روزنه‌های روشن خیابان: پنجره‌ها و چهره‌ی کروناییِ دیباجی تهران

نام جدیدش کلاهدوز است؛ اما هنوز هم به همان دولت می‌شناسندش. خیابانی است عمود بر پاسداران و شریعتی که با خیابان‌های فرعی کوچک و بزرگ بسیاری به محلات قدیمی پیرامونش راه دارد. دیباجی جنوبی یکی از همین خیابان‌هاست که دولت را به بزرگراه صدر وصل می‌کند. این خیابان با سایر خیابان‌های منشعب از دولت متفاوت است؛ هم طول و پهنای متفاوتی دارد، هم شخصیتی متفاوت. برای من به بزرگ‌زاده‌ی سالخورده‌ای می‌ماند که دیگر جلوه‌ی سابقش را ندارد و اخیراً تبدیل به معبری شده برای رسیدن به بزرگراه صدر. عناصر موجود در این خیابان هم اغلب مورد استفاده‌ی ساکنان کوچه‌ها و محدوده‌های دوروبرش است و کسی به قصد گردش در پارک کوچکش یا گپ‌و‌گفت در کافه‌ها و غذاخوری‌های‌ جمع‌وجورش، راه درازی طی نمی‌کند تا به این خیابان برسد. با این حال تا همین اسفند و پیش از شروع قرنطینه، در هر نقطه‌اش هیاهویی جریان داشت. در یکی از روزهای هفته‌ی اول فروردین، تهیه‌ی یک دارو بهانه‌ای شد تا با هردو بخش بی‌هیاهوی دیباجی جنوبی مواجه شوم.

این خیابان را می‌شود به دو قسمت جنوبی و شمالی تقسیم کرد. در قسمت جنوبی که از دولت آغاز می‌شود و تا تقاطع عرفاتی ادامه دارد، ساختمان‌های مسکونی و پارک ارغوان بیش از بقیه‌ی فضاها خودنمایی می‌کنند و در بخش شمالی که تقاطع عرفاتی را به صدر وصل می‌کند، پیاده‌روهای تنگ و عناصر تجاری متراکم و ناهمگون غالب‌اند. در آن‌روز فروردینی نه خلوت و سکوت خیابان نامنتظره بود، نه سوت‌وکور بودن پارک ارغوان و نانوایی‌ مجاورش، نه کرکره‌های کشیده‌شده‌ی مغازه‌های بخش جنوبی، نه برنیامدن بویی از کبابی‌ها و بی‌مشتری ماندن خشکبارفروشی شهروز در بخش شمالی. وجود همگی این صحنه‌ها در این خیابان بسیار عجیب است؛ اما از نمایشی که بازیگرانش خانه‌نشین‌ بودند و دیگر به پیاده‌روی‌های بهاری اعتقادی نداشتند، صحنه‌‌هایی جز این‌ها هم انتظار نمی‌رفت. البته خیابان‌گردی ناخواسته و اجباریِ آن‌روزِ من فقط به مشاهده‌ی صحنه‌هایی نگذشت که منتظرشان بودم؛ این خیابان صحنه‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای هم برای نمایش داشت که در مسیر بازگشت از داروخانه نشانم داد: جمع شدن بی‌سابقه‌ی پرده‌ی تعدادی از پنجره‌ها و عیان شدن برخی جزئیاتِ فضای داخلی خانه‌های مشرف به پارک ارغوان، نگاه خیره‌ی مردی سالمند به این پارک از پشت پنجره‌ی یک آپارتمان، ملاقات و گفت‌وگوی یک دختربچه با پیرزنی از پشت پنجره در خیابان نوریان و نشستن نوجوانی تلفن‌به‌دست بر لبه‌ی پنجره‌ی آپارتمانی در نبش بن‌بست مهران.

چنین صحنه‌هایی که اکثرشان پیرامون پارک ارغوان یا پایین‌تر از آن مشاهده شد، تا به حال در چنین وسعتی در خیابان جلب توجه نمی‌کرد؛ دست کم برای منی که همیشه به دیدن تجمع مردم در نقاط نسبتاً پررونق خیابان، عادت داشتم، به خصوص در پارک ارغوان. مشاهده‌ی این صحنه‌ها علاوه بر چهره‌ی جدید خیابان، نوعی از جابجایی را برایم تعریف می‌کرد. فارغ  از حضور عابرانی چون من که از سر اجبار در خیابان بودند، افرادی که تا پیش از شیوع این ویروس در مقابل عناصر مختلف خیابان در حرکت بودند یا در برخی‌شان تجمع می‌کردند، به لبه‌ی پنجره‌ها نقل مکان کرده‌ بودند. از همین رو بدنه‌ی قسمت جنوبی این خیابان نمایی داشت با کرکره‌های باز و بسته‌ی مغازه‌ها، پنجره‌‌های بی‌پرده، و سکونِ شهروندانِ خانه‌نشین بر لبه‌ی پنجره‌های ساختمان‌های مسکونی. انسان‌‌ها بیش از پیش با نمای ساختمان‌ها همراه‌ شده‌ بودند؛ یا بیرون از ساختمان و در مقابل‌‌ پنجره‌ها ساکن‌ بودند، یا داخل ساختمان و بر لبه‌ی پنجره‌ها. زندگیِ آن‌روزِ خیابان دیگر با عبور پررنگِ مردم سَر نمی‌شد؛ که با سکون آن مردم در بدنه‌ی خیابان تعریف می‌شد.

اما این جابجایی مکانی در سرتاسر خیابان نمود ظاهری نداشت. هرچه به شمال خیابان و بخش شمالی آن نزدیک می‌شدم، جز صاحبِ خشکبار شهروز که به در مغازه‌اش تکیه داده بود و محض رضای خدا یک روز هم تعطیل نمی‌کرد، اثری از حضور مردم در مقابل نمای ساختمان‌ها، یا بر لبه‌ی پنجره‌ها ‌ندیدم. به نظرم تنها اشتراک این قسمت با قسمت جنوبی، جمع شدن پرده‌ی پنجره‌هایی بود که رو به خیابان داشتند. البته برایم عجیب نبود و نیست که کسی در این قسمت خیابان پشت پنجره نباشد. درصد زیادی از بدنه‌ی شرقی این قسمت پوشیده با آپارتمان‌های مسکونی است و بیشتر بدنه‌ی غربی‌اش را مغازه‌ها و دکان‌های کوچک اشغال کرده‌اند؛ بنابراین پنجره‌های طبقات اول و دوم این آپارتمان‌ها به منظری جز نمای فرسوده و قدیمی دکان‌های بدنه‌ی غربی دید ندارند.

من ساکن یکی از همین آپارتمان‌ها در بن‌بست لادنم و خوب می‌دانم تنها پنجره‌های پررونق روزهای قرنطینه، پنجره‌های رو به جنوب‌اند که به حیاط ساختمان و فضای بن‌بست دید دارند. کرونا هم بهانه‌ای شده برای توجه بیشتر همسایگانمان به این پنجر‌ه‌های رو به جنوب که حتی در پیام‌هایشان در گروه واتس‌اپی ساختمان هم منعکس است. آنهایی که تا پیش از قرنطینه عادتی به خانه‌ ماندن نداشتند، در همان روزهای فروردین تازه متوجه ارج و قرب این پنجره‌ها، نسبت به شیشه‌های مات پنجره‌هایی شدند که به ساختمان‌های شمالی مشرف است. بعضی دیگر به دنبال نصّاب توری‌ بودند و بعضی هم به بهانه‌ی تماشای حیاط و کوچه، رفت‌وآمد همسایه‌ها و غریبه‌ها و حتی مدت زمان حضور آقارضا در حیاط را هم از پشت این پنجره‌ها زیرنظر می‌گرفتند و گه‌گاه از  نداشتن ماسک و حضور طولانی او و پسربچه‌ی کوچکش در حیاط شکایت می‌کردند.

آقا رضا سرایدار این ساختمان است. او هم دلش نمی‌خواهد که همراه همسر و پسرش در این روزهای کرونازده بدون ماسک و دستکش در حیاط سر کند. اما چه کند؟ او نمی‌تواند از پس هزینه‌ی ماسک‌های کمیاب و محلول‌های بهداشتی بربیاید. بذل و بخشش‌های همسایگان هم ازش دردی را دوا نمی‌کند. از طرفی هم آلونکِ کم‌نور و کم‌هوای سرایداری و تنگی نفسْ مجال خانه‌نشینی به او نمی‌دهد. برایش خنده‌دار است که همسایه‌ها از منظره‌ی مقابل پنجره‌هایشان شاکی‌اند؛ او همان را هم ندارد. او معمولاً شب‌ها حقش را از مناظر پیرامون ساختمان می‌گیرد؛ به پشت بام می‌رود و روزنه‌های روشن خیابان و محدوده‌های اطراف را تماشا می‌کند. بعد هم همسایه‌ها را تشویق می‌کند تا خیابان را از آن بالا ببینند. در همان فروردین یکی ‌دوبار به بام رفتم و فهمیدم این پنجره‌ها فقط چهره‌ی روزانه‌ی خیابان را متفاوت از قبل نکرده‌‌اند، که با تغییر چهره‌ی شبانه‌ی خیابان‌ هم، جلوه‌ای جدید را به آن بخشیده‌‌‌اند.

تصویر شهر در شب مرتبط با جریان نور است. خیابانی که تا پیش از شروع قرنطینه، جلوه و روشنایی‌اش را با عناصر عمومی و چراغ اتومبیل‌ها می‌گرفت، در این شب‌ها با ساختمان‌هایی مسکونی روشن می‌شود که بعضاً خودِ خیابان و برخی انشعاباتش را تا خود سحر زنده و درخشان‌ نگاه می‌دارند. این موضوع به معنای خاموش بودن این عناصر در دوره‌ی پیش از شیوع ویروس نیست؛ که به معنای افزایش روشنایی نمای ساختمان‌های مسکونی است؛ چیزی که تا به حال چندان معمول نبود. اگر تا پیش از شیوع کرونا، نیمه‌شبی گذرت به بام خانه می‌افتاد، تک‌وتوک حفره‌های روشن ساختمان‌ها را می‌دیدی؛ اما اگر در شب‌های قرنطینه به بام سر بزنی و محدوده‌های پیرامون خیابان را تماشا کنی، به سختی محدوده‌ای را می‌یابی که حفره‌ای روشن نداشته باشد. از نزدیک تا دور، احجامی با حفره‌های روشن نمایان‌‌اند که با نمایش سایه‌ی ساکنان از پشت پرده یا قاب‌هایی از فضای داخلی خانه‌ها، خاموشی شب را می‌شکنند. این جلوه‌ی شبانه‌ی جدید نتیجه‌ی روشنایی فضاهای درونی خانه‌ها و گاه پرده‌های کناررفته‌ی پنجره‌هاست که احتمالاً از شب‌بیداری‌های افزایش‌یافته‌ی خانواده‌هایی مثل خانواده‌ی من خبر می‌دهد که چراغی را تا نزدیکی صبح در خانه روشن نگاه می‌دارند. همین تغییر عادات روزانه و شبانه است که چهره‌ی خیابان را عوض کرده؛ عاداتی که نمی‌دانم تا چندروز آینده به روال سابق برمی‌گردد یا نه. مشاهده‌ی رفت و آمد افزایش‌یافته‌ی مردم در دوسه‌روز اخیر، کشیده‌شدن مجدد پرده‌ی پنجره‌ها، بازگشایی اکثر غذاخوری‌های خیابان و تجمع دوباره‌ی مردم در خشکبارفروشی شهروز، به ازسرگیری نسبی فعالیت‌های معمول، و جابجایی مجدد افراد از نمای ساختمان به بدنه‌ی خیابان اشاره دارد. شاید تا چندی دیگر ساکنان بخش جنوبی هم از لبه‌ی پنجره به پارک ارغوان بازگردند!

۲۴۳۷۰cookie-checkروزنه‌های روشن خیابان: پنجره‌ها و چهره‌ی کروناییِ دیباجی تهران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *