شاه بر بالکن شهرداری

روایت عبدالحسین مسعودانصاری درباره‌ی بازدید محمدرضا پهلوی از رشت در ۱۳۲۶

دهه‌ی بیست در گیلان بسیار پرتنش سپری می‌شد. عبدالحسین انصاری، یکی از استانداران نامیِ گیلان در همین دوران بود. در مدت زمام‌داری او، وضعیت گیلان سروسامانی یافت و در بحبوحه‌ی منازعات شوروی و ایران، و درگیری گاه خونین توده‌ای‌ها و حزب جنگل، توانست اقداماتی مفید در گیلان انجام دهد. گذشته از دوران زمامداری‌اش بر گیلان، او از مردان مهم سیاست عصر پهلوی بود. مسعود انصاری در کشورهای مختلفی به انجام مأموریت پرداخت و در دوره‌ای هم سفیر ایران در شوروی بود.

گزیده‌ای که خواهید خواند، بخشی از خاطرات او در سال ۱۳۲۶ است. در این گزیده، او از فضای رشت می‌نویسد که به دلیل استقبال از شاه پرجوش و خروش است. آنچه در این گزیده برای ما اهمیت دارد، وصف کوتاه اما مهم و جالب او از نحوه‌ی برگزاری دو برنامه در عمارت و میدان شهرداری است.

***

روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۲۶ را مردم شاهدوست گیلان برای خودشان یک روز مبارک و میمونی می‌دانند. در آن‌روز علیحضرت همایون شاهنشاه از راه آذربایجان به حوزه‌ی مسئولیت استانداری یکم وارد شدند. در وزنه که در شمال طوالش واقع شده و ابتدای حوزه‌ی استانداری گیلان است، مراسم استقبال باشکوهی از موکب همایونی به عمل آمد و از وزنه تا کپورچال که ابتدای حوزه‌ی فرمانداری بندر پهلوی است طاق‌ نصرت‌های متعددی بسته شده بود و اهالی هر محل در پای طاق نصرت‌ها منتظر تشریف‌فرمایی شاهنشاه بودند. […] شاهنشاه در میان هلهله و شور و شعف زائدالوصف اهالی وارد بندر پهلوی شدند. در اینجا کلید بندر پهلوی تقدیم شد و دانش‌آموزان بعد از خواندن سرود، خرمن‌ها گل به قدوم شاهنشاه نثار کردند. آن شب از طرف مردم بندر پهلوی ضیافتی به شام به افتخار تشریف‌فرمایی اعلیحضرت همایون در کاخ میان‌پشته ترتیب داده شده بود و پذیرایی با منتهای جلال و شکوه برگزار گردید. […]

شاهنشاه بعد از ظهر به شهر رشت تشریف‌فرما شدند. آقایان علماء و عده‌ی زیادی از محترمین شهرستان از موکب همایون در خُمام استقبال نمودند و دسته‌گل‌های بی‌شماری به مقدم شاهنشاه نثار گردید. شش‌و‌نیم بعد از ظهر بود که موکب همایون به شهر رشت وارد گردید. در مدخل شهر رشت در یکی از عمارات شهرداری، نوانخانه‌ای بود. شاهنشاه اراده فرمودند که به نوانخانه وارد بشوند، وجد و شعف بی‌نوایان قابل توصیف نیست. شاهنشاه با یکایک آنها صحبت فرمود، و اوامر شاهانه صادر گردید که در تأمین وسایل بهداشتی و فرهنگی آنان اهتمام داشته باشم. در مدخل شهر احترامات نظامی به عمل آمد. در پای طاق نصرتی که شهرداری برپا نموده بود تمام روسای ادارات مرکزی، نمایندگان صنوف، و عده‌ی زیادی معاریف و محترمین شهر موکب مبارک شاهنشاه را استقبال نمودند و در اینجا هم کلید شهر رشت به پیشگاه شاهنشاه تقدیم گردید و صدها دسته‌گل از طرف دانش‌آموزان و اهالی به پای شاهنشاه ریخته شد و فریادهای زنده‌باد شاه جوانبخت، زنده‌باد ناجی آذربایجان، زنده‌باد مظهر افتخارات ایران در تمام خط سیر شاهنشاه در فضا طنین‌انداز بود و هرجا که می‌خواستند قربانی بکنند، شاهنشاه با علامت دست مانع می‌شدند.

شهر رشت در آن روزها شکوه و جلال مخصوصی داشت و با هزاران چراغ و پرچم تزئین شده بود. به افتخار تشریف‌فرمایی شاهنشاه در عمارت شهرداری ضیافت مجللی به شام ترتیب داده شده بود. شاهنشاه ساعت هشت به عمارت شهرداری تشریف‌فرما شدند. اهالی شهر که در جلوی شهرداری جمع شده بودند چنان ابراز احساسات می‌کردند که شاهنشاه اراده فرمودند که به وسیله‌ی بلندگد عنایات و عواطف خودشان را نسبت به اهالی ابراز دارند و بیاناتی به قرار زیر ایراد فرمودند:

            استقبال گرم و علاقه‌ای که به من ابراز می‌کنید مرا در خدمت به مملکت و کوشش در تهیه‌ی وسایل رفاه و آسایش شما تشویق می‌نماید. مردم با وفای رشت! صفات پسندیده‌ی شما دیرزمانی               است که بر من و همه روشن می‌باشد و مهر شما را مدت‌هاست در دل دارم. امیدوارم که همیشه مرا دوست و غمخوار خود بدانید تا در آتیه نتایج علاقه‌ی مشترک همدیگر و وطن عزیز بیشتر                  نمایان گردد.

هیجدهم خرداد اعلیحضرت همایونی به ترتیب بیمارستان پورسینا، شیرخوارگاه، گونی‌بافی، بنگاه حمایت مادران را بازدید فرمودند و همان روز طبقات مختلف به ترتیب به پیشگاه شاهنشاه شرفیاب شدند.

شاهنشاه از هریک از آنها راجع به کارهایی که دارند توضیحاتی خواستند و اوامر شاهانه برای حسن جریان امور صادر گردید و بعد به جایگاه مخصوصی در مقابل عمارت شهرداری تشریف آوردند و رژه‌ی دانش‌آموزان که بیش از هشتصد دانش‌آموز دختر در آن شرکت کرده بود و با پرچم‌های مخصوصی که هر دبیرستان و دبستانی برای خود تهیه نموده بود شروع گردید. برای بار اول بود که در استان گیلان دخترها در رژه شرکت می‌کردند. این رژه فوق‌العاده مورد توجه شاهنشاه قرار گرفت… همان‌روز به مناسبت اولین کلنگ دبستان تعلیمات اجباری که به دست شاهنشاه در صیقلان زده شد به پیشگاه شاهنشاه عرض کردم که گیلانی‌ها نسبت به سایر شهرستان‌ها از هر حیث پیشروتر هستند. شاهنشاه فرمودند نشانه‌ی بارز آن را من امروز صبح دیدم و این بیان شاهنشاه در نتیجه‌ی همان تأثیری بود که رژه‌ی دانش‌آموزان در ضمیر شاهنشاه گذاشته بود.

[…] دوشنبه شب [هجدهم خرداد] هم تیپ مستقل گیلان به افتخار تشریف‌فرمایی شاهنشاه شام مجللی در عمارت شهرداری ترتیب داد. آن شب متأسفانه برق میدان شهرداری به علت فشار زیاد و سوختن یکی از کابل‌ها ده دقیقه خاموش شد. خود من فوراً به اداره‌ی برق رفتم و با جدیت مأموران کابل اصلاح و میدان شهرداری دوباره روشن گردید… باید بگویم که در تمام مهمانی‌هایی که به افتخار تشریف‌فرمایی شاهنشاه برپا شد، بانوان شرکت داشتند و حال آنکه در آذربایجان بانوان در هیچ‌یک از مهمانی‌ها شرکت ننموده بودند…

 

برگرفته از: مسعود انصاری، عبدالحسین. ۱۳۵۲. زندگانی من: سرکنسولی هند، وزیر مختاری، مدیر کلّی، استانداری گیلان؛ جلد سوم. تهران: ابن سینا. صص ۳۰۶-۳۰۹.

۲۲۱۹۰cookie-checkشاه بر بالکن شهرداری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *