همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

تجربه‌ی شب‌گردی در رشت و خیابان اعلم‌الهدی *عکس از مهدی بهروزی در وب‌سایت دیار میرزا مانند خیلی از داستان‌های داستایوفسکی، راوی شب‌های روشن یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و ناتوانایی‌اش در متوقف کردن افکار خود رنج می‌برد. کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشته‌ی ایوان تورگنیف آغاز می‌شود: و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود تنها لحظه‌ای در زندگی او تا به قلب تو نزدیک باشد؟ یا این که طالعش از نخست این بود تا بزید تنها دمی گذرا را در همسایگی دل تو در [ادامه‌ی مطلب]

حمید لاکانی

صف صدنفره در خیابانِ آدم‌حسابی‌ها: روایت حمید لاکانی از استودیو نغمه در خیابان علم‌الهدی

حمید لاکانی را تصادفاً دیدیم. در کوچه‌ی دکتر شعار مشغول گشت و گذار بودیم که نگهبانی با اشاره به رستورانی که در کوچه بود به ما گفت: «آقای لاکانی اطلاعات خوبی درباره‌ی گذشته‌ی این خیابان دارد». آن رستوران چند پله می‌خورد و به زیرزمین می‌رفت. فست‌فود بود و تقریباً خلوت. دیدیم مردی بشاش و سبیلو آمد دم در، با پوستی پُرخون و سرخ. تمیز و سرِ حال. خودش می‌گفت متولد ۱۳۳۲ است و شناسنامه‌اش را سال ۱۳۳۵ گرفته است، اما به ظاهرش می‌خورد دست‌کم ده سال جوان‌تر باشد. ما حمید لاکانی را نمی‌شناختیم. استودیو نغمه را هم. تازه بعد از [ادامه‌ی مطلب]

از مشروطه تا زندان لاکان: بازنمایی رشت در ادبیات داستانی فارسی

بیژن نجدی در مجموعه داستان تحسین‌شده‌ی یوزپلنگانی که با من دویده‌اند که در سال ۱۳۷۳ منتشر شد، اشاره‌هایی به شهر دوران کودکی‌اش دارد؛ از جمله جایی که هنرمندانه رشت را از جایگاه متمم جمله به نقش فاعلی ارتقاء می‌بخشد: « کوچه‌های رشت از توی گربه رد شدند…».

دیوارهای سبز و نورهای سرسامی: پرسه‌ای تصویری در علم‌الهدی و سبزه‌میدان

از سبزه‌میدان تا شهرداری، داستان‌ها بسیارند. با هم به تماشای چند لحظه از این داستان‌ها برویم. صفحه‌ی اصلی پرونده: اعلم الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی