من غلام خانه‌های روشنم: بازنمایی خیابان میرزای شیرازی در توییتر

شاید برای تاریخ‌نگاران آینده، یکی از مفیدترین اسناد برای مطالعه‌ی روزگار ما، محیط‌های تعاملی شبکه‌های اجتماعی باشد. فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر و شبکه‌هایی از این قبیل، اقیانوسی از اطلاعات و نظرات مردمی را در خود جای داده‌اند که پیش‌تر جای‌شان در دفترچه‌ی خاطرات یا مکالمه‌های رودرروی شفاهی بود.به طریق مشابه، ما می‌توانیم از طریق شبکه‌های اجتماعی بفهمیم که چه جنبه‌هایی از یک فضای شهری یا خیابان برای مخاطبان و کاربرانش پررنگ‌تر بوده است. در این نوشته تلاش داریم تا با بهره‌گیری از شبکه‌ی اجتماعی توییتر، ببینیم که خیابان میرزای شیرازی برای مخاطبان توییتر و در محدوده‌ی مناسباتی که فضای توییتر تعریف کرده است چگونه بازنمایی شده است.

نباید فراموش کنیم که هنوز در ایران، بیشتر کاربران اینترنت جوانان هستند. از این گذشته، توییتر شبکه‌ی اجتماعی نسبتاً کم‌دامنه‌تری هم هست. در مقایسه با اینستاگرام و تلگرام (اگر آن را بتوانیم یک شبکه‌ی اجتماعی بنامیم)، توییتر مخاطبانی دارد که عموماً فرهنگی‌تر یا سیاسی‌تر هستند. بنابراین، باید حواس‌مان باشد که آنچه که در این‌جا ارائه خواهیم کرد را نمی‌شود به همه‌ی اقشار و مخاطبان میرزای شیرازی تعمیم داد. در این نوشته، ما به تحلیل داده‌های‌مان نمی‌پردازیم، بلکه تنها گزارشی از بازنمایی میرزای شیرازی در توییتر خواهیم داشت. توییت‌هایی که در این نوشته بررسی خواهیم کرد از فروردین ۱۳۸۸ تا امروز را در برمی‌گیرد.

شب‌های گرم زمستانی

معمولاً هنگامی که به روزهای کریسمس نزدیک می‌شویم، خیابان میرزای شیرازی رنگ و شکل و کیفیت دیگری به خود می‌گیرد. شبکه‌های اجتماعی، به خصوص اینستاگرام، یکی از بهترین فضاها برای همرسانی تصاویر خوش‌رنگ‌و‌لعاب شب‌های کریسمس هستند. در توییتر هم به چنین عکس‌هایی برخورد می‌کنیم. علاوه بر آن، توییت‌های زیادی هم درباره‌ی حال و هوای خیابان میرزای شیرازی در شب‌های کریسمس وجود دارد. مثلاً زهرا طباخی، یکی از کاربران نسبتاً سیاسی توییتر که توییت‌های مذهبی زیادی هم می‌گذارد، شبی پیش از تشییع جنازه‌ی یکی از مراجع تقلید درباره‌ی حال‌و‌هوای کریسمس در میرزا می‌نویسد:

«کریسمس‌دوستان در خیابان میرزای شیرازی جمع شده‌اند. بابانوئل و درخت کاج و بزن‌و‌بکوب ملایم! کمی ترافیک شده و دست در دست هم شادی می‌کنند. آقا می‌خواند: دل کوچولو، دل دیوونه… کمی آن‌طرف‌تر، مصلی را برای تشییع جنازه آماده می‌کنند. مرگ‌و‌زندگی؛ عید و عزا یک خیابان فاصله دارند». (آذر ۱۳۹۶)

احسان رستمی‌پور هم دو روز پس از آن با گذاشتن عکسی از شب‌های کریسمسی میرزای شیرازی، به شلوغی آن‌جا پیش از کریسمس اشاره کرده است. یاسین نمک‌چیان چند روز پس از رستمی‌پور، پیشنهاد کرده که اگر می‌خواهیم حالمان خوب شود، به میرزای شیرازی برویم و از شلوغی شب کریسمس در آن‌جا لذت ببریم. توییت شهرام شریف، دبیر یکی از بخش‌های روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، لابد به اقتضای علایق و تخصصش، از شاعرانگی کاربران پیشین کاملاً دور است. او عکس چند کاج کوچک که در پیاده‌روی میرزای شیرازی گذاشته‌ شده‌اند را در توییترش بارگذاری کرده و نوشته: «حداقل قیمت، ۲۶۰ هزار تومان» (آذر ۱۳۹۲). کاربر دیگری با نام علی بزرگ عکس مشابهی از کاج‌های پیاده‌روی میرزا گذاشته اما با قرائتی کاملاً متفاوت: «اون یه تکه از خیابان میرزای‌شیرازی که شبیه تهران نیست. آماده می‌شوند» (آذر ۱۳۹۵).

