ساکن دائمی رشت: گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت

ساکن دائمی رشت

گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت

گفت‌و‌گوکننده: محمد صلاحی

روبرت واهانیان زاده‌ی تبریز است و در دانشگاه تهران درس خوانده است و در تهران کار کرده است. او بعد از تحصیل معماری جزو دانشجویان اولین دوره‌ی شهرسازی دانشگاه تهران بود اما مدرکش را نگرفت. بعد از رفت‌وآمدهایی که واهانیان به رشت داشت، بالاخره از سال ۶۹ به صورت دائمی ساکن این شهر شد و در آنجا فعالیت کرد. از اولین اقدام‌های او در رشت، مرمت بناهای مهم تاریخی رشت مانند ساختمان شهرداری بود که بعد از زلزله خرداد ۶۹ صدمه دیده بودند.

اگفت‌وگویی که خواهید خواند درباره‌ی مطالعات مهندس واهانیان در حوزه‌ی شهرسازی و معماری رشت به‌خصوص در محدوده‌ی سبزه‌میدان تا میدان شهرداری است. در این گفت‌و‌گو او درباره‌ی نماهای شهری، خیابان‌کشی‌ها، ویژگی‌های معماری، تاریخ معماری و شهرسازی در رشت، و همچنین بافت اجتماعی این شهر به سوالات ما پاسخ داده است.


ارتباطتان با رشت از چه سالی آغاز شد و از چه سالی ساکن رشت شدید؟

من از سال ۱۳۵۴ تا سال ۱۳۶۶ به رشت رفت‌‌‌ و‌آمد داشتم و بعد همه شرکت‌هایی که داشتم را واگذار کردم و به صورت دائمی به رشت آمدم. از فروردین ۱۳۶۹ هم به دعوت شهردار وقت رشت، آقای هادی الماسی، به‌عنوان مشاور معماری وارد شهرداری رشت شدم. بعد از زلزله‌ی خرداد ۶۹ به اجبار وظیفه‌ی مرمت ساختمان‌های تاریخی رشت را تقبل کردم و مرمت‌ها را انجام دادم که مهم‌ترینش ساختمان شهرداری رشت بود. برج ساعت میدان شهرداری کاملاً ویران شده بود با همکاری تیمی متشکل از دکتر محمد علی رزازی مدیر کل وقت میراث فرهنگی استان گیلان،‌ مهندس فرید فیروزی طراح و محاسب سازه برج و معمار حمید دارابیان معمار تجربی مرمت کرده‌ام. چند پروژه‌ی شهری را پشت سر هم انجام دادم و مدیریت پروژه‌ها را برعهده داشتم. بهسازی و کف‌سازی بازار رشت که لجن‌زار شده بود را هم انجام دادم. هم طرح احیای فاضلاب بازار را دادم و هم طرح جمع‌آوری آب‌های سطحی بازار رشت، که بیشتر یک طرح بهداشتی بود. من علاوه‌بر تحصیل در رشته‌ی معماری، از سال ۴۶ تا ۵۱ دانشجوی اولین دوره‌ی شهرسازی دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران بودم. بیست‌ویک نفر بودیم که سال ۴۶ کنکور دادیم و پذیرفته شدیم و به این ترتیب دوره‌های شهرسازی دانشگاه تهران کلید خورد. البته در آخر به ما گفتند که ما به شما مدرک کارشناسی ارشد شهرسازی می‌دهیم و دکترا نمی‌دهیم که ما از این قضیه خیلی ناراحت شدیم. همه‌ی تلاش ‌ما این بود که دکترای شهرسازی بگیریم ولی این مدرک را به ما ندادند. یکی از استادانی که مانع شد زنده‌یاد میرفندرسکی بود که در شهرسازی خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتم ولی به هر حال با نظر ایشان به ما دکترا ندادند. ایشان می‌گفت پایه‌ی اول شما معماری بوده است و ما نمی‌توانیم به شما دکترای شهرسازی بدهیم، ولی به شما فوق لیسانس شهرسازی می‌دهیم. دو سه نفر قبول کردند و فوق لیسانس شهرسازی گرفتند و بعد هم رفتند آمریکا و انگلیس؛ مثل دکتر مجتهدزاده که هم‌کلاس من بود؛ اما اکثراً قبول نکردند و من هم یکی از کسانی بودم که این مدرک را نپذیرفتم. من دفتر کار خودم را داشتم و به مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد دیگری نیاز نداشتم.

آیا تحصیل در رشته شهرسازی به شما در کارتان کمک کرد؟

خیلی کمک کرد. مخصوصاً به این دلیل ‌که من با مرحوم میرفندرسکی آشنا شدم و کار ‌کردم. میرفندرسکی استادی با وقار بود با دیدگاه سیاسی خاص. سیحون را فرح دیبا به‌عنوان رئیس دانشکده معرفی کرده بود و سیحون شیوه‌ی خاصی در اداره‌ی رشته‌ی معماری داشت. اغلب جوانانی که چپ بودند، از کنفدراسیون‌ آمده بودند که یکی از آنها میرفندرسکی بود و میرفندرسکی بر خلاف بقیه خوب درس خوانده بود. به هر حال من به طور جدی روی کارکرد و نقش خیابان در ساختار شهری رشت و به ویژه خیابان‌های به سبک رنسانس و خیابان‌هایی که بعد از قرون وسطی با تخریب بافت‌های قدیمی احداث شده بودند کار کردم و مرحوم میرفندرسکی هم من را خیلی جدی تشویق می‌کرد. به همین خاطر اطلاعات شهرسازی من حاصل دوره پنج ساله‌ای است که در دانشگاه تهران گذراندم؛ از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۱٫

مطالعات و تجربیاتی که درباره خیابان علم‌الهدی (شاه سابق) در رشت داشتید چگونه بود؟ بر اساس مطالعاتی که داشته‌اید، تأثیراین خیابان را در ساختار شهری رشت چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اولین خیابان به سبک دوره‌ی رنسانس در رشت خیابان امام خمینی (پهلوی سابق) بود. کلنگ این خیابان سال ۱۳۰۲ با نام خیابان سپه زده شد و در سال ۱۳۰۵ خاتمه پیدا کرد که البته بعد از شروع کار به یک باره اسمش از سپه به  پهلوی تغییر کرد. مقاله‌ای درباره خیابان امام خمینی نوشته‌ام که تحت عنوان «رشت خاستگاه نخستین مقررات سیمای شهری» در شماره‌ی ۴۷ مجله‌ی معماری و فرهنگ چاپ شد.

دومین خیابان رنسانی رشت، خیابان تلفنخانه‌ی قدیم است و خیابان‌های علم‌الهدی و شریعتی (شاهپور) به ترتیب سومین و چهارمین خیابان رنسانسی رشت هستند. خیابان شاهپور یک زمانی هم به رضاشاه کبیر تغییر اسم داد. وقتی جنازه‌ی رضاشاه را از مصر به ایران می‌آورند، انجمن شهر تصویب می‌کند که اسم این خیابان بشود رضاشاه کبیر. فکر می‌کنم اسم یکی از خیابان‌های تهران را هم رضاشاه کبیر گذاشتند. بنابراین خیابان شاهپور تا سال ۱۳۲۹ اسمش خیابان رضاشاه کبیر بوده است. خیابان سعدی هم سال ۱۳۱۶ کلنگ خورده است.

افتتاح خیابان علم‌الهدی چگونه تأثیری روی بافت محله و مردم گذاشت و آیا توانست آن محله را زنده کند؟

شما سوالی می‌پرسید که من یک ساعت باید درباره‌اش صحبت کنم (می‌خندد).

بالأخره موضوع مهمی است.

اگر مهم است باید آدم‌هایی مثل من را دعوت کنید به تهران. نه لزوماً در یک تالار بزرگ، بلکه حتی در یک پاتوق؛ چون ما اگر درباره‌ی چنین مسئله‌ای صحبت می‌کنیم باید خیلی ریشه‌ای به آن بپردازیم. رشته‌ی معماری در دانشگاه‌های ما، علی‌الخصوص در دانشگاه تهران که پایه‌اش [سیستم آموزشی] فرانسه بوده است، به هیچ وجه به تحولات اجتماعی، فرهنگی و شهری کار ندارد و هر کسی دستش قوی است و خوب می‌تواند اسکیس بزند اسمش معمار می‌شود. یکی از آنها خود من هستم. اتفاقاً وقتی به رشته شهرسازی رفتم و زیر دست دکتر میرفندرسکی بودم تازه متوجه شدم که اطلاع زیادی در زمینه شهرسازی ندارم. یعنی هشت سال تحصیل در رشته‌ی معماری واقعاً برای من رشدی که انتظار داشتم را نداشت. در رشته‌ی معماری حتی از کنار تحولات [و مسائل] اجتماعی هم ‌گذر نمی‌کنید و معماری به یک رشته‌ی «نقاشی در معماری» تبدیل شده است.

یعنی بیشتر اصول ترسیمی در آن آموزش داده می‌شود؟

درست است. وقتی وارد رشته‌ی شهرسازی شدم پنج سال به طور جدی تحصیل کردم و در ادامه هم هیچ‌وقت شهرسازی را کنار نگذاشتم و الآن هم دارم روی شهر رشت کار می‌کنم.

احتمالاً می‌دانید که رضاشاه در یکدوره‌ای فرمانده‌ی قزاق‌خانه شد. آن موقع به ارتش ایران می‌گفتند قزاق‌خانه و فکر می‌کنم در سال ۱۳۱۶ بود که این عنوان تغییر کرد. از زمانی که رضاشاه فرمانده‌ی قزاقخانه شد تا اردیبهشت ۱۳۰۵ که تاج‌گذاری کرد، در همه شهرهای ایران گروهی از شهردارهای نظامی یا همان قزاق‌ها را گذاشت که آنها شروع کردند به عمران شهری. نتیجه‌ی این پروژه هم عموماً «تعریض بعضی خیابان‌ها یا گشایش بعضی خیابان‌ها» در داخل بافت‌های قدیمی شد و بعد از این‌که بافت قدیمی تخریب و خیابانی در آن منطقه احداث شد، اولین معضلی که پیش آمد، ترمیم بدنه‌های مسیر تخریب شده بود.

چیز جالبی که در رشت داشتم «مقررات سیمای شهری» بود که ضوابط ساخت‌وساز در شهر را تعیین می‌کرد. به طور نمونه،  و برای آشنایی بیشتر با این مقررات، یکی از آگهی‌های منتشر شده توسط ساختمان بلدیه در رشت را برایتان می‌خوانم:

در تعقیب اخطار سابق راجع به احداث ساختمان و ابنیه در دو طرف خیابان پهلوی، موافق نقشه و دستور دایره‌ی ساختمان بلدیه [دفتر فنی شهرداری]، خاطر محترم مالکان اراضی و ابنیه‌ی خیابان پهلوی را متوجه می‌دارد: چون منظره‌ی فعلی خیابان به مناسبت وجود ساختمان‌های یک مرتبه و اراضی بایر دو طرف آن که محل خاکروبه و کثافت شده، علاوه‌بر زشتی و نازیبایی موجب بروز امراض مزمن است، لذا دایره ساختمان برای خاتمه دادن به وضعیت فعلی خیابان پهلوی، حسب الامر برای آخرین دفعه به مالکان ابنیه و اراضی دو طرف خیابان از جلوی اداره بلدیه تا چهارراه مقابل باغ حسین آقا حاتم (میدان فرهنگ) لزوماً اخطار می‌کند از تاریخ نشر این اعلان تا ۱۵ روز لازم است اطراف خیابان را مطالق دستور زیر شروع به ساختمان کنند:

۱- آقایان و مالکان محترم اراضی بایره و صاحبان عمارات یک مرتبه، از جلوی اداره بلدیه تا اول خیابان قرق کارگزاری [میدان بانک ملی]، باید در روز اراضی بایر و ساختمان‌های یک مرتبه‌ی خود، بر طبق دستور و نقش مهندس بلدیه، شروع به ساختن عمارت دومرتبه کنند.

۲- لازم است آقایان و مالکان اراضی از اول خیابان قرق کارگزاری تا اول باغ شاهوردیان مسیحی [چهارراه میکائیل]، با تسهیل اجازه و دستور و دایره مهندسی، حداقل به احداث ساختمان یک مرتبه شروع کنند.

۳- آقایان و مالکان اراضی از اول باغ شاه تا چهارراه باغ حاتم [میدان فرهنگ]، در صورتی‌که قادر به احداث بر روی زمین خود نباشند لازم است با تسهیل اجازه از دایره‌ی ساختمان و دستور مهندس اداری، اراضی را محصور سازند.

برای اطلاع بیشتر پیشنهاد می‌کنم فصلنامه‌ی معماری و شهرسازی به صاحب‌امتیازی رضا رضایی‌راد پیدا کنید. این مجله تا شماره ۱۰۸ منتشر شده و همه جا هست. مقاله‌ای در این مجله دارم که عنوانش رشت و پیشینه‌ی تاریخی مقررات سیمای شهری است.

پس با این حساب شهرداری وقت رشت برای ساختن خیابان‌های جدید ضوابط خاصی داشته؟

بله.

و درباره‌ی خیابان شاه سابق هم همین اتفاق افتاده است؟

در آگهی «مقررات سیمای شهری» مربوط به سال ۱۳۰۵ که بخشی از آن را برایتان قرائت کردم، نفوذ شهرداری در ساخت‌و‌ساز را می‌بینید. این همان شهرداری است که نظامی‌ها ساختند.

یکی از اتفاقاتی که در ابتدای قرن چهاردهم خورشیدی افتاد مسئله تخریب خیابان‌های رشت بود. آیا مردم رشت با این مسئله مخالفتی نکردند و در مقابل تخریب خیابان‌ها ایستادگی نکردند؟

احتمالاً می‌دانید که از سال ۱۳۰۰ نهضت جنگل جمع شد و هفده ماه آخر آن یک جمهوری شوروی در رشت حاکم بود. یکی از دلایلی که خیلی‌ها نسبت به میرزا کوچک خان نظر منفی دارند این است که چرا با حکومت هفده ماهه‌ی شوروی و با نیروهای متجاوز بلشویک، هم‌نشینی و بیعت کرد؟ این نیاز به تحقیق مفصلی دارد و من حداقل پانزده-بیست مقاله درباره‌ی بیعت موقت و مصلحتی میرزا کوچک خان با بلشویک‌ها نوشته‌ام. میرزا کوچک خان در نامه‌هایی که به دوستانش نوشته استدلال‌هایی آورده است و گفته این شما بودید که به من گفتید برو ببین منظور این آقایانی که با بمباران انزلی نیرو پیاده کردند چیست. میرزا کوچک خان یک بیعت مصلحتی ۳۳ روزه با آنها کرده است و در همان مدت ۳۳ روزه متوجه تمام مطامع کمونیست‌ها شده و این‌ را در نامه‌ای به یکی از دوستانش به طور مفصل نوشته است.

به هر حال وقتی جنبش جنگل در ۲۳ مهر ۱۳۰۰ دچار فروپاشی شد، رشت خالی از سکنه بود و هیچکس در آن نبود. شهر رشت دو بار به دست بلشویک‌ها و قوای دولتی دست به دست شده بود. دفعه‌ی اول که قوای دولتی وارد رشت شدند و بلشویک‌ها را قلع و قمع کردند، مردم رشت بیرون ریختند و از ارتش ملی استقبال باشکوهی کردند ولی این پیروزی پنج روز بیشتر طول نکشید و بلشویک‌ها دوباره تجدید قوا کردند و حمله کردند و موقعی که به رشت برگشتند یک عده‌ از مردم رشت از ترس به تهران فرار کردند. این اتفاق یک‌بار دیگر هم افتاد که بار دوم رشتی‌ها گفتند اگر بلشویک‌ها بیایند دیگر یک نفر را زنده نمی‌گذارند و به همین خاطر همه به قزوین، تهران و جاهای دیگر فرار کردند. تمام سکنه رشت مهاجرت کردند و حتی طوری شد که رشتی‌های پولدار و مغرور در پیاده‌روهای تهران گدایی می‌کردند. در تاریخ هم از این مهاجرت به نام «مهاجرت بزرگ» یاد می‌شود و درباره‌ی آن در سازمان اسناد ملی ایران هزاران سند وجود دارد. بنابراین در سال‌هایی که شهر رشت در دست نظامی‌ها بود و سرگرد اسماعیل‌ سهراب‌زاده بر شهرداری رشت حاکم بود، بافت قدیمی رشت را تخریب کردند. کسی هم در خانه‌ها نبود که بخواهد معترض شود. البته درصدی از مردم در شهر بودند که در میان آنها یک روحانی هم بود که شروع به اعتراض و نامه نوشتن کرد ولی پشتوانه‌ای نداشتند و این اعتراض‌ها خاموش شد.

مسئله‌ی دیگر این است که خیابان‌ها و محله‌های تخریب شده در منطقه‌ی بازار بود و در اختیار طبقات مرفه اجتماع قرار داشت ولی مالکین و ساکنین آن محله هیچ‌کدام در آنجا نبودند و همه رفته بودند. بنابراین وقتی خیابان را تخریب کردند، هیچ‌ مشکلی پیدا نشد. البته این شامل خیابان علم‌الهدی نمی‌شود چون پروژه‌ی احداث این خیابان طبق اسنادی که من دارم در سال ۱۳۱۰ آغاز شده است. در شماره‌ی روز پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۱۰ روزنامه‌ی پرورش آمده است:

بلدیه محض عمران و زیبایی شهر رشت، با تصویب و اجازه وزارت جلیله داخله [وزارت کشور] تصمیم گرفته است مابین میدان نظمیه [میدان شهرداری] و سبزه‌میدان، خیابانی احداث نماید که افتخاراً [خیابان شاه] خواهد شد و برای حصول این منظور هیئتی مرکب از سه نفر عضو منتخب از انجمن بلدی (آقایان حاج محمدعلی‌آقا داوودزاده، میرزا ابوالقاسم‌خان نجد سمیعی، حاج حسین‌آقا حاتم)، رئیس بلدیه، رئیس محاسبات و رئیس ساختمان تشکیل می‌شود که ترتیب پرداخت قیمت مستغلاتی که باید از بین برود به قرار زیر به صاحبان آن بدهند. میزان تأدیه وجه‌الخساره قیمتی است که به ثبت اسناد اظهار شده و در صورتی‌که برخی از مستغلات به ثبت نرسیده باشد یا زیاده از مأخد ثبت شده باشد، تقویم قیمت عادله به آن هیئت خواهد بود. علی‌ای‌ّحال، ثلث قیمت نقداً به صاحبان آن تأدیه و مابقی در مقابل قبوض رسمی صندوق بلدیه به دو قسط در عرض یک سال کارسازی می‌شود. شروع به عملیات بر طبق نقشه‌ی مصوبه از سمت سبزه‌میدان به عمل می‌آید و همین‌طور اراضی زائده‌ی جنبین به کسانی که بی تخریب حاضر برای ساختمان هستند به مزایده فروخته می‌شود.

همین روزنامه در صفحات بعدی‌اش نوشته: «در نتیجه‌ی جمع‌آوری وجوه تمرکز آن در بانک ملی جهت احداث خیابان، تقریباً خیابان مزبور از سبزه‌میدان شروع و مقابل بلدیه خاتمه می‌یابد.»

پس احداث خیابان کار چندان دشواری نبوده و این برنامه را هم داشته‌اند که زمین‌ها را از مالکان اراضی خریداری کنند.

بله.

تخریب خیابان‌ها و احداث خیابان‌های جدید، مسئله‌ی امنیتی بوده است یا مسئله‌ی مدیریت شهری؟

منظورتان چیست؟

بعضی از تفسیرهایی که می‌شنویم این است که برای اینکه حاکمان بتوانند مردم را کنترل کنند و به بافت‌های متراکم دسترسی داشته باشند، دست به این اقدام‌ها زده‌اند.

متأسفانه ما تاریخ را بیشتر به صورت شنیداری یاد گرفته‌ایم. حتی در زمان رژیم پهلوی هم همین‌طور بود. آن موقع و حتی الآن آدم‌های خیلی کمی پیدا می‌شوند که کار نداشته باشند که فلان‌ شخص در بالای منبر چه دارد می‌گوید و بروند خودشان مطالعه کنند. درباره‌ی سوال شما، اولاً از نظر شرعی نمی‌توانید مال مردم را تخریب کنید؛ مگر این‌که یک نمایندگی داشته باشید از طرف ولی فقیه یا بالاترین مرجع دینی. ثانیاً وقتی قانون اساسی مشروطه به تصویب می‌رسد، در ماده‌ی پنج مکرر می‌گوید هر قانونی که در مجلس تصویب می‌شود هیئتی از علما باید آن را تأیید کنند که ضدّ اسلامی نیست. یادم است یک روز امام خمینی (ره) در یکی از نطق‌هایش یادآوری کرد که تمام کسانی که الآن دارند به ما ایراد می‌گیرند بروند ماده‌ی فلان قانون اساسی مشروطه را بخوانند تا ببیند که حتی این پدر و پسر (رضاشاه و محمدرضا پهلوی) هم اجازه نداشتند قانونی را به تصویب برسانند که خلاف شرع باشد. به همین خاطر است که علمای دین تعیین شده‌اند که مصوبات مجلس را بررسی و تأیید کنند. از آن جالب‌تر این است که این مجلس مثل پارلمان‌های اروپایی نیست، بلکه مجلس شوراست و جای مشورت است.

بنابراین مسئله‌ی ساختن خیابان‌های جدید در رشت به هیچ وجه به آن معنی نیست که آنها اسلام را زیر پا گذاشتند. آنها توجیه کردند و گفتند ما همین قانون اساسی را قبول داریم و علما هم می‌توانند نظر بدهند و اگر خلاف است بگویند خلاف است. هرچند من الآن واقعاً نمی‌دانم بسیاری از کارهایی که ما می‌کنیم یا شهرداری‌ها می‌کنند حکم شرعی‌شان چیست. مثلاً ما قبل از انقلاب بخش خصوصی بسیار فعالی داشتیم و این بخش خصوصی تمام مشکلات اشتغال را در این مملکت را حل کرده بود. تعدادی از این‌ها مسلماً وابسته به دربار بودند ولی تعدادی هم نبودند. برخی از آنها واقعاً مسلمانان واقعی بودند. مثلاً خانواده‌ی خیامی[۱] که ما در تهران با آنها همسایه بودیم، یک خانواده‌ی دینی و مومن بود. چه شاه بود و چه شاه نبود، آنها با تربیت دینی بزرگ شده بودند و برای کارگران خانه‌سازی کرده بودند. یا خانواده‌ی خسروشاهی که کارخانه‌ی تولید دارو داشتند یک خانواده‌ی تبریزی و از آن ترک‌های مومن و بسیار مثبت بودند. در روزهای اول انقلاب سردمداری چپی‌ها باعث شد که آنها همه‌ی ریشه‌های سرمایه‌داری را با تبر بزنند. جریان و حال و اوضاع طوری بود که روحانیون نمی‌توانستند جلوی این‌ها را بگیرند و بگویند این کار را نکن. نمی‌توانستند بگویند چرا شما می‌گویید مرگ بر سرمایه‌دارها؟ این مرگ بر سرمایه‌دار گفتن تا سال ۱۳۶۷ ادامه پیدا کرد و از ۵۷ تا ۶۷ تقریباً تمام مؤسسات معتبر بخش خصوصی ما مصادره شد.

سازمانی به نام سازمان صنایع ملی ایران که من هم مدتی مدیرعامل یکی از کارخانه‌های خیلی بزرگ زیرمجموعه‌ی آن به نام فاما بتن و فاما شن در کرج بودم، که اوایل انقلاب تماماً دست کمونیست‌ها بود. من یک شرکت ساختمانی داشتم که حسابدار این شرکت عضو هیئت‌مدیره‌ی یکی دو تا از شرکت‌های زیر مجموعه بود. آن موقع شرکت‌های فاما بتن و فاما شن به اعتصاب چپی‌ها خورده بود و حتی حقوق کارکنان را نمی‌توانستند بدهند که در همان شرایط حسابدار شرکت من در جلسه‌ای که با هیئت مدیره آن شرکت‌ها داشت می‌گوید یک مهندس ارمنی را می‌شناسد که در این جور کارها خیلی موفق است و تمام مزاحمین را قیچی می‌کند. بعد از من دعوت به کار کردند و من ظرف شش ماه تمام چپی‌ها را از کارخانه بیرون کردم و فاما بتن و فاما شن را احیا کردم. هرچند من بیشتر از شش ماه نمی‌توانستم بمانم چون خودم کار داشتم.

اما اگر به موضوع خیابان علم‌الهدی برگردیم، باید بگویم زمانی که رضاشاه این خیابان را در سال ۱۳۱۰ احداث کرد، آغاز اوج‌گیری قدرتش بود و این‌طور هم نبود که مشکل شرعی برای احداث خیابان وجود داشته باشد. در اطلاعیه‌ای که در روزنامه چاپ شد هم نوشته بودند که قیمت تمام مستغلاتی که از بین می‌رود باید نقداً یا ظرف یکی دو سال به صاحبان آن‌ها پرداخت شود. درباره‌ی نقش این خیابان هم می‌شود گفت رشت در گذشته یک شهر شرقی-غربی بود که محله‌هایی مثل کیاب، بازار، زاهدان، صیقلان، استادسرا، خمیران زاهدان و خمیران کیاب داشت و وقتی شهرداری رشت خیابان شاه سابق را تعریض کرد این خیابان ارتباط شرق و غرب شهر را تأمین کرد. اتفاق خیلی مهمی بود. اگر این اتصال از میدان شهرداری به سبزه‌میدان نبود، ادامه این مسیر کور بود. قبل از احداث خیابان شاه سابق، راه ارتباطی شرقی غربی شهر از طریق بازارچه‌ی سبزه‌میدان بود و بعد با وصل شدن سبزه‌میدان به میدان شهرداری، ارتباط شرق و غرب شهر تسهیل شد.

گفتید که ساختمان شهرداری رشت مهم است و انگار نماینده‌ی مردم رشت است. چه دلیلی باعث می‌شود ساختمان شهرداری نماینده‌ی مردم رشت باشد؟ آیا این موضوع به اینکه همه‌نوع مردمی به این محله می‌آمدند و با میدان شهرداری در ارتباط بودند هم وابسته است؟

قبل از این‌که حکومت نظامی‌ها در شهر شروع بشود و نظامی‌ها سر کار بیایند، مسیرهای مهم شهر رشت شرقی غربی بودند و شما در شهر هیچ خیابان عمودی‌ای نمی‌دیدید. بعد با باز شدن خیابان شاه سابق و وصل شدن سبزه‌میدان به میدان شهرداری، رفت و آمد شرقی-غربی در شهر تسهیل ‌شد. اما بعداً در سال ۱۳۱۴ خیابان شاهپور باز شد و شهری که شریان‌های ارتباطی‌اش شرقی غربی بود، تبدیل به یک شهر ستاره‌ای شد. یعنی آن وسط میدان است و ما در سمت و سوی مختلف آن خیابان شاه جنوبی را داریم و خیابان‌های شرقی‌ غربی را. به طوری‌که خود این شریان‌ها مردم را به تدریج به میدان شهرداری هدایت می‌کنند و این میدان یک مرکزیت پیدا می‌کند. پس شما اگر به هر جای شهر می‌خواستید بروید ناخواسته باید از میدان شهرداری رد می‌شدید. این در مردم شهر مقداری [حسِّ] الفت ایجاد می‌کرد. فراموش نکنیم که خود ساختمان شهرداری با آن برج بلند و محور تقارنش، هیچ سنخیتی با معماری بومی منطقه نداشت. رشتی‌ها به شدت نوگرا هستند و هر چه دارند را می‌فروشند تا یک چیز نو داشته باشند. حتی در مورد معماری هم نوگرایی را می‌پسندند و مخصوصاً به معماری نئوکلاسیک علاقه‌مند هستند. خود من هم هنوز یکی از طرفداران جدی معماری نئوکلاسیک هستم و طبیعتاً این معماری در مردم عادی صد درصد تأثیر گذاشته و می‌گذارد. در دهه‌ی چهل یک بالکن به ساختمان شهرداری اضافه کردند که بعد از انقلاب به دست روحانیون و چپی‌ها افتاد و حتی فکر کنم مسعود رجوی هم در احداث این بالکن دست داشت. من یکی از مخالفین سرسخت تخریب بالکن ساختمان شهرداری بودم و معتقدم بودم کسانی که می‌خواهند بحث و دعوا کنند و شعار بدهند، باید به مصلی و جاهای دیگر شهر بروند.

در معماری برخی ساختمان‌ها و بناهای شهر رشت رنگ‌های سفید، قرمز و سبز را می‌بینیم. آیا این سه رنگ واقعاً می‌تواند نماینده معماری رشتی باشد؟ اصلاً آیا می‌توانیم سبکی را برای معماری رشت مشخص کنیم؟ شبیه میدان شهرداری.

هم بله و هم نه. اولاً این سؤال خیلی کلی است چون ساختمان‌های شهری شامل معماری‌های گوناگون‌اند؛ مثلاً اماکن مذهبی زیارتی، بناها، مدارس، بازارها، بناهای حاشیه‌ی شهر یا ساختمان‌های رو به خیابان و ساختمان‌های محلات قدیم، هر کدام معماری‌های متفاوت خودشان را دارند و ما فقط یک نوع معماری نداریم. معمولاً معماری‌های شاخص هر شهر، ساختمان‌های اداری آن شهر و مربوط به شهر و شهرداری هستند. حداقل در کشور ما این‌طور است. ما به خاطر فقدان بخش خصوصی مهمترین بناهای‌مان به ساختمان‌های دولتی منحصر شده است. از ساختمان‌های بخش خصوصی فقط بانک‌ها مانده‌اند که امیدوارم آنها هم تا سه، چهار سال دیگر بتوانند سر پا بمانند، چون وقتی شما اقتصاد بخش خصوصی ندارید، دیگر نیازی به بانک خصوصی هم ندارید!

بنابراین اگر شما در مورد معماری مسکونی می‌پرسید باید بگویم ما در قرون گذشته همین بناهای مسکونی، حمام‌های عمومی، اماکن مذهبی و زیارتی و بازارها را داشته‌ایم. من روی معماری خانه‌های مسکونی تمرکز می‌کنم که هنوز هم آنها را داریم. ساختمان‌های برون‌گرایی بوده‌اند که الآن هم هستند و ما آنها را ساختمان‌های ویلایی می‌نامیم. از اوایل دهه‌ی پنجاه به خاطر بالا رفتن قیمت زمین، آپارتمان‌نشینی و معماری ساختمان‌های آپارتمانی به رشت و اکثر شهرهای ایران اضافه شد و الآن به جرأت می‌توانیم بگوییم که ساختمان‌های مسکونی به بناهای آپارتمانی منحصر شده است. از نظرِ منِ معمار، آپارتمان‌نشینی هیچ سنخیتی با باورهای دینی و آداب و رسوم زندگی ما ایرانی‌ها ندارد. آپارتمان‌نشینی یک پدیده‌ی مربوط به نظام‌های سوسیالیستی است که از سال‌های پیش در ایران هم باب شده است و الآن هم طرح مسکن مهر با افتخار دارد این راه غلط را ادامه می‌دهد. این راه علی‌الخصوص در استان‌هایی مثل گیلان و مازندران، غلط است. این استان‌ها به خاطر نزدیکی شهر و روستا اصلاً نیازی به محدوده‌ی قانونی برای شهر ندارند. این یک چیز کاملاً بی ‌معناست که باعث شده زمین‌های داخل محدوده به صورت تصاعد هندسی گران شود و آپارتمان‌سازی و برج‌سازی با قیمت‌های سرسام‌آور و غیر قابل دسترس برای بسیاری از طبقات پا بگیرد. در صورتی‌ که الآن در رشت می‌توانید در جیرده برای خودتان ساختمان ویلایی بسازید. هم زمین ارزان است و هم همه امکانات زندگی آنجا هست. یا طرف سنگر و لاکان می‌توانید این کار را بکنید. تنها چیزی که این وسط مزاحمت ایجاد می‌کند «محدوده‌ی قانونی» است که در استان گیلان کاملاً بی‌ معناست. با حذف محدوده قانونی، قیمت‌های زمین به صورت تصاعد هندسی سیر نزولی پیدا خواهد کرد. الآن شهرک دهکده ساحلی را با بناهای ویلایی و خانه‌های اختصاصی در نزدیکی انزلی داریم که یک الگوی فوق‌العاده موفقِ زندگی در بناهای تک واحدی است.

در روسیه آپارتمان‌سازی را زودتر از ایران شروع کردند. آیا می‌توان گفت آپارتمان‌سازی در رشت متأثر از ارتباط روسیه با رشت و آمدن روس‌ها به این شهر بوده است؟

خیر. روس‌ها هرگز به رشت نیامدند، بلکه همیشه به اینجا هجوم آورده‌اند و اشغالگر کشور ما بوده‌اند.

یعنی آنها در بافت شهر رشت تأثیری نداشته‌اند؟

هرگز. متأسفانه آنها هیچ احترامی برای ما قائل نیستند. آنها هر وقت منافع‌شان ایجاب کند کشور ما را تکه‌پاره می‌کنند. کسانی که الآن هستند هم نوادگان همان پتر کبیر هستند. من تا مغز استخوان ضد کمونیست و ضد روس هستم.

تأثیر ارمنی‌ها در رشت چگونه بوده است؟

ما در رشت ارامنه و یونانی‌ها و گرجی‌ها را داشتیم. در بین این سه قوم یا سه اقلیت، ارامنه بیشتر در زمینه‌ی کارهای فنی، یونانی‌ها در زمینه‌ی زیتون و ابریشم، و گرجی‌ها در زمینه‌ی تجارت، علی‌الخصوص تجارت ابریشم، فعالیت می‌کردند ولی تأثیر چندانی در سیمای شهر نداشتند. البته کسانی که نقشه‌ی ساختمان‌ها را می‌دادند یا ارمنی بودند یا گرجی یا یونانی. موسیو دیمیتری یک آدم بسیار نازنین یونانی بود که در انزلی می‌نشست. او صاحب هتل ایران انزلی بود که هنوز هم هتلش مانده است. دیمیتری کتابخانه‌ی ملی رشت و ساختمان شماره‌ی دو شهرداری را احداث کرد. دو دختر و دو پسر هم داشت که یکی از پسرانش دکتر بود و در بیمارستان پورسینا کار می‌کرد. این‌ها یونانی‌های تبعه‌‌ی عثمانی بودند نه یونانی‌های یونان. اجداد این‌ها برای تجارت ابریشم به رشت آمده و ماندگار شده بودند. ارامنه هم اکثراً برای تجارت به اینجا آمده بودند که بعد ماندگار شدند، و همچنین گرجی‌ها. اما جالب است که شما هیچ‌وقت آدم روسی نمی‌بینید که آمده باشد اینجا بماند. روس هر وقت که به اینجا آمده است، آمده اینجا را ضمیمه‌ی سرزمین خودش کند. تکنسین‌های ارمنی که در روسیه درس خوانده بودند نقشه‌کشی بلد بودند و نقشه‌های بعضی ساختمان‌ها را کشیدند. طرح ساختمان شهرداری رشت را شخصی به نام موسیو آلکساندر داد و موسیو دیمیتری یونانی هم دو، سه ساختمان در رشت ساخت. مارکوف معروف که در تهران هم ساختمان‌های زیادی ساخته، طرح ساختمان پست را داده بود. این‌ها بیشتر تحصیل کرده‌ی آن طرف بودند و بیشتر در ساختمان‌های اداری اثرگذار بودند نه در ساختمان‌های مسکونی.

آیا معمار خاصی وجود دارد که در ساختمان‌های مسکونی آن دوره تأثیرگذار بوده باشد؟

خیر. مااصلاً معمار نداشتیم. مردم در رشت و در گیلان برخلاف نقاط دیگر کشور معمولاً خودشان نیازشان از ساختمان را مطرح می‌کردند. البته وقتی طبقات مرفه شهری و تجار می‌خواستند ساختمان شاخص داشته باشد یا معمارهای ارمنی و گرجی می‌آوردند یا معمارهای خلخالی و قزوینی. مثلاً برای طراحی بناهایی مثل حمام‌ها از قزوین معمار می‌آوردند یا معمار ساختمان‌های مهم را از خلخال می‌آوردند. جالب است که همین الآن هم آدم‌هایی که در برج‌سازی‌های گلسار می‌بینید، اکثراً قالب‌بندها و آرمارتورچی‌های خلخالی هستند که بعد از چند سری کار کردن خودشان کارفرما شده‌اند و الآن برج‌سازان رشتند. رشتی‌ها خودشان هیچ‌وقت توی خط ساخت‌و‌ساز نرفتند.

در شهر رشت بنایی هست که شما آن را طراحی کرده باشید؟

قبل از این‌که به رشت بیایم و زمانی که در تهران بودم، برای چند بنا در رشت طرح دادم.

طرح‌ها شهری بوده است؟ طرحِ معماری نبودند؟

خیر.

در سیمای خیابان علم‌الهدی (شاه سابق) چه ویژگی‌هایی وجود دارد که آن را مهم کرده است؟

احداث خیابان علم‌الهدی در شهر رشت تحول بسیار بزرگی بود. به خاطر این‌که برای قرون متمادی بافت قدیم رشت که بیشتر در محله کیاب و بعد در محله بازار و محله زاهدان می‌بینیم، بیشتر بافت سنتی بوده است. در بافت قدیم کوچه‌های بسیار باریک و معماری‌ها عموماً برون‌گرا بود و ساختمان در داخل یک چهاردیواری ساخته می‌شدند و نمای ساختمان‌ها رو به حیاط بود و شما چیزی به نام نمای رو به کوچه نداشتید. زمانی که خیابان پهلوی با عرض شانزده متری احداث شد، یک‌دفعه بنا به یک خیابان و یک محل عبور و مرور بسیار عریض مشرف شد. شهرداری هم با ضابطه سیمای شهری دستور داد که باید بناهای‌تان را ترمیم کنید و بنای دو طبقه بسازید. پس با احداث این خیابان معماری برون‌گرا در شهر رشت استارت خورد و بنای رو به خیابان و نمای ساختمان‌ها اهمیت پیدا کرد. تا موقعی که بنای شما داخل چهاردیواری است و به حیاط نگاه می‌کنید، اصلاً کسی بنای شما را نمی‌بیند که شما بخواهید به بنا بپردازید؛ اما بعد از احداث خیابان پهلوی معماری خیابانی برای اولین بار در رشت باب شد. در تهران هم کسی که برای اولین بار بناهای رو به خیابان بسیار محکمی کار کرد، وارطان هوانسیان بود که معماری‌اش به معماری وارطانی معروف است. من زمانی که دانشجو بودم پیش وارطان کار کردم و آدم خیلی خوبی هم بود. زمانی که خیابان شاه احداث شد آن هم از این قاعده مستثنی نبود و شما در دو طرف خیابان ساختمان‌های دو طبقه را می‌دیدید که بسیاری از آنها محور تقارن و پنجره‌های تیپیکال دارند.

آیا طبقه‌ی خاصی از مردم در این خیابان زندگی می‌کردند؟

بله. طبقه‌ی مرفه شهری در این خیابان زندگی می‌کردند. مغازه‌های لوکس‌فروشی در این خیابان وجود داشت و از کراوات و عطر گرفته تا پیپ و جعبه سیگار در این مغازه‌ها فروخته می‌شد که البته الآن تغییر کرده و دیگر خبری از این چیزها نیست. به هر حال خیابان شاه سابق به یک شبکه‌ی مدیوم تبدیل شده بود و رشت شرقی را به رشت غربی وصل می‌کرد و تمام مردم برای دسترسی به بازار از آنجا رد می‌شدند. در نتیجه مسلم است که فروشگاه لوکس می‌آمد در بدنه آن خیابان جای می‌گرفت.

و چه شده که الآن نقش خیابان علم‌الهدی فرق کرده و دیگر جای مغازه‌های لوکس‌فروشی در آن نیست؟ آیا ارتباطی که این خیابان بین شرق و غرب رشت برقرار می‌کرد قطع شده است؟

الآن این خیابان به پیاده‌‌راه تبدیل شده است و دیگر ماشین گیر نمی‌آید. مرکز رفاه شهری هم به شمال شهر برگشته و به شهرک گلسار رفته است. میدان شهرداری هم دارد به بافت قدیمی تبدیل می‌شود و فکر می‌کنم تا ده- پانزده سال دیگر مخروبه می‌شود.


پی‌نوشت:

[۱] احمد خیامی (۱۳۰۲ مشهد- ۱۳۷۹ لس‌آنجلس)، معروف به پدر صنعت خودروی ایران، موسس بانک صنعت و معدن، و صاحب فروشگاه‌های زنجیره‌ای کورش، زاده‌ی ۱۳۰۲ در مشهد و درگذشته‌ی ۱۳۷۹ در لس‌آنجلس. برادرش محمود خیامی (۱۳۰۸ مشهد) شریک و همراه او بود. (دالان).

۲۳۱۸۰cookie-checkساکن دائمی رشت: گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *