راوی پنجم: خیابانی که دوستش می‌دارم

خیابان فلسطین را دوست دارم، برعکس خیلی‌های دیگری که گفتند و می‌گویند که از آن متنفر‌ند. آشنایی من و ‌دوستانم با فلسطین به واسطه‌ی دانشگاه‌مان بود؛ دانشکده‌ی هنر و معماری، آزاد اسلامی واحد تهران جنوب که در واقع بیشتر دانشکده‌ی معماری بود تا هنر. جز رشته‌ی طراحی لباس هیچ هنری وجود نداشت و هنر صرفاً یک واژه‌ بود بر سر در. ترم یک کلاس‌ها پخش بود بین ساختمان‌های جمال‌زاده، سیندخت و فلسطین. در اصل ساختمان فلسطین، دانشکده‌ی ادبیات، زبان‌های خارجی و روانشناسی بود؛ بله، برای ما هم ترکیب نامأنوسی‌ بود. ترم دوم بود که بیشتر کلاس‌ها در ساختمان فلسطین برگزار [ادامه‌ی مطلب]