میرزای شیرازی: غریبِ آشنا

آغاز این راه سینما آزادی‌ست و پایان‌اش فروشگاه نشر چشمه. این دو مرکز فرهنگی را مسیری به هم متصل می‌کند که زمانی نادرشاه نام داشت و امروز نامش یادآور جنبش‌های مردمی قاجاری‌ست. این خیابان نه آن‌چنان در مرکز است و نه کناره می‌گیرد. نه هیاهوی کریم‌خان و ولیعصر و تخت‌طاووس و عباس‌آباد و انقلاب را دارد، نه از مرکز و هیاهوی شهری به دور مانده. نه کاملاً تجاری‌ست و نه کاملاً مسکونی. نور رنگارنگ اسباب‌بازی‌‌فروشی‌هایش و هیاهوی زمستانی‌اش آن‌جا را نام و نشانی دیگر داده. این‌جا هم محله‌ای‌ست برای اسکان ارمنیان تهران، هم چند مرکز فرهنگی-هنری را در خود جای داده، و هم نمایشگاهی کوچک است از معماری پهلوی دوم. این‌جا برای ما انگار هم آشناست و هم غریبه؛ درست مثل ساکنانش.
از دهه‌ی چهل تاکنون، نادرشاه یا همان میرزای شیرازی عضوی مهم و دوست‌داشتنی از تهران بوده است. در پرونده‌ی دوم دالان، روایت‌هایی درباره‌ی این خیابان می‌خوانیم.

۱- شیخ و شاه: روایتی از تاریخچه‌ی خیابان میرزای شیرازی

امیررضا اسماعیلی

ارمنی‌ها تا زمان روی کارآمدن فتحعلی‌شاه اقلیت کوچکی از شهر کم‌جمعیت تهران بودند، اما پس از آن رفته‌رفته سهم بیشتری از شهر را به خود اختصاص دادند. رشد و رونق جمعیتی تهران در دهه‌های بعد و مهاجرت روستاییان به شهر، بر جمعیت ارمنی‌های تهران بی‌تاثیر نبود. این روند رو به رشد با وقوع جنگ جهانی دوم یک‌باره شیبی تُند به خود گرفت. اعلام دولت شوروی برای پذیرش مهاجرین ارمنی، بسیاری از ارمنی‌های مقیم روستاها  و سایر شهرها را به تهران کشاند. گفته می‌شود تعداد متقضیان مهاجرت به ۱۲۰ هزار نفر هم می‌رسید. بسیاری از این افراد خانه و وسایل زندگی خود را فروخته بودند تا در ارمنستان زندگی تازه‌ای را آغاز کنند اما زندگی مطابق خواسته‌ی آن‌ها پیش نرفت. روند مهاجرت به مشکل خورد و مدتی بعد متوقف شد. حالا تهران می‌بایست میزبان ساکنین تازه‌ای می‌شد… 
ادامه‌ی مطلب