از این دست توییت‌ها که خواننده‌ها را به بازدید از میرزای شیرازی در شب‌های کریسمس دعوت می‌کنند کم نیستند، مانند توییتی که با تغییر آن بیت معروف، کریسمس میرزای شیرازی را «خوش‌انگیزترین حالت تهران» نامیده (توییت نسرین تخیری در دی ۱۳۹۶)، یا توییت «مَه‌نگار» که با گذاشتن عکسی از شب‌های کریسمس میرزای شیرازی نوشته: «دلم آنجاست که فقط مردمان شهر شاد باشند، بخندند و صدای موسیقی و‌ بوی باران و‌ قهوه تنیده شود در هم… “من غلام خانه‌های روشنم”… مثل این شب‌های #خیابان_میرزای_شیرازی» (آذر ۱۳۹۷).

توییت آرمن ساروخانیان، روزنامه‌نگار شناخته شده‌ی حوزه‌ی فوتبال هم جالب است و اشتیاقِ شاید نامعمول این‌سال‌های تهرانی‌ها به کریسمس را نشان می‌دهد. او نوشته است: «رفته بودم میرزای شیرازی دوستم رو ببینم، جای سوزن انداختن نبود. مردم از همه جای تهران اومده بودن درخت کاج و تزئیناتش رو بخرن. دوستم به شوخی می‌گفت: یه #كريسمس داشتیم، اونم ازمون گرفتن!». دقیقاً دو هفته بعد از او، ورزشی‌نویس معروف دیگر یعنی پژمان راهبر هم درباره‌ی خیابان میرزای شیرازی نوشته است:

«اگه دلتون گرفته و ‌ناراحتین […] پاشین برین میرزای شیرازی؛ و در حال خوب و شلوغی عجیب تحویل سال نوی مسیحی تو پیاده‌روهایی که همه [توش] دارن ارمنی حرف می‌زنن غرق بشین» (دی ۱۳۹۶).

ما پول نداریم، شما دارین؟

از خبرهایی مثل «قطع درختان خیابان میرزای شیرازی» (اردیبهشت ۱۳۹۵)، «خودکشی زنی جوان در متروی میرزای شیرازی» (اسفند ۱۳۹۵)، «نشتی گاز در خیابان میرزای شیرازی» (تیر ۱۳۹۵) یا گزارشی از اپلیکیشن گرشاد که بگذریم، به سه چهار توییت شخصی برمی‌خوریم که برخلاف بیشتر توییت‌هایی که به میرزا مربوطند، بیان‌گر نظرات و احساسات منفی کاربران هستند.

در بحبوحه‌ی اتفاقات خیابانی سال ۸۸، توییت‌هایی نوشته شده که نشان می‌دهد میرزای شیرازی هم یکی از مکان‌های این اتفاق‌ها بوده است. دو توییت به فاصله‌ی یک هفته در ژوییه‌ی ۲۰۰۹ (تیر ۸۸) از آتش گرفتن سطل‌های آشغال و کندن تابلوها در خیابان میرزای شیرازی حکایت کرده‌اند.

یکی دیگر از توییت‌های منفی که تازه هم هست، نوشته‌ی آرش عاشوری‌نیا، عکاس و روزنامه‌نگار است. او در این توییت، که در تابستان امسال نوشته شده، از زیاد شدن دزدهای موتوری در میرزای شیرازی و ویلا و کریم‌خان نوشته است. توییت تازه‌تری متعلق به کاربری به نام منیژه است که از تجربه‌ی اندوهناک دوچرخه‌سواری‌اش در کوچه‌های تاریک میرزای شیرازی و سنایی نوشته است؛ اینکه از غصه‌ی با خیال راحت دوچرخه‌سواری نکردن، مجبور است در تاریکی شب‌ها گریان و اندوهگین سوار دوچرخه باشد. در این میان، کاربری در بهمن ۱۳۹۶ عکسی از یک دیوارنگاره در خیابان میرزای شیرازی را منتشر کرده که روی آن نوشته شده: «ما پول نداریم، شما دارین؟ #ranj».

عاشقانه‌ها و رویای خوش گذشته

میرزای شیرازی یک وجه به شدت رمانتیک هم دارد. میرزای شیرازی مأمن خاطره‌هاست، قدم‌زنی‌های عاشقانه، و حتی رویای عاشقی در دورانی که سپری شده است. یکی از تأثیرگذارترین رشته‌توییت‌ها در این باره را کاربری با نام «خانومِ سپرینگ» نوشته است، تکه‌متنی احساسی نوشته که البته به‌طرز شگفت‌انگیزی از زبان یک سوژه‌ی مرد است:

« [۱:] کراواتم را عوض می‌کردم، باید دعوتت می‌کردم به جشن رونمایی آخرین کتاب سایه، جایی حوالی خیابان نادرشاه. باید جای اینستاگرام، نوشته‌هایم را با هزار بدبختی در روزنامه چاپ می‌کردم تا جلوی دکه‌ی میدان فردوسی ذوق‌زده بغلم کنی. جای استیکر باید برایم نقاشی می‌کشیدی، دیر به دیر اما همیشگی. [۲:] ما دیر به دنیا آمدیم، اسیر سرعت دنیا شدیم، تند و تند تایپ کردیم، زود به زود اما موقت. ما دیر به دنیا آمدیم وگرنه حالا همه داستان ما را می‌خواندند جای فرزانه و ساعدی، جای شاملو و آیدا…» (دی ۱۳۹۷).

توییت دیگر اما نه زیستن رویایی عاشقانه و ناشدنی در میرزای شیرازی، که روایتی شخصی، اما عمیقاً ذهنی و عاشقانه نوشته‌ی کاربری به نام «هاهی» است. او در این روایت داستان غریبی می‌گوید، اینکه چگونه خاطراتش با دو معشوق در میرزای شیرازی با هم تلاقی کرده‌اند. نُه سال پیش، روزی او با معشوق پیشینش به یکی از کالباس‌فروشی‌های خیابان میرزای شیرازی رفته و آن‌جا صاحب مغازه به معشوقش گفته که «شما چقدر زیبایی آقا!». راوی در آن روز زیبا «خسته و زشت» اما خوشحال بوده. حالا شرکت معشوق جدیدش درست کنار مغازه‌ی آن کالباس‌فروش ارمنی‌ست و ذهن او میان این دو خاطره و معشوق سرگردان شده؛ تا جایی که وقتی گذارش به آن مغازه افتاده خواسته از صاحب‌مغازه بپرسد که «آن روز را یادتان هست؟» (اسفند ۱۳۹۶). این یاد و احساس و خاطره‌ی به هم آمیخته‌ی دو معشوق به میانجی خیابان میرزای شیرازی و مکان‌هایش در او ایجاد شده است.

از این‌ها که بگذریم، میرزای شیرازی وجه عاشقانه‌ی روزمره‌تری هم دارد: روز ولنتاین. یکی از خیابان‌هایی که در نزدیکی روز ولنتاین شلوغ می‌شود خیابان میرزای شیرازی است. مغازه‌های کادوفروشی، شکلات‌فروشی و حتی اسباب‌بازی‌فروشی این خیابان مکان‌های خوبی برای خریدهای ولنتاین هستند. در یکی از توییت‌های طنزآلود مرتبط، کاربری به نام «سومی» در بهمن ۱۳۹۷ صحنه‌ی بامزه‌ای را که به چشم دیده تعریف کرده است: شخصی برای ولنتاین از یکی از مغازه‌های میرزای شیرازی یک خرس بسیار بزرگ خریده. دو نفر سر و ته خرس را گرفته‌اند تا در ماشین جا شود. توییت‌نویس پرسیده که او چطور می‌تواند این خرس با این ابعاد را هدیه بدهد؟

دلبستگی به گذشته و تاریخ خیابان میرزای شیرازی در توییت دیگری هم خودنمایی می‌کند. روزبه روزبهانی با قرار دادن عکسی از در یک مغازه‌ی قدیمی خواننده‌ها را دعوت کرده تا به تماشای کوچه‌ پس‌کوچه‌های لارستان و میرزای شیرازی بروند؛ جایی که هنوز دچار سرنوشت تلخ دیگر کوچه‌ها نشده است. او غمگنانه نوشته است: «تهران قرار بود شهر زیبایی باشد» (فروردین ۱۳۹۷). از دیگر توییت‌هایی که به نحوی با تاریخ خیابان میرزای شیرازی مرتبط هستند، توییت بهمن دارالشفایی درباره‌ی گردوفروشی‌ در آن حوالی‌ست که سال‌هاست با آوازی مخصوص به خود از میرزای شیرازی و سنایی می‌گذرد؛ آوازی که پیتر سلیمانی‌پور فقید هم در یکی از قطعاتش از آن استفاده کرده است (مرداد ۱۳۹۸).

گاهی این احساس‌ها درباره‌ی خود خیابان میرزای شیرازی هستند. ایمان پاک‌نهاد، دبیر تحریریه‌ی مجله‌ی شبکه‌ی آفتاب، توییت کرده که «میرزای شیرازی (پایین‌تر از مطهری) با فاصله بهترین خیابان تهرانه» (اردیبهشت ۹۵). کاربر دیگری به نام محمد قلبی سبز نثار خیابان میرزای شیرازی کرده (مرداد ۱۳۹۸) و یکی از توییتری‌های نسبتاً معروف، مرضیه، در اسفند ۱۳۹۰ این‌چنین نوشته است:

« انقد[ر] که من از میرزای شیرازی و کریم‌خان و خیابونای فرعی‌شون خوشم میاد کی خوشش میاد؟ صبح داشتم می‌[ا]ومدم بی‌خود خرکیف بودم از راه».

عکس از روزبه روزبهانی
عکس از روزبه روزبهانی

طعم خوش میرزای شیرازی

ساندویچی‌های خیابان میرزای شیرازی، به‌خصوص ساندویچی‌ها و رستوران‌های بین کریم‌خان و مطهری، از دیگر عناصر هویت‌ساز خیابان‌اند. مثلاً امیلی امرایی از تجربه‌ی خوردن همبرگری خوشمزه در یکی از ساندویچی‌های میرزای شیرازی به پیشنهاد یکی از دوستانش نوشته است (تیر ۱۳۹۴)، روزبه روزبهانی از استیک‌های عالی رستوران معروف رافائل (آذر ۱۳۹۳)، و شخصی با نام کاربری شِروینگز از کشف یک ساندویچی کوچک در پرسه‌اش در خیابان «نادرشاه» نوشته است. به گفته‌ی او، صاحبان ساندویچی با دیدن کلاه منچستر یونایتد او، او را حسابی تحویل گرفته‌اند (دی ۱۳۹۶). در یک توییت شوخ‌طبعانه، کاربری عکس سس خردل ساندویچی طلایی را منتشر کرده (آذر ۱۳۹۶). روی بطری این سس نوشته شده: «احتیاط، سس خردل خیلی تند، اعتراض نکنید!». نویسنده به طنز در توضیح این نوشته این‌طور توییت کرده: « روحت از تنت جدا می‌شه از گوش‌هات بخار می‌زنه بيرون، نصف گناهات شسته می‌شه»!

سیمای میرزای شیرازی در توییتر

خیابان میرزای شیرازی یا همان نادرشاه پیشین، برای کاربران توییتر حامل تداعی‌های احساسی معمولاً مثبت است: شلوغی شب‌های کریسمس، طعم خوش ساندویچ‌های خیابان، و بالاخره، از همه شاعرانه‌تر، احساسات و دلتنگی‌های عاشقانه.  میرزای شیرازی جایی برای خوش‌گذرانی و خاطره‌بازی‌ست، جایی برای مواجهه با ناشناخته‌ها و گریز از روزمرگی ملال‌انگیز خیابان‌های دیگر تهرانِ خاکستری. جایی‌ست برای کشف و شهود و مشاهده‌ی مستقیم یک نوع زندگی دیگر، بی‌آنکه نیازی باشد به شهر و سامان دیگری سفر کرد. میرزای شیرازی همه‌ی این‌هاست: دربردارنده‌ی تاریخی کوتاه و پرخاطره، پناهگاهی گرم برای فرار از ملال، و جایی برای زیستن خاطره‌ها و احساس‌ها.

۱۷۶۵۰cookie-checkمن غلام خانه‌های روشنم: بازنمایی خیابان میرزای شیرازی در توییتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *