کرونا؛ سفر به دور اتاق

پرونده‌‌ای برای خیابان‌ها و خانه‌‌ها در روزگار کرونا

دو ماه است که به خانه‌هایمان تبعید شده‌ایم. دیگر در و دیوار اتاق‌هایمان را از بَریم، همه‌ی تَرَک‌ها و سوراخ‌سنبه‌هایش را یاد گرفته‌ایم. این روزها، باید هرچه را که در وسعت شهر انجام می‌دادیم در یک چاردیواری فشرده کنیم: باید در خانه هم کار کنیم، هم درس بخوانیم، هم تفریح کنیم، و هم ارتباطات‌مان را حفظ کنیم.
قرار بود از اردیبهشت پرونده‌ی جدیدی را در دالان شروع کنیم؛ اما در روزهایی که نباید به خیابان برویم، مگر می‌توانیم از خیابان بگوییم؟ به جایش تصمیم گرفتیم حال و احوال شهرهایمان را در دوران کرونا روایت کنیم. پرونده‌ی بعدی دالان –استثنائاً- درباره‌ی حال و احوال شهرهای کرونازده‌‌ی ماست: هم شهرهایی که تا دو ماه پیش در آنها رفت‌و‌آمد می‌کردیم، و هم شهرهای کوچک جدیدمان، یعنی خانه‌ها و اتاق‌ها!

برایمان روایت کنید، چون که در این روزهای دوری و تنهایی، باید با هم حرف بزنیم: از روزگارمان، شهرمان، و خانه و اتاق‌مان. به ما بگویید و برایمان بنویسید: اگر تا حالا مجبور شده‌اید از خانه بیرون بروید، شهر را در چه وضعی دیده‌اید؟ فضاهایش چه تغییری کرده؟ رابطه‌تان با خانه‌تان چگونه شده؟ از اتاق‌تان دلزده و خسته‌اید یا با آن اُخت شده‌اید؟
روایت‌هایتان را می‌توانید در قالب متن، ویدئو، و صوت برای دالان بفرستید. هر جمله‌ی شما، هر روایت شما، و هر خاطره‌ی کوچک و شخصی‌تان، برای ما و برای شهرهایمان گرانبهاست.

روایت‌های نوشتاری، تصویری یا صوتی‌تان را می‌توانید از یکی از راه‌های زیر برای دالان بفرستید:
پیام به اینستاگرام دالان

از طریق ایمیل دالان: dalan.media@hotmail.com

از طریق واتس‌اپ و تلگرام: ۰۹۳۳۹۶۲۴۲۲۷

 

  • شنیدن شهر از خانه: کرمان، کرونا، و خانه‌نشینی

    شنیدن شهر از خانه: کرمان، کرونا، و خانه‌نشینی

    پیش از عید، زمانی که با برادرم تصمیم گرفتیم به کرمان نزد خانواده برگردیم، نگران بودیم ویروس کرونا را به آنها منتقل کنیم؛ اما وقتی رسیدیم مادرم گفت تقریباً از همان روز‌هایی که خبر انتشار کرونا در قم تأیید شد، او هم بیمار شده بود. پزشک از روی علائم، بیماری کرونا از نوع خفیف را تشخیص داده و از او خواسته بود فقط در خانه بماند و استراحت کند. به ما گفته بود سرماخوردگی ساده است تا نگران نشویم. خوشبختانه از بهبود بیماری‌اش چند روزی می‌گذشت و تا امروز هم دیگر از علائم کرونا در اعضای خانواده‌مان خبری نشد، اما [ادامه‌ی مطلب]
  • ائل‌گلی در بند: تبریزِ خاموش در دوران کرونا

    ائل‌گلی در بند: تبریزِ خاموش در دوران کرونا

    وقتی چراغ‌های شهر پشت شیشه‌ی کدر پنجره‌ی هواپیما ظاهر شدند، فکر کردم که شاید مدت‌ها باید حسرت آزادانه پرسه‌زدن در محله‌هایی که می‌دیدم را بخورم. احتمالاً آن ساعت خیلی از ساکنین مجتمع‌های آپارتمانی و ویلایی رشدیه داشتند یکی از شب‌نشینی‌های طولانی‌شان را شروع می‌کردند، مثل ساکنین ولیعصر، عباسی، باغمیشه، تپلی‌باغ، مارالان، میرداماد، زعفرانیه و بقیه‌ی محله‌های شهر. برای همین خیابان‌ها خالی بودند و جلوی لاله‌پارک هم جنب‌وجوش خاصی دیده نمی‌شد. دست کم از آن بالا. توی فرودگاه نشانه‌ها محدود می‌شد به دو مأموری که با یونیفورم مخصوص تب مسافرها را اندازه می‌گرفتند. مستقبلین با مهمان‌هایشان دست نمی‌دادند و گاه و [ادامه‌ی مطلب]
  • روزنه‌های روشن خیابان: پنجره‌ها و چهره‌ی کروناییِ دیباجی تهران

    روزنه‌های روشن خیابان: پنجره‌ها و چهره‌ی کروناییِ دیباجی تهران

    نام جدیدش کلاهدوز است؛ اما هنوز هم به همان دولت می‌شناسندش. خیابانی است عمود بر پاسداران و شریعتی که با خیابان‌های فرعی کوچک و بزرگ بسیاری به محلات قدیمی پیرامونش راه دارد. دیباجی جنوبی یکی از همین خیابان‌هاست که دولت را به بزرگراه صدر وصل می‌کند. این خیابان با سایر خیابان‌های منشعب از دولت متفاوت است؛ هم طول و پهنای متفاوتی دارد، هم شخصیتی متفاوت. برای من به بزرگ‌زاده‌ی سالخورده‌ای می‌ماند که دیگر جلوه‌ی سابقش را ندارد و اخیراً تبدیل به معبری شده برای رسیدن به بزرگراه صدر. عناصر موجود در این خیابان هم اغلب مورد استفاده‌ی ساکنان کوچه‌ها و [ادامه‌ی مطلب]
  • جنگ هنر خیابانی با کرونا: پرسه‌ای در گرافیتی‌های کروناییِ دنیا

    جنگ هنر خیابانی با کرونا: پرسه‌ای در گرافیتی‌های کروناییِ دنیا

    در این پرسه‌ی تصویری، نگاهی به آثار بعضی از هنرمندان خیابانی درباره‌ی کووید-۱۹ در سرتاسر دنیا می‌اندازیم.
  • خانه، آخرین سنگر: شهر تاریخی یزد در روزهای قرنطینه

    خانه، آخرین سنگر: شهر تاریخی یزد در روزهای قرنطینه

    «شوک گرانی بنزین، برای مدتی حجم سفرها را کاهش داد. قطعی یک هفته‌ای اینترنت و پیامدهای روانی ناشی از وضعیت آن روزها، باعث از دست رفتن بسیاری از تورهای کریسمس شد که زمان رزرو آن‌ها در همان روزهای قطعی اینترنت ایران بود. بعد هم سایه ترور و جنگی که منطقه را فرا گرفت، ایران را به کشوری ناامن برای گردشگران تبدیل کرد و موضوع هواپیما، تیر خلاص خیلی از رؤیاهای گردشگری بود. چین مهم‌ترین کشور هدف گردشگری ایران بود که با آغاز شیوع کرونا در این کشور، ورودی آن محدودتر شد. می‌خواستیم با نوروز و گردشگری داخلی، این رکود چندماهه [ادامه‌ی مطلب]
  • زدن دکمه‌ی آسانسور خطرناک است؟

    زدن دکمه‌ی آسانسور خطرناک است؟

    بار اول که دیدمش، از صدای جیغم سری تکان داد و صورتش را درهم کرد. من هم هول‌زده نگاهش کردم. لابد فکر کرد از گربه‌ی توی دستش می‌ترسم که در آسانسور را تا ته باز کرد و دستش را کشید عقب. خجالت‌زده از اتاقک آسانسور پریدم بیرون و «ببخشید»گویان ازش دور شدم. شروع داستان همیشه تکراری است: من که صدقه‌سر ورزش صبحگاهی دیرم می‌شود و هم‌زمان‌ با اسنپ جلو در حرف می‌زنم، دکمه‌ی آسانسور را به‌طور ممتد فشار می‌دهم. اتاقک آسانسور برای من مثل جعبه‌‌ی جادویی عمل می‌کند. به طبقه‌ی چهارم که می‌رسد هنوز موهایم مرتب نیست، لب‌هایم خشک است و احتمالاً بند [ادامه‌ی مطلب]
  • شهرها در فقدان انسان امتداد می‌یابند: اصفهان و نقش‌جهانش در روزگار کرونا

    شهرها در فقدان انسان امتداد می‌یابند: اصفهان و نقش‌جهانش در روزگار کرونا

    من به کاری که این روزها می‌کنیم می‌گویم فرار معکوس؛ فراری نه برای رهایی، که برای بیشتر محبوس شدن. فکر می‌کنم بالاخره دیوارهای خانه برای هرکسی تنگ می‌شود و بیرون می‌زند. خُب البته که بعضی‌ها آستانه‌ی تحمل بالاتری دارند. گاهی دیوارهای خانه به من هم نزدیک می‌شوند و الکلی که حالا حکم سپر دارد را توی کیفم می‌اندازم و فرار می‌کنم. از بین دیوارهای سقف‌دار می‌روم بین دیوارهای بی‌سقف. البته راستش را بگویم، دیوارها هنوز برایم مشکل‌ساز نشده‌اند، و هنوز آنقدر به من نزدیک نشده‌اند که بترسانندم. این جادوی جهان خارج است که بیرون می‌کشاندم، همان‌چیزی که بالاخره همه را از [ادامه‌ی مطلب]
  • وقتی دنیا تعطیل است: گرافیتی‌های تهران در عصر کرونا

    وقتی دنیا تعطیل است: گرافیتی‌های تهران در عصر کرونا

    هنرمندان ایرانی در روزگار کرونا بی‌کار ننشسته‌اند. با هم به تماشای چند تصویر از آثار گرافیتی‌کاران ایران برویم.       پرستاری از نقطه‌ی صفر بحران پیام روشنی می‌آورد. (خاموش)  
  • فضای سبز فسفری: بلند بلند فکر کردنی در باب کرج در قرنطینه

    فضای سبز فسفری: بلند بلند فکر کردنی در باب کرج در قرنطینه

    بزرگ‌ترین آرزوی بچگی‌ام بعد از اسب داشتن، اسب شدن و پسر شدن، این بود که یک روز صبح از خواب بیدار شوم و هیچکس دیگری در خیابان‌ها نباشد. می‌توانید تصور کنید که قرنطینه به من زیاد بد نمی‌گذرد. ولی نمی‌توانید تصور کنید تا چه حد. سیزده سالم است و از خانه‌ی دوستم می‌روم خانه‌ی خودمان‌. آن دست خیابان پارک اسبی‌ست. سمت چپم یک توری بلند است که مرزهای یک زمین چمن را تعیین می‌کند. وقتی به توری می‌رسم یک دسته پسر ده تا شانزده ساله از آن طرف زمین می‌دوند سمتم. داخل سر و دور بدنم زمان یخ می‌زند و [ادامه‌ی مطلب]
  • کاشان از ایوان خانه‌ی ما: خانه‌نشینی در کاشانِ کرونازده

    کاشان از ایوان خانه‌ی ما: خانه‌نشینی در کاشانِ کرونازده

    در اولین روزهایی که خبر شیوع بیماری در شهر همسایه منتشر شد، برای‎مان روشن بود که شهر ما هم از این آشوب بی‎نصیب نخواهد ماند و از قضا طولی هم نکشید که پیش‎بینی‎مان درست از آب درآمد. نزدیکی به مرکز شیوع بیماری از یک طرف، و اصرار همشهری‎ها به خرید شب عید از طرف دیگر راه را هموار کرد تا اوضاع کاشان خیلی زودتر از چیزی که فکر می‎کردیم بحرانی شود. ما از همان روزهای ابتدایی و بعد از تعطیلی مدارس و دانشگاه‎ها خانه‎نشین شدیم. به خصوص من که همین سه چهار سال پیش از یک بیماری ریوی جان به [ادامه‌ی مطلب]
  • جستار سرگردانی؛ سرگردان در موقعیت فردریش در مشهدِ دوم

    جستار سرگردانی؛ سرگردان در موقعیت فردریش در مشهدِ دوم

    ۱ خانه‌ی من در صد قدمی یکی از دامنه‌های کوه‌های جنوبِ غربی «مشهدِ دوم» قرار دارد. «مشهد دوم»، آن مشهدی‌ست که بسیاری از «مشهدی‌ها» آن‌ را زیست می‌کنند، و با آن مشهد که خواننده‌ی احتمالی این سطور می‌شناسد تفاوت دارد. آن مشهد که احتمالاً شما می‌شناسید، «مشهدِ اول»[۱] است. مشهد دو شهر است، یا اگر هم یک شهر باشد، مشهد دیگری درون آن است؛ یا حتی چند شهر. بستگی به عینکمان دارد. اما «مشهدِ دوم» برای هر مشهدی ممکن است از جایی شروع شود. برای من از ارگ و مخصوصاً میدان سراب، جهانبانی و خیابان دانشگاه شروع می‌شود، سناباد و [ادامه‌ی مطلب]
  • شب‌های خوشحالِ شهر بحرانی: شب‌گردی در کرمانشاه کرونازده

    شب‌های خوشحالِ شهر بحرانی: شب‌گردی در کرمانشاه کرونازده

    من یک ویژگی عجیب دارم: اگر ظهر بخوابم و بعد از خواب از خانه بیرون نزنم، احساس می‌کنم زندگی پوچ است و از خودم می‌پرسم «من کی‌ام؟»، «چرا زنده‌ام؟»، و اصلاً «چرا این‌جوری‌ام؟» حالا فرض کنید که دو ماه و نیم قرار باشد در خانه بمانم و بخورم و ظهرها بخوابم و قرنطینه هم باشد. برای فرار از این یأس فلسفی، تنها راهی که پیش پایم می‌ماند، این است که با ماشین به شب‌گردی بروم و از پشت شیشه شهر را تماشا کنم.   این کاری بود که در دوران قرنطینه در کرمانشاه زیاد انجامش دادم. از خیال‌بافی‌های عجیب و [ادامه‌ی مطلب]
  • فراق کافه در قرنطینه: صحنه‌ای از وین در دوران کرونا

    فراق کافه در قرنطینه: صحنه‌ای از وین در دوران کرونا

    وین شهر زیبایی است. آمیخته‌ای از معماری گوتیک و باروک و رمانسک. شهری است که موسیقی در گوشه‌گوشه‌اش جریان مدام دارد. اما مشخصه‌ی دیگر این شهر کافه‌های بی‌شماری هستند که در خیابان‌ها و کوچه‌پس‌کوچه‌هایش پراکنده‌اند و همه‌شان به قدمت و اصالت‌شان می‌نازند. فرهنگ کافه‌نشینی در این شهر، مثل فرهنگ قهوه‌خانه‌های قدیمی خودمان، جزیی جدا نشدنی از زندگی مردم است. بسیارند کسانی که هر روز سر ساعت مشخصی به کافه‌ی پاتوق‌شان می‌روند و روی صندلی همیشگی‌شان می‌نشینند و نوشیدنی همیشگی‌شان را سفارش می‌دهند و ساعت‌ها وقت می‌گذرانند. این نوع کافه‌ها که عموماً در محلات یافت می شوند، بر عکس کافه‌های مرکز [ادامه‌ی مطلب]