همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

تجربه‌ی شب‌گردی در رشت و خیابان اعلم‌الهدی
*عکس از مهدی بهروزی در وب‌سایت دیار میرزا

مانند خیلی از داستان‌های داستایوفسکی، راوی شب‌های روشن یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و ناتوانایی‌اش در متوقف کردن افکار خود رنج می‌برد. کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشته‌ی ایوان تورگنیف آغاز می‌شود:

و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود
تنها لحظه‌ای در زندگی او
تا به قلب تو نزدیک باشد؟
یا این که طالعش از نخست این بود
تا بزید تنها دمی گذرا را
در همسایگی دل تو

در این داستان، راوی تجربه‌هایش از قدم زدن در خیابان‌های سن‌ترزبورگ را توصیف می‌کند. او عاشق شهر در شب است، زیرا در شب احساس آرامش می‌کند.
فرزاد مؤتمن فیلم شب‌های روشن را با اقتباس از این داستان ساخته است. سکانس آغازین فیلم، راوی دیدار دو انسانِ تنهاست. مرد (مهدی احمدی)، استادِ دانشگاه، سرخورده‌ی اجتماعی و مأیوسِ فلسفی‌ است و انزوای خود را با تدریسِ ادبیات، مطالعه‌ی کتاب و پرسه ‌زدن در خیابا‌ن‌ها می‌گذراند. شبی متوجهِ دختری ساک‌ به ‌دست (هانیه توسلی) می‌شود و به او کمک می‌کند تا از شرّ یک مزاحم رهایی یابد. صحنه‌ای که در خلال داستان، زندگی شبانه‌ی شهر را با تمام امیدها و بیم‌ها به تصویر می‌کشد؛ دوگانه‎‌ای ملموس در زندگی شبانه‌ی شهری.

اگر خودم را یک پرسه‌زن در رشت معرفی کنم، باید بگویم زندگی شبانه‌ی اینجا با خیلی از شهرهای دیگر فرق دارد. رشت شهر شب‌های روشن است. انگار همه‌ی چراغ‌ها روشن‌اند؛ بعضی جاها کمی بیشتر و بعضی جاها کمی کمتر. صادقانه بگویم، در رشت خیابان‌هایی هست که بعد از غروب آفتاب یک پرسه‌زن در آن احساس ناامنی می‌کند. این خیابان‌ها شاید در نگاه اول و در یک سفر چند روزه به رشت دیده نشوند، اما وقتی سال‌ها اینجا زندگی کنی و به کَندوکاو در فضاهای شهری‌اش بپردازی، حتماً پیدایشان می‌کنی. تجربه‌ی زندگی در شهرهای دیگر باعث شده که دریابم چراغ شب‌های رشت در بسیاری خیابان‌ها روشن است و دریچه‌ای برای «نگاه به کوچه‌ی خوشبخت». وقتی از رشت دور می‌شوم بیشتر از همه دلتنگ شب‌هایش می‌شوم و پرسه‌زنی در خیابان‌هایش.

حالا که پرسه‌زنی‌ها در مرکز شهر برای من و برای همه‌ی ساکنین رشت بیشتر هم شده -آن هم درست در جایی که پیاده‌راه فرهنگی رشت نام گرفته و سه محور دارد- در این بین خیابان علم‌الهدی یا شاه سابق بیشتر برای پرسه‌زنی است؛ آن هم به مدد حضور دست‌فروش‌ها و گروه‌های موسیقی خیابانی.
پرسه‌زنی شبانه در رشت برای من که این دهه‌ی اخیر زندگی‌ام را دلتنگ رشت بوده‌ام معنا دارد. پرسه‌زبانی شبانه در رشت متعلق به قشری از جامعه است که هنوز راه رفتن در خیابان، نگاه کردن به ویترین‌ها، چای خریدن از گاری دایی ابی ، خرید از دست‌فروش، نشستن روی نیمکت، و گوش دادن به صدای اینجا و آنجا فالش یک موسیقی خیابانی را به گشت در پاساژها و کافه‌های شیک و گران ترجیح می‌دهد.
خیابان علم‌الهدی، جایی است که حوالی عصر، گروه‌گروه، پذیرای افرادی است که در هر فصل خوراکی مخصوص به آن فصل را از دستفروش‌ها می‌خرند و در حین قدم زدن می‌خورند. از ذرت بوداده، پیراشکی، چای دمی، و لبو تا یخ‌بهشتی که مزه‌ی بهشت می‌دهد. این تازگی‌ها می‌توانی چای را در لیوان کاغذی هم تهیه کنی، گه‌گاهی هم از این لیوان‌های دردار که برای قهوه هست دست رهگذران می‌بینی. عید پارسال، یک کافه‌ی شیک بالاشهری آمده بود به همین خیابان و روی گاری، داخل شیشه‌های نوشابه، شیرقهوه سرو می‌کرد.
علم‌الهدی نمونه‌ای از ساختار اجتماعی رشت است؛ منعطف و درهم تنیده در تفاوت‌ها. نه اینکه ویژگی جدیدی باشد؛ از گذشته‌های دور بوده. شاید همین ویژگی باعث شده ابوالحسن عمیدی نوری که سردبیر روزنامه‌ی ستاره و مدیر مجله‌ی تعلیم و تربیت بوده، در کتاب هفت سفرنامه‌ی شمال به قلم روزنامه‌نگاران دوره‌ی پهلوی، رشت را شهری آسیایی-اروپایی توصیف کند که مردمش در تجدد از تهرانی‌ها هم پیشی گرفتهاند. او جایی دیگر از یادداشت‌هایش می‌نویسد: «هرچند در بین اهالی این شهر، متدین زیاد یافت می‌شود، ولی هیچ‌گاه دیده نشده که دین را با تعصب و خرافات توام نمایند یا راه ترقی را با سد دین مسدود نمایند.» این موضوع در فضاهای شهری رشت هم تا حدّ زیادی دیده می‌شود: قدم زدن در خیابان، به خصوص شب‌ها، برای همه در سنین مختلف، با پوشش‌های مختلف، و برای جنسیت‌های مختلف مجاز است. فکر می‌کنم این موضوع علم‌الهدی را جذاب‌تر کرده؛ دیدن صحنه‌هایی مثل قدم زدن چند خانم که کودکانشان را در کالسکه حمل می‌کنند و در حال خوردن پیراشکی و چای بعد از شام هستند، و دیدن دختران و پسران جوان در کنار چند پیرمرد که خاطره می‌گویند.
نباید فراموش کرد که رویدادها در شهر رشت مکان‌مندند. اکثر خیابان‌ها با رویدادهای خاص خود هویت می‌یابند. مثلاً غذاخوری‌های کنار خیابان، کباب‌فروشی‌های روی گاری، عتیقه‌فروشی‌ها، و دسته‌های عزاداری، یادآور نقاط خاصی از رشت هستند. خیابان علم‌الهدی، وصل‌کننده‌ی میدان شهرداری به سبزه‌میدان، از آن دست خیابان‌های رشت است که رویدادهایش حول خرید کردن می‌چرخد. حال‌و‌هوای آنجا بیشتر شبیه شب عید است تا هر موقع دیگر، و اگر میگویم «شب عید»، بر واژه‌ی «شب» تأکید می‌کنم. علم‌الهدی برایم تداعی‌گر یک مِه رقیق است در روزهای آخر اسفند سال ۱۳۷۱، وقتی چهار ساله‌ام و در حالی که دست‌هایم سرد است و منتظرم تا مادرم بند اولین عینک زندگی‌ام را انتخاب کند و پدرم پیراشکی مورد علاقه‌ام را بیاورد، صدای آکاردئون به گوشم می‌رسد.
حالا بعد از بیست و چند سال، غروب‌ها این پیاده‌راه حال و هوای مشابهی دارد و مملو از کسانی است که برای قدم زدن، حال و هوا عوض کردن و خرید ازخانه بیرون زده‌‌اند؛ چرا که شخصیت این خیابان را ماهیت تجاری– تفریحی‌اش می‌سازد. دو طرف آن پُر است از مغازه‌های کوچک و بزرگ که کفش و لباس و عینک می‌فروشند و سه پاساژ نور، پاسارگاد و فاتحی -که به نوعی از اولین پاساژهای رشت هم هستند- و تمام سینماهای رشت که آخرین سانسِ‌شان ساعت هشتِ عصر است.
با تاریک شدن هوا، دو طرف خیابان علم الهدی پُر می‌شود از دست‌فروش‌‌هایی که اجناس متنوعی مانند گل و گیاه، کفش و کیف، اسباب بازی و صنایع دستی می‌فروشند. احتمالاً این ویژگی خیابان در انتخاب آن برای تبدیل شدن به اولین پیاده‌راه شهر در سال بی‌تأثیر ۱۳۹۱ نبوده است. زنده بودن شبِ این خیابان دلایلی بیش از حضور دست‌فروشی و موسیقی خیابانی دارد. سبک زندگی رشتی‌ها و ماهیت شغل‌هایی که در رشت بیشتر شغل آزاد محسوب می‌شود و البته میلی که به گشت‌و‌گذار، خوش‌خوراکی و خوش‌پوشی و شاید خوش‌گذرانی در رشت شایع است و البته مُسری! بخشی از خاطرات هوشنگ ابتهاج در پیر پرنیان‌اندیش مصداق کامل این میل است:

رشت شهرِ روشن نه روشن‌فکری؛ روشن‌فکری هم بود. مردم شهر خوش‌گذران بودند. یک نگاه فلسفی به زندگی داشتند. به چشم دیدم کارگر کفاش وقتی کارش تمام شد شب می‌رفت کباب خوتکا سفارش می‌داد و تمام درآمد روزش را خرج می‌کرد… یک ساعت بعداز افطار، خیابان پر می‌شد از زن و مردی که می‌آمدند قدم بزنند. مثلاً چهار تا زن می‌آمدند و قدم می‌زدند، آن موقع در شهرهای دیگر همچین چیزی دیده نمی‌شد.

دلایلی که در دهه‌ی پنجاه باعث شد راسته‌های تجاری و دست‌فروشی در خیابان علم‌الهدی شکل بگیرد، اکنون به نوعی دیگر باعث شکل‌گیری موسیقی خیابانی شده است. این خیابان عصرها (به‌خصوص عصرهای بهار و تابستان) پاتوق گروه‌‌های موسیقی رشت است. احمد ملکی، مدیر مسئول روزنامه ستاره از ۲۸ اسفند۱۳۲۰ تا ۶ فروردین ۱۳۲۱ با اقامت در هتل اروپا، وضعیت رشت را در زمان تحویل سال همراه با نواختن موسیقی توسط دسته‌ی موزیک شهرداری رشت شرح می‌دهد و این را از خوش‌ترین خاطراتش می‌داند.

علم‌الهدی با جریانِ عصرگاهی‌اش برای همه جا دارد: برای آنها که می‌خواهند تندتر رد شوند و بروند، برای آنها که می‌خواهند بنشینند روی نیمکت و ساعت‌ها به دف‌زنی که پای مجسمه‌ی مردِ ماهی‌گیر نشسته نگاه کنند، یا شادی رهگذران شب از شنیدن موسیقی پاپ در خیابان را ببینند؛ برای آنها که می‌خواهند طعم گذشته‌ی رشت را فراموش نکنند، حتی در خیابانی که از عکاسی قدیمی آن سطحی سیمانی مانده و از کتاب‌فروشی قدیمی‌اش یک پیرمرد جدی. خیابانِ اولین پاساژ‌ها، مغازه‌های بی‌رونق، و اولین قرارها. خیابانی که زیر چراغ‌هایش چند نیمکت روشن‌اند و انتظار دختری با پلیور پشمی‌ را می‌کشند که سنتور می‌نوازد؛ پیش از آنکه گرگ شب، میش روشنی را فراری دهد.

کتاب‌شناسی

سیدقطبی، سیدمهدی. (۱۳۹۶). پنج سفرنامه‌ی گیلان به قلم روزنامه‌نگاران دوره‌ی قاجار و پهلوی (ادموند ادنوان، سعید نفیسی، علی‌اکبر سیاسی، سلطان محمد عامری، عباس مسعودی)، رشت: فرهنگ ایلیا.

سیدقطبی، سیدمهدی. (۱۳۹۵). هفت سفرنامه‌ی شمال به قلم روزنگاران دوره‌ی پهلوی (احمد ملکی، سید حسین فاطمی، ابولحسن عمیدی نوری، محسن شاملو). رشت: فرهنگ ایلیا.


عظیمی، میلاد. (۱۳۹۸). پیر پرنیان‌اندیش: در صحبت سایه. تهران: سخن.

*عنوان نوشته برگرفته از عنوان کتاب همه‌ی چراغهای خانه روشناند، نوشته‌ی آندرا لوی شاعر و نویسنده زن جامائیکایی- بریتانیایی است. 

 

۲۱۳۳۰cookie-checkهمه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *