جایی دیگر از داستان و در همان آپارتمان، خدمتکار پیتر به طرز وحشیانه‌ای به قتل می‌رسد. همچنین یکی از افرادی که پیتر پنهانی با او دیدار می‌کند جوانی است با نام ابراهیم مسعودی. مسعود یک معمار است؛ کسی که زمانی با آن گروه مخوف ارتباطاتی داشته و اکنون در پی یافتن راهی برای خروج از ایران است. او در یک شرکت معماری با نام «صدرا» کار می‌کند که در شمال خیابان فلسطین واقع شده است؛ جایی که قهرمان داستان آن را به خوبی می‌شناسد.

به نظر می‌رسد که انتخاب خیابان کاخ به عنوان محل زندگی شخصیت اصلی داستان ایسترمن تصادفی نیست. پیتر به طور مداوم با مخالفان حکومت شاه، درباریان و افراد صاحب‌نفوذ حکومت پهلوی دوم، و در عین حال بعضی از استادان دانشگاه و روشنفکران در ارتباط است. بسیاری از وقایع داستان حول خیابان‌های انقلاب، دانشگاه، خیابان فلسطین و فردوسی می‌چرخد. به نظر می‌رسد که این دلایل باعث شده تا نویسنده در انتخابی حساب شده سکونت‌گاه پیتر رندل را خیابان کاخ در نظر بگیرد؛ خیابانی که درختانش برای قهرمان داستان زیباست، اما محل قتل یکی از نزدیکانش نیز هست. خانه‌ی آشنای او آن‌جاست، اما در عین‌حال باید در شرکتی در همان خیابان دیداری سرّی داشته باشد؛ خیابانی که ترور نافرجام و کودتا به خود دیده. این انتخاب گواهی‌ست بر تصویر متناقض و پیچیده‌ی خیابان کاخ: همان‌قدر شاعرانه که هولناک، و همان‌قدر زیبا که اسرارآمیز.

۱۵۹۴۰cookie-checkآخرین آدم‌کش در خیابان کاخ: بازنمایی خیابان کاخ در یک رُمان آمریکایی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *