امپرسیون‌های نقاش سالخورده‌ی گیلان: گفت‌و‌گو با حسین محجوبی درباره‌ی رشت و موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان

گفت‌و‌گوکننده: عطیه ناصرالمعمار حسین محجوبی از پیشگامان نقاشی معاصر و زاده‌ی لاهیجان است. با آن‌که در بیست سالگی ساکن تهران شد، در غالب آثارش درختان کشیده‌ی تبریزی و اسب‌های زادگاهش را به نمایش درآورده و به چشم‌اندازهای عارفانه‌ای رسیده‌ است. پیش‌تر در سالشمار زندگی‌اش، در کتاب روزگار محجوب خواندم که با آیدین آغداشلو و علیرضا دریابیگی مسئول خرید آثار و پیگیری تاسیس موزه‌ی هنرهای معاصر گیلان در رشت بوده‌اند. در این مصاحبه، محجوبی از فرآیند جمع‌آوری این آثار، آتلیه‌ی حبیب محمدی – که محل آموزش اولیه‌ی نقاشانی چون بهمن محصص و خود محجوبی بوده-، و همچنین طبیعت و خیابان‌های رشت [ادامه‌ی مطلب]

کودکانه‌های ساختمان استانداری رشت

روایت نوش‌آفرین مسعود انصاری از کودکی‌اش در رشت گفت‌و‌گوکننده: مهسا پوراحمد دکتر نوش‌آفرین انصاری را به عنوان یکی از پیشگامان کتابداری نوین ایران و از پژوهش‌گران کتابداری می‌شناسند. او نخستین زن ایرانی دانش‌آموخته‌ی کتاب‌داری و دبیر شورای کتاب کودک است. خانم انصاری پس از اخذ مسئولیت راه‌اندازی بخش فنی کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران، ساختار کتابخانه را متحول و بخش مرجع آن را فعال کرد. او در کنار تدریس سی‌ساله و ریاست پانزده‌ساله‌ی گروه آموزش کتابداری و اطلاع‌رسانی در دانشگاه تهران، ریاست کتابخانه‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی این دانشگاه را در بازه‌ای به عهده داشت. او مقالات و کتاب‌های بسیاری [ادامه‌ی مطلب]

شاه بر بالکن شهرداری

روایت عبدالحسین مسعودانصاری درباره‌ی بازدید محمدرضا پهلوی از رشت در ۱۳۲۶ دهه‌ی بیست در گیلان بسیار پرتنش سپری می‌شد. عبدالحسین انصاری، یکی از استانداران نامیِ گیلان در همین دوران بود. در مدت زمام‌داری او، وضعیت گیلان سروسامانی یافت و در بحبوحه‌ی منازعات شوروی و ایران، و درگیری گاه خونین توده‌ای‌ها و حزب جنگل، توانست اقداماتی مفید در گیلان انجام دهد. گذشته از دوران زمامداری‌اش بر گیلان، او از مردان مهم سیاست عصر پهلوی بود. مسعود انصاری در کشورهای مختلفی به انجام مأموریت پرداخت و در دوره‌ای هم سفیر ایران در شوروی بود. گزیده‌ای که خواهید خواند، بخشی از خاطرات او [ادامه‌ی مطلب]

آمدگان و رفتگان

گذشته و امروزِ چند فضا در سبزه‌میدان و اعلم‌ا‌لهدی فضاهایی که به تماشایشان می‌رویم از گذشته نشانی دارند، اما سرنوشت هرکدام‌شان متفاوت بوده: تخریب، استحاله، یا تداوم.     روزگاری سایه سرود: «نامدگان و رفتگان، از دو کرانه‌ی زمان/ سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان». آن روز نمی‌دانست که در حالی ‌که همه به بزرگی‌اش آگاهند، هواخواهان فراوانی دارد، و دهه‌هاست که «همیشه در میان» بوده، در روز روشن خانه‌ی کودکی‌اش در نزدیکی سبزه‌میدان رشت را می‌کوبند و برجایش این ساختمان را می‌نشانند.   سه لایه‌ی پلاک بر درِ خانه‌ای حوالی سبزه‌میدان، شبیه به سه لایه‌ی باستان‌شناسانه [ادامه‌ی مطلب]

عاشقی زیر سقف‌های سفالی قرمز: گفت‌و‌گو با آیدین آغداشلو درباره‌ی تجربه‌های زیسته‌اش در رشت

گفت‌و‌گوکنندگان: کامیار صلواتی، محمد صلاحی به ما گفته بودند آیدین آغداشلو اهل حرف زدن نیست و حوصله‌ی کسی را ندارد. به همین‌ خاطر، وقتی در آن صبح جمعه‌ی پاییزی و دودی تهران به محل قرار رسیدیم، با نگرانی و این‌پا و آن‌پا کردن زنگ در را زدیم. گفت‌و‌گو را لرزان و مردد آغاز کردیم، اما هرچه پیش‌تر می‌رفتیم سوال‌های ما و گفتنی‌های او بیشتر می‌شد. در آن دو ساعت آغداشلو با حرارت و هیجان سخن گفت. بارها گفت عاشق رشت و مردمانش است و هرچه دارد از آنجا دارد. رشت چنان در او نفوذ کرده بود که یک‌دو‌باری با مرور [ادامه‌ی مطلب]

همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

تجربه‌ی شب‌گردی در رشت و خیابان اعلم‌الهدی *عکس از مهدی بهروزی در وب‌سایت دیار میرزا مانند خیلی از داستان‌های داستایوفسکی، راوی شب‌های روشن یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و ناتوانایی‌اش در متوقف کردن افکار خود رنج می‌برد. کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشته‌ی ایوان تورگنیف آغاز می‌شود: و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود تنها لحظه‌ای در زندگی او تا به قلب تو نزدیک باشد؟ یا این که طالعش از نخست این بود تا بزید تنها دمی گذرا را در همسایگی دل تو در [ادامه‌ی مطلب]

از واویشکا تا فولوقی، از گُلسار تا ساغری‌سازان

تجربه‌ی خوراک‌گردی در پس‌کوچه‌های رشت جذابیت اصلی رشت خوراک‌گردی است. هر چند که انتقاد و آه‌ و افسوس از مدیریت این حوزه بسیار است، در این نوشته قصد دارم فقط به ستایش رشت و غذاهایش بپردازم. غذا در رشت سیال و در جریان است و این چیزی است که در کمتر شهر ایران دیده می‌شود. غذا، نه فقط به عنوان یکی از سه وعده‌ی اصلی، بلکه به عنوان آمیزه‌ای از هر آنچه خوردنی است، در شهر رشت در دسترس است. تجربه‌ی شخصی من از غذا در رشت، با کمی اغراق، مشابه هیچ‌کدام از شهرهای دیگر ایران نبوده است و آن [ادامه‌ی مطلب]

قلب سبز رشت: مرور نقش سیاسی و اجتماعی سبزه‌میدان طی چهار قَرن

می‌گویند کلاغ سیصد سال عمر می‌کند. اگر هم افسانه‌ی عمر کلاغ حقیقت داشت و هم چراغ جادو و من سه آرزو داشتم که غول چراغ جادو برایم برآورده کند، یکی حتماً توانایی گفتگو با یک کلاغ سبزه‌میدانی بود. کسی که سیصد سال از عمر سبزه‌میدان را دیده باشد، سیصد سال سرگذشت رشت را دیده است. از وقتی رشت شکل سکونت‌گاهی جمعی به خود گرفت سبزه‌میدان آنجا بود؛ البته به شکل مرغزار وسیعی که تا نزدیکی ده چمارسرا در غرب رشت ادامه پیدا می‌کرد. در دوره‌ی سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، زمین‌های اطرافش به سکونتِ خان‌های فومنی درآمد که به دستور شاه به رشت [ادامه‌ی مطلب]

آشویتس در خیابان شاه رشت

روایت اکبر رادی از رشت، سبزه‌میدان و خیابان شاه در دهه‌ی بیست شمسی مقدمه‌ی دالان: اکبر رادی (۱۳۱۸-۱۳۸۶) از شناخته‌شده‌ترین نمایشنامه‌نویسان ایرانی است که نه تنها در رشت به دنیا آمده و در آن‌جا زیسته، بلکه برایش جغرافیایی عزیز بوده که در آثارش هم بازتاب داشته است. او در ابتدای نمایشنامه‌ی «ملودی شهر بارانی» در تقدیم‌نامه‌ای لطیف و عاشقانه چنین نوشته است: «تقدیم به مادرم گیلان؛ آن سبزه‌روی مه‌آلود». متنی که خواهید خواند، بریده‌ای از گفت‌و‌گوی طولانی اکبر رادی با ملک‌ابراهیم امیری در کتاب بشنو از نی است. او در این بریده از تجربیات زیسته‌اش در رشت، تأثیرات جنگ جهانی [ادامه‌ی مطلب]

خیابان شعر و اشک و سکوت

روایت کوروش رنجبر، عکاس و نویسنده از پاتوق‌های فرهنگی خیابان اعلم‌الهدی تاثیرگذاری خیابان اعلم‎‌‌‎الهدی بر من برمی‌گردد به اوایل دهه‌ی هفتاد. آن‌زمان زیر کتابخانه‌ی ملی، نزدیک ورودی پاساژ امیرکبیر، کتابفروشی کوچکی به نام پاتوق کتاب بود که هادی میرزانژاد اداره‌اش می‌کرد. هادی از دوستان ما بود و مثل ما عشق کتاب و شعر و داستان. ما تازه‌جوان‌های آن زمان عصرها حتماً سری به پاتوق می‌زدیم و با دوستان شاعر و نویسنده معاشرت می‌کردیم. از تازه‌های کتاب باخبر می‌شدیم و برای هم شعر می‌خواندیم. قدیمی‌ترها هم می‌آمدند، مثل جواد شجاعی‌فرد و رقیه کاویانی که هر دو شاعر بودند و هوای ما [ادامه‌ی مطلب]