خیابان شعر و اشک و سکوت

روایت کوروش رنجبر، عکاس و نویسنده از پاتوق‌های فرهنگی خیابان اعلم‌الهدی تاثیرگذاری خیابان اعلم‎‌‌‎الهدی بر من برمی‌گردد به اوایل دهه‌ی هفتاد. آن‌زمان زیر کتابخانه‌ی ملی، نزدیک ورودی پاساژ امیرکبیر، کتابفروشی کوچکی به نام پاتوق کتاب بود که هادی میرزانژاد اداره‌اش می‌کرد. هادی از دوستان ما بود و مثل ما عشق کتاب و شعر و داستان. ما تازه‌جوان‌های آن زمان عصرها حتماً سری به پاتوق می‌زدیم و با دوستان شاعر و نویسنده معاشرت می‌کردیم. از تازه‌های کتاب باخبر می‌شدیم و برای هم شعر می‌خواندیم. قدیمی‌ترها هم می‌آمدند، مثل جواد شجاعی‌فرد و رقیه کاویانی که هر دو شاعر بودند و هوای ما [ادامه‌ی مطلب]

راوی پنجم: خیابانی که دوستش می‌دارم

خیابان فلسطین را دوست دارم، برعکس خیلی‌های دیگری که گفتند و می‌گویند که از آن متنفر‌ند. آشنایی من و ‌دوستانم با فلسطین به واسطه‌ی دانشگاه‌مان بود؛ دانشکده‌ی هنر و معماری، آزاد اسلامی واحد تهران جنوب که در واقع بیشتر دانشکده‌ی معماری بود تا هنر. جز رشته‌ی طراحی لباس هیچ هنری وجود نداشت و هنر صرفاً یک واژه‌ بود بر سر در. ترم یک کلاس‌ها پخش بود بین ساختمان‌های جمال‌زاده، سیندخت و فلسطین. در اصل ساختمان فلسطین، دانشکده‌ی ادبیات، زبان‌های خارجی و روانشناسی بود؛ بله، برای ما هم ترکیب نامأنوسی‌ بود. ترم دوم بود که بیشتر کلاس‌ها در ساختمان فلسطین برگزار [ادامه‌ی مطلب]

راوی چهارم: مدل کوچک خیابان پهلوی

راوی: علی صمدپور؛ آهنگساز و نوازنده‌ی تار قبل از هرچیز یک فانتزی ذهنی درباره‌ی خیابان کاخ داشته‌ام که قابل کتمان نیست. همیشه فکر می‌کرده‌ام که خیابان کاخ تمرینی بوده برای ساختن خیابان پهلوی؛ مدلی کوچک و جمع و جور که در اشل کوچک امتحان شده است. دومین نکته درباره‌ی این خیابان شأن نزول نام‌گذاری کاملاً انقلابی‌اش بعد از انقلاب بود: فلسطین! تمام! چرا؟‌ چون سفارت اسراییل قبل از انقلاب در این خیابان بوده است و حالا منحل شده و به سفارت فلسطین تبدیل شده، لابد کاخ هم طاغوتی است و نام فلسطین که مظهر مبارزه برای آزادی بود در دهه‌ی هفتاد [ادامه‌ی مطلب]

راوی سوم: تجربه‌ی دانشجوییِ خیابان فلسطین در دهه‌ی شصت

راوی: پرسیا بهارلو؛ نوازنده‌ی ویلون و موسیقی‌دان من از بچگی در محدوده‌ی خیابان طالقانی ( تخت جمشید)، خیابان بهار و خیابان شریعتی (نزدیک ملک که کلاس پدرم در آن‌جا بود) بزرگ شده‌ بودم. آن محدوده در آن سال‌ها تا خیابان کاخ (فلسطین) محل گردش و تفریح و مدرسه‌ی من بود. بعد از انقلاب به تهران‌پارس رفتیم. همچنین من از سال ۶۷ تا ۷۱ در خیابان فلسطین دانشجوی مترجمی زبان آلمانی بودم. دوروبر دانشگاه آزاد، دانشگاه تهران و پلی‌تکنیک، تالار وحدت، تئاتر شهر، و سینما عصر جدید بهترین خاطرات جوانی مرا رقم زده‌اند.   قنادری رضا خاطرات بچگی مرا در بر [ادامه‌ی مطلب]

راوی دوم: چرا از خیابان فلسطین متنفرم؟‌

راوی دوم: فائزه عبایی پنج سال بدون وقفه از خیابان فلسطین عبور کردم و دوستش نداشتم. همین خیابان سرسبز پر از درخت، پر از کافه، پر از عینک فروشی. فقط یک کوچه‌ی باریک داشت که خانه‌ی یکی از دوستان مدرسه‌ام بود، یک خانه‌ی قدیمی‌ در یک کوچه‌ی باریک که آن را دوست داشتم. بعدها که از خیابان فلسطین می‌گذشتم نتوانستم پیدایش کنم. نمی‌‌دانم کدام کوچه بود و کدام خانه. دوستم از آنجا رفته بود. هر صبح سوار اتوبوس می‌شدم و خودم را به انقلاب می‌رساندم ، و بعد سوار خط دیگری می‌شدم که قبل از میدان فلسطین نگه می‌داشت و [ادامه‌ی مطلب]

راوی اول: گم کردن زمان از دست رفته

راوی: امین شاهمرادی؛ عکاس و کیوریتور  انگار پارک لاله هنوز کمی بالاتر از خانه‌­مان است. پدر دست‌مان را می­گیرد تا دور آن حوض بزرگ بدویم و بنشینیم زیر بید بلندی که تنه‌­اش بوی آدامس می­‌داد. بعد بچرخیم و از خیابان کاخ آرام بیاییم پایین، وقتی دست هر کدام‌مان یک کیم است. از میدان فلسطین بپیچیم توی تخت‌جمشید و زل بزنیم به تابلوی فیلم جدید سینما عصر جدید. انگار هنوز روبروی عینک فروشی علی­‌آقا ایستاده‌ایم. وقتی آرزو می­‌کنیم تا ما هم عینکی شویم تا با آن سبیل قشنگش برای­مان از عینک­‌های ایتالیایی بگوید که یک عمر روی چشم­‌مان می­‌ماند. بوی مست [ادامه‌ی مطلب]

در کوچینی دقیقاً چه می‌گذشت؟

کوچینی از زبان فروزه حامدی، از نزدیکان موسسان کوچینی و همسر سابق ابراهیم حامدی نویسنده: فروزه حامدی (مقدادی) فروزه حامدی (مقدادی) در مقایسه با زمانه‌ی خود زنی تحصیل‌کرده و جسور بود. او علاوه بر اینکه فوق‌لیسانس حقوق داشت، در هنرستان عالی موسیقی هم تحصیل کرده بود و ویلن‌سل و پیانو می‌نواخت. پدر فروزه نیز سرهنگ ارتش بود و پس از بازنشستگی به وکالت مشغول شد؛ به همین‌دلیل تعجبی ندارد که فروزه مقدادی از کودکی با بسیاری از خانواده‌های متمول و سرشناس زمان خود رفت‌و‌امد داشته است. او در سال ۱۳۵۳پس از آشنایی با ابراهیم حامدی معروف به اِبی در کوچینی، [ادامه‌ی مطلب]