امپرسیون‌های نقاش سالخورده‌ی گیلان: گفت‌و‌گو با حسین محجوبی درباره‌ی رشت و موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان

گفت‌و‌گوکننده: عطیه ناصرالمعمار

حسین محجوبی از پیشگامان نقاشی معاصر و زاده‌ی لاهیجان است. با آن‌که در بیست سالگی ساکن تهران شد، در غالب آثارش درختان کشیده‌ی تبریزی و اسب‌های زادگاهش را به نمایش درآورده و به چشم‌اندازهای عارفانه‌ای رسیده‌ است. پیش‌تر در سالشمار زندگی‌اش، در کتاب روزگار محجوب خواندم که با آیدین آغداشلو و علیرضا دریابیگی مسئول خرید آثار و پیگیری تاسیس موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان در رشت بوده‌اند. در این مصاحبه، محجوبی از فرآیند جمع‌آوری این آثار، آتلیه‌ی حبیب محمدی – که محل آموزش اولیه‌ی نقاشانی چون بهمن محصص و خود محجوبی بوده-، و همچنین طبیعت و خیابان‌های رشت و لاهیجان می‌گوید.

قرار مصاحبه با حسین محجوبی را در نگارخانه‌ی آشیان نقش و مهر گذاشتیم. اینجا منزل مسکونی اوست که طبقاتی از آن را به خانه موزه تبدیل کرده ‌است. بعد از اتمام مصاحبه، آثاری که در طی این سال‌ها گردآوری کرده را با حوصله نشانم داد و داستان چندتایی‌شان را برایم گفت. از آثار کامبیز درم‌بخش و ژازه طباطبایی و چندتایی پرتره که شاگردان و دوستدارانش از او کشیده‌اند، تا مجسمه‌هایی از مجسمه‌سازی ناشناخته.


از آتلیه‌ی آقای حبیب محمدی شروع کنیم. در آن دوره به این آتلیه رفت‌وآمد داشتید؟

من از لاهیجان به آنجا می‌رفتم و حبیب محمدی در آن دوره تابلوی مغازه‌ها را می‌نوشت. تحصیلکرده‌ی روسیه بود و نقاشی‌هایش شبیه به نقاشان روس. از شاگردان معروف حبیب محمدی، یکی بهمن محصص بود و یکی آیدین آغداشلو؛ ولی من شاگرد او نبودم. کارهایش را می‌دیدم و دوست داشتم. شاگردان زیادی داشت و در تابلونویسی‌هایش هم خلاقیت داشت و قابل تأمل بود. کارهایش را به آقای محصص داده بود. این کارها را به موزه‌ی گیلان دادند که هر وقت درست شد، در آنجا استفاده شود.  

شما به داخل آتلیه رفته بودید؟

یک مغازه بود. یک مغازه‌ی معمولی بود بغل همین خیابانی که درست شده. یک حمام بغلش بود و چندتایی مغازه‌ی معمولی هم آنجا بود. در این مغازه تابلونویسی مغازه‌ها را انجام می‌داد و نقاشی هم تدریس می‌کرد.

در مورد خود مغازه بیشتر صحبت کنیم.

یک مغازه‌ی معمولی بود، سه متر در چهار متر. از شیشه‌‌هایش به راحتی می‌شد داخل را دید. یا تابلونویسی می‌کرد یا بچه‌ها در آن طراحی می‌کردند و یاد می‌گرفتند. من از لاهیجان می‌‌آمدم و نگاه می‌کردم، ولی خجالت می‌کشیدم داخل بروم. فقط می‌دیدم که چقدر قشنگ کار می‌کنند و تابلوهایش هم به نظرم خیلی جالب بود. در ۱۳-۱۴ سالگی سمت نقاشی رفتم. در لاهیجان یک معلم نقاشی داشتم به اسم آقای مخمر (؟) که او هم تابلونویسی می‌کرد. دوست داشتم خودم پول دربیارم، نه اینکه از پدرم بگیرم. برای همین از همان سن تابلونویسی مغازه‌ها را انجام می‌دادم، ولی طرح‌های آقای محمدی برایم خیلی جالب بود؛ یعنی هر تابلویش یک تابلوی هنری بود. یکی دیگر هم بود به نام رسّام [ارژنگی] که او هم تابلونویسی می‌کرد، ولی چیزهای معمولی می‌نوشت. هم خطش و هم خود تابلو معمولی بودند. ولی حبیب محمدی هر تابلو را با توجه به نوع کسب‌وکار و موضوع تابلو می‌کشید. هر تابلو را طوری می‌کشید که انگار برای آن موضوع ساخته شده. تابلوهایی می‌کشید که هنری بودند.

یکی از آثار حسین محجوبی

حال و هوای آتلیه‌ی حبیب محمدی چطور بود؟

خیلی معمولی، تابلوها به دیوار آویزان بود و چیز خاصی نداشت.

حس شما درباره‌ی محدوده‌ی سبزه میدان تا شهرداری چه بود؟

بهترین قسمت شهر بود. تمام مغازه‌ها شیک بودند و چیزهای لوکس در آنجا پیدا می‌شد. گیلان هم که دروازه‌ی اروپا بود. این خیابان مثل خیابان لاله‌زار تهران یا مثل خیابان استقلال استانبول شاخص بود. مغازه‌هایش خوب بودند. سینما داشت. به خاطر مرکزیتی که داشت آدم وقتی می‌رفت به معنای واقعی از آنجا لذت می‌برد. مردم بعد از دیدن مغازه‌ها برای استراحت به پارک می‌رفتند. به معنای واقعی مرکزیتی داشت.

کدام کاربری‌ها یا کدام قسمت برای خود شما شاخص بود؟

از همه‌اش لذت می‌بردیم. البته همین بساط را در لاهیجان هم داشتیم. لاهیجان به طور طبیعی زیبا بود، اما رشت را به صورت مصنوعی زیبا کردند.

همه‌ی آن‌هایی که به رشت می‌آمدند، حتماً سبزه‌میدان و باغ ملی را می‌دیدند. قنادی‌های آنجا خیلی خوب بود، کافه‌هایش خیلی خوب بود، فروشگاه‌هایش هم خیلی خوب بود. وسایل مورد نیاز زندگی در آنجا پیدا می‌شد. دکوراسیون خوبی هم داشت. جایی بود مثل [خیابان] استانبول یا نادری تهران. در واقع مرکز فرهنگی-هنری شهر بود.

پاتوق شما در رشت کجا بود؟

میدان [شهرداری] قشنگ بود. ساختمان شهرداری هم که قرار بود موزه گیلان در آن افتتاح شود خوب بود، که متأسفانه نشد. من به مدت دوازده سال رئیس دفتر فنی پارک‌های تهران بودم. پارک ساعی اولین کارم است و آخرینش هم پارک ملت و جمشیدیه‌ است که بازسازی‌اش بر عهده‌ی من بود. در نتیجه از من می‌خواستند درباره‌ی آنجا هم نظر بدهم.

هم لاهیجان هم بندر انزلی که به آن بندر پهلوی می‌گفتیم را خیلی دوست دارم. از نظر ساخت‌وساز که اروپایی بود برام خیلی جالب بود. یعنی در گیلان اول لاهیجان و بعد بندر پهلوی را دوست داشتم. رشت مصنوعی بود و با معماری زیبا شده بود. جایی که از نظر معماری خوب بود، باغ ملی بود و باغ محتشم که در طرف غرب شهر بود و مردم زیاد به آنجا می‌رفتند. پارک شهر هم بود که مردم زیاد می‌رفتند. اما آنجا [محدوده‌ی سبزه‌میدان تا شهرداری] بیشتر کافه داشت و [به همین دلیل] مردم آنجا می‌رفتند.

شما به کدام کافه‌ها می‌رفتید؟

زیاد نبود. کم تعداد بود. یک بستنی‌فروشی کنار مغازه‌ی آقای محمدی بود که بستنی‌های خوبی داشت. مغازه‌هایی هم بود که خوراکی‌های خوبی داشتند. خلاصه که در گیلان شهر رشت واقعا خوب درست شده بود، مرکز شهر بود و سبک معماری‌اش تا رودسر آمده بود. لاهیجان و بندر پهلوی تقریبا بکر مانده بودند. مقداری از معماری دوره رضا شاه در رشت دیده می‌شد. اگر کسی چیزهای لوکس می‌خواست به رشت می‌رفت. به‌هرحال مرکز استان بود و خیلی چیزها را از بندر پهلوی به آنجا می‌بردند. اگر می‌خواستی تئاتر خوب ببینی آنجا بود و البته اکثر هنرپیشه‌های معروف گیلانی بودند؛ مثل آقای گرجی. هشتاد درصد شخصیت‌های مملکت از هر جای دنیا شمالی بودند؛ یا گرگانی و گلستانی بودن یا مازندرانی یا گیلانی، ولی گیلان [شخصیت‌های مهم] خیلی زیاد داشت، در همه‌ی عرصه‌ها خصوصاً نقاشی. مثلاً از ۳۷-۳۸ نقاش معروف دهه‌ی چهل و پنجاه، ۲۳ تایشان گیلانی بودند.

بعد از ساخت موزه‌ی هنرهای معاصر، من و آقای دریابیگی و آقای آغداشلو مأمور شدیم از هر نقاش دو کار جمع کنیم. نفری پنجاه هزار تومن به آن‌ها می‌دادند و [هر نقاش] یک کار هم [به رایگان به موزه] اهدا می‌کرد. قرار بود موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان دومین موزه‌ی هنرهای معاصر ایران باشد و در سالن شهرداری رشت درست شود که به سال ۵۷ خوردیم. الان البته پیگیرش هستم. این‌قدر آثار در این مملکت هست که ده‌ها موزه هم درست کنند، باز کم است، اما مردم کم بها می‌دهند.


گفتید که در آتلیه‌ی آقای محمدی، محصص و آغداشلو را می‌دیدید.

بیشتر محصص و خیلی کمتر آغداشلو. محصص خیلی جدی بود. به دانشگاه تهران رفت و نتوانست [دوام آورد] و [بعد] به ایتالیا رفت. در چند عرضه استاد بود. تئاتر و نمایشنامه‌نویسی و نقاشی و …

بداخلاق بود؟

جواب سلامت را هم نمی‌داد! در گیلان اسکیزوفرنی زیاد است! نبوغ و جنون است دیگر! بسیاری از اقوام ما [دارای این ویژگی‌ها] هستند! بسیار از افراد [شاخص] در تئاتر و نمایشنامه‌نویسی و موسیقی و نقاشی اینجایی هستند. به‌هرحال تأثیر طبیعت است!

چرا سالن شهرداری را برای تأسیس موزه انتخاب کردید؟

تنها جایی بود که آماده بود و البته در مرکز شهر و مرکز فرهنگی شهر بود و بلااستفاده مانده بود. به‌هرحال وقتی از بین این نقاشان، ۲۳ نقاش گیلانی بودند، باید چنین کاری انجام می‌شد. الان هم آماده است ولی فضاسازی‌اش مانده؛ [یعنی] اینکه تابلوها در فضای مناسبی به نمایش دربیایند و از نظر دما و ایمنی مناسب باشد. آقای آقازاده که رئیس موزه است در جریان هستند که این کار انجام شود. اگر امسال نشد، به امید خدا سال بعد انجام می‌شود.

سالن شهرداری قبل از آن هم کاربرد مشابهی داشت؟

نه، یک سالن خالی بود. برخی جشن‌ها در آنجا برگذار می‌شد و البته کتابخانه‌ی خوبی داشت که آقای طاعتی مسئول آن بود. شهر رشت شهری فرهنگی بود. بسیاری شخصیت‌ها از شمال و به‌خصوص گیلان بودند. شاید به خاطر ارتباط با اروپا بود که شاخص شده بود.

ایده‌ی این موزه در گیلان را چه کسی داده بود؟

فرح.  او دید که بسیاری نقاشان از گیلان هستند و البته مادر خودش هم گیلانی بود. این خانم دغدغه‌ی فرهنگی داشت. پدربزرگش قطب محل ما در لاهیجان بود و پدرش یک ملاک بزرگ. مادربزرگ من هم عمه‌ی مادر فرح بود. در دربار فقط فرح چنین دغدغه‌ای داشت. موزه‌ی هنرهای معاصر و کانون پرورش فکری را او تأسیس کرد. ولیعهد را هم در جنوب شهر به دنیا آورد و مردم [از این اتفاق] بسیار خوشحال شدند. در رشت به دیدن همه‌ی گالری‌ها می‌آمد و در فرهنگسازی مدیون فرح هستیم. دایی فرح -آقای قطبی- در صداوسیما بود که همه از او خاطره‌ی خوب دارند و ذاتاً فرهنگی بودند. این موزه یک قدرشناسی از مردم گیلان بود، وگرنه پدر فرح تبریزی بود.

کار اجرایی موزه بر عهده‌ی چه کسانی بود؟

به عهده‌ی دفتری بود در موزه‌ی رضا عباسی بود که کامران دیبا هم جزوی از آن بود.

مجموعه‌ای که برای موزه جمع شد چگونه بود؟

از هر نقاش دو کار با پرداخت هزینه گرفتیم و یک کار هم به عنوان هدیه از آنها گرفتیم. [جلیل] ضیاپور نمی‌داد، چون کم کار کرده بود. اینها را به موزه‌ی رضا عباسی دادیم که دفتر فرح در آنجا بود. همه چیز آماده شده بود و موزه هم آماده بود که انقلاب شد. البته از طرف فرح به محصص ۱۵۰ تومان داده بودند.

این کارها الان کجاست؟
تعدادی از کارها در سعدآباد هستند، ولی روی هم رفته فکر نکنم کار چندانی [باقی] مانده باشد، چون متعلق به استادان بود و حتما این‌ور و آن‌ور رفته. آقای کیکاووسی می‌گفتند تعدادی در موزه‌ی هنرهای معاصر است و تعدادی در سعدآباد. ولی نقاشان جدید آمده‌اند و باید از این آثار استفاده شود. باید موزه درست شود، در باقی شهرها هم همین‌طور. مثلاً برای افتتاح موزه به اهواز هم رفته بودم. موزه‌ای بود کنار پلل که بسیار زیبا بود، اما نگذاشتند پا بگیرد. مهم این است که موزه ساخته شود. این کار [تأسیس موزه] روی توریسم هم تاثیر می‌گذارد.

 

۲۲۳۵۰cookie-checkامپرسیون‌های نقاش سالخورده‌ی گیلان: گفت‌و‌گو با حسین محجوبی درباره‌ی رشت و موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *