اعلم الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی

بر خاک رشت عصاره‌ی همه‌ی زیبایی‌ها را چکانده‌اند: رنگ و طعم و سرخوشی و شاعرانگی. در هوایش بوی تاریخ بی‌قراریِ ما پیچیده و زیر آسمان تیره‌اش جغرافیایی بزرگ فشرده شده: از شالیزارهای گیلان تا می‌خانه‌های ورشو، از نوای آکاردئون‌ها تا لالاییِ گیله‌زنان، از دکتر حشمت تا ابتهاج، از ماهی‌های محصص تا شادانه‌های آشورپور، و از سبزه‌میدان تا شهرداری.

سبزه‌میدان تا شهرداری را خیابانی به هم وصل می‌کند که دیروز شاه نام داشت و امروز اعلم‌الهدی. خیابان سینماها و هتل‌ها و آتلیه‌ها و ترانه‌ها. خیابانی که در یک‌سرش گیله‌مردان مشغول بازی‌اند، و در سرِ دیگرش همواره جشنی شبانه برپاست. خیابانی که هنوز از آن صدای ساز و آواز و قهقهه و همهمه می‌آید اما هزار صدای دیگرش خاموش شده: صدای قدم‌زدن مردانِ خوش‌پوشِ عصرگاهی، صدای آواز شب‌گردهای ویلانِ کافه‌ها، صدای اسبانِ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی، صدای شاملو که نشان نصرت رحمانی را می‌جوید، صدای طبل و ترومپت ارکستر بلدیه، و صدای در هم پیچیده‌ی شعارهای احزاب انقلابی.

این پرونده درباره‌ی همه‌ی صداهای مرده و زنده‌ی این خیابان است. با ما همراه باشید!
  • اعلم‌الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی

    اعلم‌الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی

    پرونده‌ی اعلم الهدی درباره‌ی همه‌ی صداهای مرده و زنده‌ی این خیابان است.
  • ققنوس کوچک رشت: روایتی از تاریخچه‌ی خیابان اعلم‌الهدی

    ققنوس کوچک رشت: روایتی از تاریخچه‌ی خیابان اعلم‌الهدی

    اصلاً می‌شود آدم در همان شهری بمیرد که در آن به دنیا آمده است؟ در همان خیابان؟ در همان کوچه؟ من خوشبختانه در کوچه‌ای به دنیا آمده‌ام که هنوز خانه‌ی پدری‌ام در آن است. اما از بن‌بست اِل-شکل قدیمی‌ای که دوران کودکی‌ام در آن گذشته، فقط یک خانه باقی مانده است. نمی‌خواهم پای نوستالژی و دیوارهای آجری و بام‌های سفالی را پیش بکشم. می‌خواهم بگویم ما حتی اگر هجرت نکنیم، نمی‌توانیم در محله، کوچه‌ و حتی شهری بمیریم که در آن متولد شده‌ایم. بقالی‌ها بسته می‌شوند، هایپرمارکت‌ها باز می‌شوند، آپارتمان‌ها ساخته می‌شوند و از دل شهر زادگاهمان شهر و شهرهای [ادامه‌ی مطلب]
  • دیوارهای سبز و نورهای سرسامی: پرسه‌ای تصویری در علم‌الهدی و سبزه‌میدان

    دیوارهای سبز و نورهای سرسامی: پرسه‌ای تصویری در علم‌الهدی و سبزه‌میدان

    از سبزه‌میدان تا شهرداری، داستان‌ها بسیارند. با هم به تماشای چند لحظه از این داستان‌ها برویم. صفحه‌ی اصلی پرونده: اعلم الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی
  • از مشروطه تا زندان لاکان: بازنمایی رشت در ادبیات داستانی فارسی

    از مشروطه تا زندان لاکان: بازنمایی رشت در ادبیات داستانی فارسی

    بیژن نجدی در مجموعه داستان تحسین‌شده‌ی یوزپلنگانی که با من دویده‌اند که در سال ۱۳۷۳ منتشر شد، اشاره‌هایی به شهر دوران کودکی‌اش دارد؛ از جمله جایی که هنرمندانه رشت را از جایگاه متمم جمله به نقش فاعلی ارتقاء می‌بخشد: « کوچه‌های رشت از توی گربه رد شدند...».
  • صف صدنفره در خیابانِ آدم‌حسابی‌ها: روایت حمید لاکانی از استودیو نغمه در خیابان علم‌الهدی

    صف صدنفره در خیابانِ آدم‌حسابی‌ها: روایت حمید لاکانی از استودیو نغمه در خیابان علم‌الهدی

    حمید لاکانی را تصادفاً دیدیم. در کوچه‌ی دکتر شعار مشغول گشت و گذار بودیم که نگهبانی با اشاره به رستورانی که در کوچه بود به ما گفت: «آقای لاکانی اطلاعات خوبی درباره‌ی گذشته‌ی این خیابان دارد». آن رستوران چند پله می‌خورد و به زیرزمین می‌رفت. فست‌فود بود و تقریباً خلوت. دیدیم مردی بشاش و سبیلو آمد دم در، با پوستی پُرخون و سرخ. تمیز و سرِ حال. خودش می‌گفت متولد ۱۳۳۲ است و شناسنامه‌اش را سال ۱۳۳۵ گرفته است، اما به ظاهرش می‌خورد دست‌کم ده سال جوان‌تر باشد. ما حمید لاکانی را نمی‌شناختیم. استودیو نغمه را هم. تازه بعد از [ادامه‌ی مطلب]
  • سبزه‌میدان؛ چهارگوشه‌ی تخیل

    سبزه‌میدان؛ چهارگوشه‌ی تخیل

    جغرافیای ذهنی سبزه‌‌میدان رشت به روایت محبوبه موسوی، رمان‌نویس پیرمرد همیشه یک‌جا می‌نشست یا می‌ایستاد. رو به یکی از چندین تنه‌ی قطور درخت‌های میدان و نگاه ماتش می‌چرخید لابه‌لای خطوط و رگه‌های درهم تنه‌ی درخت که گاه خیس از باران، رنگ قهوه‌ای‌اش سیر می‌شد. غریبه‌هایی که به شهرهای تازه قدم می‌گذارند، همواره یک نقطه‌ی شهر را بلدِ راه خود می‌کنند و این نقطه در رشت برای من سبزه‌میدان بود؛ برای هر تازه‌واردی در رشت، سبزه‌میدان است. سال‌ها پیش از آن که پایم به رشت برسد اسم سبزه‌میدان با ترانه‌ای تداعی می‌شد که روزگاری دوستی شمالی از سر شوخی و در [ادامه‌ی مطلب]
  • خیابان شعر و اشک و سکوت

    خیابان شعر و اشک و سکوت

    روایت کوروش رنجبر، عکاس و نویسنده از پاتوق‌های فرهنگی خیابان اعلم‌الهدی تاثیرگذاری خیابان اعلم‎‌‌‎الهدی بر من برمی‌گردد به اوایل دهه‌ی هفتاد. آن‌زمان زیر کتابخانه‌ی ملی، نزدیک ورودی پاساژ امیرکبیر، کتابفروشی کوچکی به نام پاتوق کتاب بود که هادی میرزانژاد اداره‌اش می‌کرد. هادی از دوستان ما بود و مثل ما عشق کتاب و شعر و داستان. ما تازه‌جوان‌های آن زمان عصرها حتماً سری به پاتوق می‌زدیم و با دوستان شاعر و نویسنده معاشرت می‌کردیم. از تازه‌های کتاب باخبر می‌شدیم و برای هم شعر می‌خواندیم. قدیمی‌ترها هم می‌آمدند، مثل جواد شجاعی‌فرد و رقیه کاویانی که هر دو شاعر بودند و هوای ما [ادامه‌ی مطلب]
  • آشویتس در خیابان شاه رشت

    آشویتس در خیابان شاه رشت

    روایت اکبر رادی از رشت، سبزه‌میدان و خیابان شاه در دهه‌ی بیست شمسی مقدمه‌ی دالان: اکبر رادی (۱۳۱۸-۱۳۸۶) از شناخته‌شده‌ترین نمایشنامه‌نویسان ایرانی است که نه تنها در رشت به دنیا آمده و در آن‌جا زیسته، بلکه برایش جغرافیایی عزیز بوده که در آثارش هم بازتاب داشته است. او در ابتدای نمایشنامه‌ی «ملودی شهر بارانی» در تقدیم‌نامه‌ای لطیف و عاشقانه چنین نوشته است: «تقدیم به مادرم گیلان؛ آن سبزه‌روی مه‌آلود». متنی که خواهید خواند، بریده‌ای از گفت‌و‌گوی طولانی اکبر رادی با ملک‌ابراهیم امیری در کتاب بشنو از نی است. او در این بریده از تجربیات زیسته‌اش در رشت، تأثیرات جنگ جهانی [ادامه‌ی مطلب]
  • قلب سبز رشت: مرور نقش سیاسی و اجتماعی سبزه‌میدان طی چهار قَرن

    قلب سبز رشت: مرور نقش سیاسی و اجتماعی سبزه‌میدان طی چهار قَرن

    می‌گویند کلاغ سیصد سال عمر می‌کند. اگر هم افسانه‌ی عمر کلاغ حقیقت داشت و هم چراغ جادو و من سه آرزو داشتم که غول چراغ جادو برایم برآورده کند، یکی حتماً توانایی گفتگو با یک کلاغ سبزه‌میدانی بود. کسی که سیصد سال از عمر سبزه‌میدان را دیده باشد، سیصد سال سرگذشت رشت را دیده است. از وقتی رشت شکل سکونت‌گاهی جمعی به خود گرفت سبزه‌میدان آنجا بود؛ البته به شکل مرغزار وسیعی که تا نزدیکی ده چمارسرا در غرب رشت ادامه پیدا می‌کرد. در دوره‌ی سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، زمین‌های اطرافش به سکونتِ خان‌های فومنی درآمد که به دستور شاه به رشت [ادامه‌ی مطلب]
  • از واویشکا تا فولوقی، از گُلسار تا ساغری‌سازان

    از واویشکا تا فولوقی، از گُلسار تا ساغری‌سازان

    تجربه‌ی خوراک‌گردی در پس‌کوچه‌های رشت جذابیت اصلی رشت خوراک‌گردی است. هر چند که انتقاد و آه‌ و افسوس از مدیریت این حوزه بسیار است، در این نوشته قصد دارم فقط به ستایش رشت و غذاهایش بپردازم. غذا در رشت سیال و در جریان است و این چیزی است که در کمتر شهر ایران دیده می‌شود. غذا، نه فقط به عنوان یکی از سه وعده‌ی اصلی، بلکه به عنوان آمیزه‌ای از هر آنچه خوردنی است، در شهر رشت در دسترس است. تجربه‌ی شخصی من از غذا در رشت، با کمی اغراق، مشابه هیچ‌کدام از شهرهای دیگر ایران نبوده است و آن [ادامه‌ی مطلب]
  • همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

    همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

    تجربه‌ی شب‌گردی در رشت و خیابان اعلم‌الهدی *عکس از مهدی بهروزی در وب‌سایت دیار میرزا مانند خیلی از داستان‌های داستایوفسکی، راوی شب‌های روشن یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و ناتوانایی‌اش در متوقف کردن افکار خود رنج می‌برد. کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشته‌ی ایوان تورگنیف آغاز می‌شود: و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود تنها لحظه‌ای در زندگی او تا به قلب تو نزدیک باشد؟ یا این که طالعش از نخست این بود تا بزید تنها دمی گذرا را در همسایگی دل تو در [ادامه‌ی مطلب]
  • عاشقی زیر سقف‌های سفالی قرمز: گفت‌و‌گو با آیدین آغداشلو درباره‌ی تجربه‌های زیسته‌اش در رشت

    عاشقی زیر سقف‌های سفالی قرمز: گفت‌و‌گو با آیدین آغداشلو درباره‌ی تجربه‌های زیسته‌اش در رشت

    گفت‌و‌گوکنندگان: کامیار صلواتی، محمد صلاحی به ما گفته بودند آیدین آغداشلو اهل حرف زدن نیست و حوصله‌ی کسی را ندارد. به همین‌ خاطر، وقتی در آن صبح جمعه‌ی پاییزی و دودی تهران به محل قرار رسیدیم، با نگرانی و این‌پا و آن‌پا کردن زنگ در را زدیم. گفت‌و‌گو را لرزان و مردد آغاز کردیم، اما هرچه پیش‌تر می‌رفتیم سوال‌های ما و گفتنی‌های او بیشتر می‌شد. در آن دو ساعت آغداشلو با حرارت و هیجان سخن گفت. بارها گفت عاشق رشت و مردمانش است و هرچه دارد از آنجا دارد. رشت چنان در او نفوذ کرده بود که یک‌دو‌باری با مرور [ادامه‌ی مطلب]
  • آمدگان و رفتگان

    آمدگان و رفتگان

    گذشته و امروزِ چند فضا در سبزه‌میدان و اعلم‌ا‌لهدی فضاهایی که به تماشایشان می‌رویم از گذشته نشانی دارند، اما سرنوشت هرکدام‌شان متفاوت بوده: تخریب، استحاله، یا تداوم.     روزگاری سایه سرود: «نامدگان و رفتگان، از دو کرانه‌ی زمان/ سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان». آن روز نمی‌دانست که در حالی ‌که همه به بزرگی‌اش آگاهند، هواخواهان فراوانی دارد، و دهه‌هاست که «همیشه در میان» بوده، در روز روشن خانه‌ی کودکی‌اش در نزدیکی سبزه‌میدان رشت را می‌کوبند و برجایش این ساختمان را می‌نشانند.   سه لایه‌ی پلاک بر درِ خانه‌ای حوالی سبزه‌میدان، شبیه به سه لایه‌ی باستان‌شناسانه [ادامه‌ی مطلب]
  • شاه بر بالکن شهرداری

    شاه بر بالکن شهرداری

    روایت عبدالحسین مسعودانصاری درباره‌ی بازدید محمدرضا پهلوی از رشت در ۱۳۲۶ دهه‌ی بیست در گیلان بسیار پرتنش سپری می‌شد. عبدالحسین انصاری، یکی از استانداران نامیِ گیلان در همین دوران بود. در مدت زمام‌داری او، وضعیت گیلان سروسامانی یافت و در بحبوحه‌ی منازعات شوروی و ایران، و درگیری گاه خونین توده‌ای‌ها و حزب جنگل، توانست اقداماتی مفید در گیلان انجام دهد. گذشته از دوران زمامداری‌اش بر گیلان، او از مردان مهم سیاست عصر پهلوی بود. مسعود انصاری در کشورهای مختلفی به انجام مأموریت پرداخت و در دوره‌ای هم سفیر ایران در شوروی بود. گزیده‌ای که خواهید خواند، بخشی از خاطرات او [ادامه‌ی مطلب]
  • کودکانه‌های ساختمان استانداری رشت

    کودکانه‌های ساختمان استانداری رشت

    روایت نوش‌آفرین مسعود انصاری از کودکی‌اش در رشت گفت‌و‌گوکننده: مهسا پوراحمد دکتر نوش‌آفرین انصاری را به عنوان یکی از پیشگامان کتابداری نوین ایران و از پژوهش‌گران کتابداری می‌شناسند. او نخستین زن ایرانی دانش‌آموخته‌ی کتاب‌داری و دبیر شورای کتاب کودک است. خانم انصاری پس از اخذ مسئولیت راه‌اندازی بخش فنی کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران، ساختار کتابخانه را متحول و بخش مرجع آن را فعال کرد. او در کنار تدریس سی‌ساله و ریاست پانزده‌ساله‌ی گروه آموزش کتابداری و اطلاع‌رسانی در دانشگاه تهران، ریاست کتابخانه‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی این دانشگاه را در بازه‌ای به عهده داشت. او مقالات و کتاب‌های بسیاری [ادامه‌ی مطلب]
  • امپرسیون‌های نقاش سالخورده‌ی گیلان: گفت‌و‌گو با حسین محجوبی درباره‌ی رشت و موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان

    امپرسیون‌های نقاش سالخورده‌ی گیلان: گفت‌و‌گو با حسین محجوبی درباره‌ی رشت و موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان

    گفت‌و‌گوکننده: عطیه ناصرالمعمار حسین محجوبی از پیشگامان نقاشی معاصر و زاده‌ی لاهیجان است. با آن‌که در بیست سالگی ساکن تهران شد، در غالب آثارش درختان کشیده‌ی تبریزی و اسب‌های زادگاهش را به نمایش درآورده و به چشم‌اندازهای عارفانه‌ای رسیده‌ است. پیش‌تر در سالشمار زندگی‌اش، در کتاب روزگار محجوب خواندم که با آیدین آغداشلو و علیرضا دریابیگی مسئول خرید آثار و پیگیری تاسیس موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان در رشت بوده‌اند. در این مصاحبه، محجوبی از فرآیند جمع‌آوری این آثار، آتلیه‌ی حبیب محمدی – که محل آموزش اولیه‌ی نقاشانی چون بهمن محصص و خود محجوبی بوده-، و همچنین طبیعت و خیابان‌های رشت [ادامه‌ی مطلب]
  • تک‌پسر خانه‌ی ابتهاج‌ها‌: روایت هوشنگ ابتهاج از خانه‌ی کودکی‌اش در رشت

    تک‌پسر خانه‌ی ابتهاج‌ها‌: روایت هوشنگ ابتهاج از خانه‌ی کودکی‌اش در رشت

    من یک گیلک تقلبی هستم! پدر و مادر من رشتی بودند، اما پدر و مادر مادر و پدرم رشتی نبودند. هرکدام از جایی بودند؛ پدر پدرم گرگانی و تفرشی بود. مادربزرگم شیرازی و اصفهانی بود. من هم که در رشت به دنیا آمدم. ظاهراً نُه صبح جمعه… شاید ماه رمضان بود. نمی‌دانم… روز ۶ اسفند ۱۳۰۶. پدربزرگم ابتهاج‌الملک بود که معروف است در جوانی برای زنی به اسم گوهر شعر می‌گفته ولی ما از او هیچ‌وقت شعری ندیدیم! گویا بابی هم بوده و در وقایعی که نم هنوز هم نمی‌دانم اصلش چه بوده، سرش را در جنگل یا دهی بریدند. [ادامه‌ی مطلب]
  • انجمن کوچکِ نقاشان بزرگ: آتلیه‌ی حبیب محمدی در سبزه‌میدان

    انجمن کوچکِ نقاشان بزرگ: آتلیه‌ی حبیب محمدی در سبزه‌میدان

    در دهه‌ی بیست، هنرمندان زیادی کودکی خود را در رشت می‌گذراندند. آنها احتمالاً دانسته یا نادانسته بارها همدیگر را دیده‌اند و از کنار همدیگر گذشته‌اند: بهمن محصص، اکبر رادی، فریده لاشایی، آیدین آغداشلو، هوشنگ ابتهاج، و دیگران. اکثر آنها به حوالی سبزه‌میدان رفت‌و‌آمد داشته‌اند و مسیرشان به آنجا می‌خورده. جای کوچکی در ضلع شرقی سبزه‌میدان، در منطقه‌ای که بازارچه نام دارد، قطب یکی از این تجمع‌ها بوده: آتلیه‌ی حبیب محمدی، از اولین نقاشان مدرن ایران. حبیب محمدی که زاده‌ی ۱۲۸۳ ش. در حاجی‌طرخان است، در مسکو درس هنر و نقاشی خواند و سپس در ۱۳۱۷ به ایران بازگشت. او در [ادامه‌ی مطلب]
  • پشت طاق‌طاقی‌های کتابخانه‌: داستان قدیمی‌ترین کتابفروشی فعال رشت در خیابان اعلم‌الهدی

    پشت طاق‌طاقی‌های کتابخانه‌: داستان قدیمی‌ترین کتابفروشی فعال رشت در خیابان اعلم‌الهدی

    زیر سقفی مشبک و فلزی که رنگ‌و‌بوی معماری دهه‌ی پنجاه را دارد، دیواری سفید هست با دو دایره‌ی خالی در دو طرف. در میانه‌ی این دو دایره، خالیِ دیگری هست شبیه به ستونی یونانی. زیر این نقش متقارن، حدیثی منسوب به امام علی به خط کوفی بنایی نقش بسته است: الکُتُب بَساتین العلماء[۱]؛ و اینجا جایی است که خود دهه‌ها در رشت بُستان عُلما بوده: کتابفروشی طاعتی. در اواخر دوران مشروطه و حدود سال ۱۳۰۰ شمسی، همان‌زمان که انجمن‌های سیاسی و ادبی گسترش یافته بودند، غلامرضا طاعتیِ دوازده ساله در کتابخانه‌ی انجمن اخوت با کتاب آشنا شد. نباید به واسطه‌ی [ادامه‌ی مطلب]
  • شادترین خیابانِ شادترین شهر: گفت‌و‌گو با م.پ. جکتاجی درباره‌ی رشت و محدوده‌ی تاریخی‌اش

    شادترین خیابانِ شادترین شهر: گفت‌و‌گو با م.پ. جکتاجی درباره‌ی رشت و محدوده‌ی تاریخی‌اش

    محمدتقی جکتاجی یکی از نام‌آشناترین رشت‌پژوهان است. او علاوه بر پژوهش درباره گیلان و تصحیح و نگارش کتاب‌هایی درباره‌ی فرهنگ گیلکی و نیز فعالیت در حوزه‌ی داستان‌نویسی، مدیر مسئول و سردبیر نشریه‌ی گیله‌وا و مدیر نشر گیلکان نیز هست. جکتاجی در کتاب‌ فروشی تخصصی و کوچکش در غروبی ابری در رشت  ما را به حضور خود پذیرفت و در گفت‌و‌گویی مفصل از ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی رشتی‌ها، خاطراتش از فضاهای فرهنگی و هنری شهر، تأثیر و نحوه‌ی حضور روس‌ها در رشت، و بالاخره از وضعیت خیابان اعلم‌الهدی و محدوده‌ی سبزه‌میدان تا شهرداری گفت[۱]. وقتی از بیرون به شهر رشت نگاه [ادامه‌ی مطلب]
  • پرسه‌های غریب میان کُرنل وایلدهای رشتی

    پرسه‌های غریب میان کُرنل وایلدهای رشتی

    بازتاب شخصیت‌ها و فضاهای شهری رشت در رُمان «دایره‌های اوج» در مطالعات شهریِ چنددهه‌ی اخیر به تأثیر انسان و رفتار او در شهر و تحولات شهری توجه شده است. مشاهدات و تجربیات شهری انسان‌ها می‌تواند قسمتی از مواد خام چنین مطالعاتی را تأمین کند. یکی از معضلات موجود، کمبود اسنادی مکتوب از این مواد خام است. هنوز هم بسیاری از اخبار مرتبط با ساکنان یک شهر را فقط می‌توان در نقل قول‌های شفاهی افرادی یافت که به ارزشِ ثبت دیده‌ها، شنیده‌ها و خاطرات خود از شهر واقف نیستند. با این حال می‌توان نشانی از تجربیات شهری را در برخی آثار [ادامه‌ی مطلب]
  • از رشت تا کُلن، از ویگن تا تختی: داستان فتو دِروی در خیابان اعلم‌الهدی

    از رشت تا کُلن، از ویگن تا تختی: داستان فتو دِروی در خیابان اعلم‌الهدی

    در یکی از پاساژهای قدیمی خیابان اعلم‌الهدی، یک آتلیه‌ی عکاسی هست که امروز به موزه‌ای می‌ماند: آتلیه‌ی دروی. ابراهیم دروی، عکاس قدیمی این آتلیه، متولد ۱۳۱۸ در انزلی است. او ابتدا در انزلی عکاسی کرده و آکاردئونیست بوده، بعد برای تحصیل به تهران رفته، سپس عازم کُلن شده، و نهایتاً از سال ۱۳۶۲ به رشت آمده است. آتلیه‌ی او پر است از دوربین‌های قدیمی، پرتره‌های سیاه و سفید، تقدیرنامه‌ها، مدارک تحصیلی قدیمی، و عکس‌هایی از مناظر شهری رشت. دروی هرچند عکاسی آتلیه‌ای است، در در بعضی از کارهایش نشانه‌هایی از خلاقیت هم به چشم می‌خورد. آتلیه‌ی بزرگ او در پاساژ [ادامه‌ی مطلب]
  • در جلد یک دانش‌آموزِ فروغی: تجربه‌ی زیسته‌ی دانش‌آموزی در رشتِ دهه‌ی پنجاه

    در جلد یک دانش‌آموزِ فروغی: تجربه‌ی زیسته‌ی دانش‌آموزی در رشتِ دهه‌ی پنجاه

    خرداد ۱۳۵۵ یک ساعتی است که نشسته‌ام روی همین نیمکت و زل زده‌ام به تابلوی آرایشگاه ونوس[۱]. دورتادورم را گیله‌مردهای سن و سال‌دار احاطه کرده‌اند؛ حرف پشت حرف. خیلی هم عجیب نیست. تا بوده، سبزه‌میدان همین بوده. اصلاً قرار نبود اینجا منتظر مادرم باشم. وعده کرده بودیم که هروقت امتحانم تمام شد، از آفخرا یک‌راست بروم آرایشگاه، اما نمی‌شود. شلوغ است، خیلی شلوغ است. نمی‌دانم این مرد هنرمند قدبلند و لاغر با خودش چه فکری کرده که در آن مکان کوچک به آن تعداد آرایش‌گر نان می‌دهد؛ اصلاً جایی برای مشتری نیست. من هم که به بوی اسپری‌های مو حساسیت [ادامه‌ی مطلب]
  • ساکن دائمی رشت: گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت

    ساکن دائمی رشت: گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت

    ساکن دائمی رشت گفت‌و‌گو با روبرت واهانیان درباره‌ی تحولات بافت تاریخی رشت گفت‌و‌گوکننده: محمد صلاحی روبرت واهانیان زاده‌ی تبریز است و در دانشگاه تهران درس خوانده است و در تهران کار کرده است. او بعد از تحصیل معماری جزو دانشجویان اولین دوره‌ی شهرسازی دانشگاه تهران بود اما مدرکش را نگرفت. بعد از رفت‌وآمدهایی که واهانیان به رشت داشت، بالاخره از سال ۶۹ به صورت دائمی ساکن این شهر شد و در آنجا فعالیت کرد. از اولین اقدام‌های او در رشت، مرمت بناهای مهم تاریخی رشت مانند ساختمان شهرداری بود که بعد از زلزله خرداد ۶۹ صدمه دیده بودند. اگفت‌وگویی که [ادامه‌ی مطلب]
  • عشقی پیشابلوغ در شهری ذهنی: گفت‌و‌گو با صفی یزدانیان درباره‌ی تصویر رشت در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»

    عشقی پیشابلوغ در شهری ذهنی: گفت‌و‌گو با صفی یزدانیان درباره‌ی تصویر رشت در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»

    گفت‌‌و‌گوکننده: میلاد دارایی دوستانم در دالان ابتدا از من خواستند یادداشتی با موضوع تصویر رشت در سینمای ایران بنویسم. جست‌وجوهای ذهنی و عینی‌ام بی‌فایده بود و رشت، مثل بسیاری از شهرهای دیگر ایران، صاحب تصویر پررنگی در سینمای ما نبود، جز در یک مورد: در دنیای تو ساعت چند است؟ (صفی یزدانیان، ۱۳۹۳). به دالان‌نشینان گفتم نوشتن درباره‌ی فقط یک فیلم، برای پرونده‌ای با موضوعی کلی، چندان جالب نیست و بهتر است مرا معاف کنند و سراغ سازنده‌ی اثر بروند و با ایشان گفت‌وگویی انجام بدهند. آن‌ها هم، از سر لطف، پیشنهادم را به خودم برگرداندند و این کار را [ادامه‌ی مطلب]
  • ترانه‌های لاتین رشت: گفت‌و‌گو با کریستف رضاعی درباره‌ی موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»

    ترانه‌های لاتین رشت: گفت‌و‌گو با کریستف رضاعی درباره‌ی موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»

    گفت‌و‌گوکننده: کامیار صلواتی، شیرین زنده‌دل یکی از برجسته‌ترین عناصر فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟ موسیقی آن بود. تصویر رشت و ترانه‌هایی که در این فیلم می‌شنویم چنان با هم آمیخته شده‌اند، که خود ترانه‌ها به تنهایی تداعی‌گر رشت شده‌اند و حتی در آثار دیگری که مرتبط با رشت هستند نیز استفاده شده‌اند. گفت‌و‌گوی پیش‌رو، تلاشی برای کشف راز توفیق موسیقی این فیلم و پیوند یافتنش با شهر رشت است. در این گفت‌و‌گو، کریستف رضاعی از ایده‌هایش در آهنگسازی موسیقی فیلم در دنیای تو ساعت چند است، بازخوردهای آن، روند شکل‌گیری قطعات، و بالاخره رابطه‌ی سه‌گانه سینما، موسیقی و [ادامه‌ی مطلب]