شب‌های خوشحالِ شهر بحرانی: شب‌گردی در کرمانشاه کرونازده

من یک ویژگی عجیب دارم: اگر ظهر بخوابم و بعد از خواب از خانه بیرون نزنم، احساس می‌کنم زندگی پوچ است و از خودم می‌پرسم «من کی‌ام؟»، «چرا زنده‌ام؟»، و اصلاً «چرا این‌جوری‌ام؟» حالا فرض کنید که دو ماه و نیم قرار باشد در خانه بمانم و بخورم و ظهرها بخوابم و قرنطینه هم باشد. برای فرار از این یأس فلسفی، تنها راهی که پیش پایم می‌ماند، این است که با ماشین به شب‌گردی بروم و از پشت شیشه شهر را تماشا کنم.   این کاری بود که در دوران قرنطینه در کرمانشاه زیاد انجامش دادم. از خیال‌بافی‌های عجیب و [ادامه‌ی مطلب]

شادترین خیابانِ شادترین شهر: گفت‌و‌گو با م.پ. جکتاجی درباره‌ی رشت و محدوده‌ی تاریخی‌اش

محمدتقی جکتاجی یکی از نام‌آشناترین رشت‌پژوهان است. او علاوه بر پژوهش درباره گیلان و تصحیح و نگارش کتاب‌هایی درباره‌ی فرهنگ گیلکی و نیز فعالیت در حوزه‌ی داستان‌نویسی، مدیر مسئول و سردبیر نشریه‌ی گیله‌وا و مدیر نشر گیلکان نیز هست. جکتاجی در کتاب‌ فروشی تخصصی و کوچکش در غروبی ابری در رشت  ما را به حضور خود پذیرفت و در گفت‌و‌گویی مفصل از ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی رشتی‌ها، خاطراتش از فضاهای فرهنگی و هنری شهر، تأثیر و نحوه‌ی حضور روس‌ها در رشت، و بالاخره از وضعیت خیابان اعلم‌الهدی و محدوده‌ی سبزه‌میدان تا شهرداری گفت[۱]. وقتی از بیرون به شهر رشت نگاه [ادامه‌ی مطلب]

من غلام خانه‌های روشنم: بازنمایی خیابان میرزای شیرازی در توییتر

شاید برای تاریخ‌نگاران آینده، یکی از مفیدترین اسناد برای مطالعه‌ی روزگار ما، محیط‌های تعاملی شبکه‌های اجتماعی باشد. فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر و شبکه‌هایی از این قبیل، اقیانوسی از اطلاعات و نظرات مردمی را در خود جای داده‌اند که پیش‌تر جای‌شان در دفترچه‌ی خاطرات یا مکالمه‌های رودرروی شفاهی بود.به طریق مشابه، ما می‌توانیم از طریق شبکه‌های اجتماعی بفهمیم که چه جنبه‌هایی از یک فضای شهری یا خیابان برای مخاطبان و کاربرانش پررنگ‌تر بوده است. در این نوشته تلاش داریم تا با بهره‌گیری از شبکه‌ی اجتماعی توییتر، ببینیم که خیابان میرزای شیرازی برای مخاطبان توییتر و در محدوده‌ی مناسباتی که فضای توییتر تعریف [ادامه‌ی مطلب]

کوچینی: صدای مبهم خاطرات دور

روبه‌روی داروخانه‌ای در تقاطع خیابان فلسطین و کشاورز، سفره‌خانه‌ای هست شبیه به همه‌ی سفره‌خانه‌های تهران. دو در دارد، یکی شیشه‌ای و بزرگ‌تر، و دیگری دری که «ادا»ی درهای سنتی ایرانی را درمی‌آورد. با آنکه سازنده‌اش تلاش کرده آن را شبیه به درهای چوبی بسازد، فلزی بودن‌اش حسابی توی ذوق می‌زند. بالای این در، آجرهای رسی رنگ و فیروزه‌ای رنگی که باز هم آشکارا ناشیانه‌اند و «بدلی»،‌ خودنمایی می‌کنند. اگر کسی نداند، امکان ندارد که حتی شک کند که این دو در متعلق به یک سفره‌خانه هستند. برای اینکه این آشفتگی بصری به اوج برسد، سه تابلوی مختلف بالای این دو [ادامه‌ی مطلب]