شهرها در فقدان انسان امتداد می‌یابند: اصفهان و نقش‌جهانش در روزگار کرونا

من به کاری که این روزها می‌کنیم می‌گویم فرار معکوس؛ فراری نه برای رهایی، که برای بیشتر محبوس شدن. فکر می‌کنم بالاخره دیوارهای خانه برای هرکسی تنگ می‌شود و بیرون می‌زند. خُب البته که بعضی‌ها آستانه‌ی تحمل بالاتری دارند. گاهی دیوارهای خانه به من هم نزدیک می‌شوند و الکلی که حالا حکم سپر دارد را توی کیفم می‌اندازم و فرار می‌کنم. از بین دیوارهای سقف‌دار می‌روم بین دیوارهای بی‌سقف. البته راستش را بگویم، دیوارها هنوز برایم مشکل‌ساز نشده‌اند، و هنوز آنقدر به من نزدیک نشده‌اند که بترسانندم. این جادوی جهان خارج است که بیرون می‌کشاندم، همان‌چیزی که بالاخره همه را از [ادامه‌ی مطلب]

دلتنگی‌های نقاش خیابان فلسطین

درباره‌ی «جو» و نقاشی‌هایش نویسنده: سعیده سلطانی نقاش خیابان فلسطین می‌آمد می‌نشست در پرترددترین تقاطع خیابان، یعنی جایی که خیابان انقلاب به خیابان فلسطین عمود می‌شود. روزی دو تا بوم نقاشی با خودش می‌آورد و همان‌جا می‌نشست و فقط همان دو تا را نقاشی می‌کرد. با آن موهای کم‌پشت و دندان‌هایی که فقط چندتایی از آن‌ها باقی مانده است، روی صندلی زردرنگش می‌نشست به انتظار که تابلوها فروش رود. بدون هیچ صدایی که توجه‌ها را به خودش جلب کند. منش حرفه‌ای‌ها را داشت. او نقاشی‌ها را با ماژیک روی بوم می‌کشید و از سه رنگ مشکی، آبی و قرمز، و [ادامه‌ی مطلب]