راوی دوم: چرا از خیابان فلسطین متنفرم؟‌

راوی دوم: فائزه عبایی پنج سال بدون وقفه از خیابان فلسطین عبور کردم و دوستش نداشتم. همین خیابان سرسبز پر از درخت، پر از کافه، پر از عینک فروشی. فقط یک کوچه‌ی باریک داشت که خانه‌ی یکی از دوستان مدرسه‌ام بود، یک خانه‌ی قدیمی‌ در یک کوچه‌ی باریک که آن را دوست داشتم. بعدها که از خیابان فلسطین می‌گذشتم نتوانستم پیدایش کنم. نمی‌‌دانم کدام کوچه بود و کدام خانه. دوستم از آنجا رفته بود. هر صبح سوار اتوبوس می‌شدم و خودم را به انقلاب می‌رساندم ، و بعد سوار خط دیگری می‌شدم که قبل از میدان فلسطین نگه می‌داشت و [ادامه‌ی مطلب]