وقتی دنیا تعطیل است: گرافیتی‌های تهران در عصر کرونا

هنرمندان ایرانی در روزگار کرونا بی‌کار ننشسته‌اند. با هم به تماشای چند تصویر از آثار گرافیتی‌کاران ایران برویم.       پرستاری از نقطه‌ی صفر بحران پیام روشنی می‌آورد. (خاموش)  

نگاشت ۲: خیابان علم‌الهدی رشت

نقشه‌ای که می‌بینید، نتیجه‌ی ثبت روایت‌ها و خاطره‌های مخاطبان دالان از خیابان علم‌الهدی رشت است. بیش از چهل نفر از مخاطبان دالان داستان‌ها و خاطره‌هایشان را از خیابان علم‌الهدی برایمان فرستادند و این نقشه، حاصل برهم‌نشانی این روایت‌ها بر کالبد خیابان است. می‌توانید آن را ذخیره و سپس بزرگ‌نمایی‌اش کنید.  توضیح: در این نگاشت از گفته‌ها، نوشته‌ها، و شعرهای بیژن نجدی، بهمن محصص، لورکا (ترجمه‌ی شاملو)، محبوبه موسوی، حافظ، هوشنگ ابتهاج، اکبر رادی، و اصغر عسکری خانقاه استفاده شده است.

ترانه‌های لاتین رشت: گفت‌و‌گو با کریستف رضاعی درباره‌ی موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟»

گفت‌و‌گوکننده: کامیار صلواتی، شیرین زنده‌دل یکی از برجسته‌ترین عناصر فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟ موسیقی آن بود. تصویر رشت و ترانه‌هایی که در این فیلم می‌شنویم چنان با هم آمیخته شده‌اند، که خود ترانه‌ها به تنهایی تداعی‌گر رشت شده‌اند و حتی در آثار دیگری که مرتبط با رشت هستند نیز استفاده شده‌اند. گفت‌و‌گوی پیش‌رو، تلاشی برای کشف راز توفیق موسیقی این فیلم و پیوند یافتنش با شهر رشت است. در این گفت‌و‌گو، کریستف رضاعی از ایده‌هایش در آهنگسازی موسیقی فیلم در دنیای تو ساعت چند است، بازخوردهای آن، روند شکل‌گیری قطعات، و بالاخره رابطه‌ی سه‌گانه سینما، موسیقی و [ادامه‌ی مطلب]

از رشت تا کُلن، از ویگن تا تختی: داستان فتو دِروی در خیابان اعلم‌الهدی

در یکی از پاساژهای قدیمی خیابان اعلم‌الهدی، یک آتلیه‌ی عکاسی هست که امروز به موزه‌ای می‌ماند: آتلیه‌ی دروی. ابراهیم دروی، عکاس قدیمی این آتلیه، متولد ۱۳۱۸ در انزلی است. او ابتدا در انزلی عکاسی کرده و آکاردئونیست بوده، بعد برای تحصیل به تهران رفته، سپس عازم کُلن شده، و نهایتاً از سال ۱۳۶۲ به رشت آمده است. آتلیه‌ی او پر است از دوربین‌های قدیمی، پرتره‌های سیاه و سفید، تقدیرنامه‌ها، مدارک تحصیلی قدیمی، و عکس‌هایی از مناظر شهری رشت. دروی هرچند عکاسی آتلیه‌ای است، در در بعضی از کارهایش نشانه‌هایی از خلاقیت هم به چشم می‌خورد. آتلیه‌ی بزرگ او در پاساژ [ادامه‌ی مطلب]

پشت طاق‌طاقی‌های کتابخانه‌: داستان قدیمی‌ترین کتابفروشی فعال رشت در خیابان اعلم‌الهدی

زیر سقفی مشبک و فلزی که رنگ‌و‌بوی معماری دهه‌ی پنجاه را دارد، دیواری سفید هست با دو دایره‌ی خالی در دو طرف. در میانه‌ی این دو دایره، خالیِ دیگری هست شبیه به ستونی یونانی. زیر این نقش متقارن، حدیثی منسوب به امام علی به خط کوفی بنایی نقش بسته است: الکُتُب بَساتین العلماء[۱]؛ و اینجا جایی است که خود دهه‌ها در رشت بُستان عُلما بوده: کتابفروشی طاعتی. در اواخر دوران مشروطه و حدود سال ۱۳۰۰ شمسی، همان‌زمان که انجمن‌های سیاسی و ادبی گسترش یافته بودند، غلامرضا طاعتیِ دوازده ساله در کتابخانه‌ی انجمن اخوت با کتاب آشنا شد. نباید به واسطه‌ی [ادامه‌ی مطلب]

انجمن کوچکِ نقاشان بزرگ: آتلیه‌ی حبیب محمدی در سبزه‌میدان

در دهه‌ی بیست، هنرمندان زیادی کودکی خود را در رشت می‌گذراندند. آنها احتمالاً دانسته یا نادانسته بارها همدیگر را دیده‌اند و از کنار همدیگر گذشته‌اند: بهمن محصص، اکبر رادی، فریده لاشایی، آیدین آغداشلو، هوشنگ ابتهاج، و دیگران. اکثر آنها به حوالی سبزه‌میدان رفت‌و‌آمد داشته‌اند و مسیرشان به آنجا می‌خورده. جای کوچکی در ضلع شرقی سبزه‌میدان، در منطقه‌ای که بازارچه نام دارد، قطب یکی از این تجمع‌ها بوده: آتلیه‌ی حبیب محمدی، از اولین نقاشان مدرن ایران. حبیب محمدی که زاده‌ی ۱۲۸۳ ش. در حاجی‌طرخان است، در مسکو درس هنر و نقاشی خواند و سپس در ۱۳۱۷ به ایران بازگشت. او در [ادامه‌ی مطلب]

تک‌پسر خانه‌ی ابتهاج‌ها‌: روایت هوشنگ ابتهاج از خانه‌ی کودکی‌اش در رشت

من یک گیلک تقلبی هستم! پدر و مادر من رشتی بودند، اما پدر و مادر مادر و پدرم رشتی نبودند. هرکدام از جایی بودند؛ پدر پدرم گرگانی و تفرشی بود. مادربزرگم شیرازی و اصفهانی بود. من هم که در رشت به دنیا آمدم. ظاهراً نُه صبح جمعه… شاید ماه رمضان بود. نمی‌دانم… روز ۶ اسفند ۱۳۰۶. پدربزرگم ابتهاج‌الملک بود که معروف است در جوانی برای زنی به اسم گوهر شعر می‌گفته ولی ما از او هیچ‌وقت شعری ندیدیم! گویا بابی هم بوده و در وقایعی که نم هنوز هم نمی‌دانم اصلش چه بوده، سرش را در جنگل یا دهی بریدند. [ادامه‌ی مطلب]

شاه بر بالکن شهرداری

روایت عبدالحسین مسعودانصاری درباره‌ی بازدید محمدرضا پهلوی از رشت در ۱۳۲۶ دهه‌ی بیست در گیلان بسیار پرتنش سپری می‌شد. عبدالحسین انصاری، یکی از استانداران نامیِ گیلان در همین دوران بود. در مدت زمام‌داری او، وضعیت گیلان سروسامانی یافت و در بحبوحه‌ی منازعات شوروی و ایران، و درگیری گاه خونین توده‌ای‌ها و حزب جنگل، توانست اقداماتی مفید در گیلان انجام دهد. گذشته از دوران زمامداری‌اش بر گیلان، او از مردان مهم سیاست عصر پهلوی بود. مسعود انصاری در کشورهای مختلفی به انجام مأموریت پرداخت و در دوره‌ای هم سفیر ایران در شوروی بود. گزیده‌ای که خواهید خواند، بخشی از خاطرات او [ادامه‌ی مطلب]

آمدگان و رفتگان

گذشته و امروزِ چند فضا در سبزه‌میدان و اعلم‌ا‌لهدی فضاهایی که به تماشایشان می‌رویم از گذشته نشانی دارند، اما سرنوشت هرکدام‌شان متفاوت بوده: تخریب، استحاله، یا تداوم.     روزگاری سایه سرود: «نامدگان و رفتگان، از دو کرانه‌ی زمان/ سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان». آن روز نمی‌دانست که در حالی ‌که همه به بزرگی‌اش آگاهند، هواخواهان فراوانی دارد، و دهه‌هاست که «همیشه در میان» بوده، در روز روشن خانه‌ی کودکی‌اش در نزدیکی سبزه‌میدان رشت را می‌کوبند و برجایش این ساختمان را می‌نشانند.   سه لایه‌ی پلاک بر درِ خانه‌ای حوالی سبزه‌میدان، شبیه به سه لایه‌ی باستان‌شناسانه [ادامه‌ی مطلب]