عاشقی زیر سقف‌های سفالی قرمز: گفت‌و‌گو با آیدین آغداشلو درباره‌ی تجربه‌های زیسته‌اش در رشت

گفت‌و‌گوکنندگان: کامیار صلواتی، محمد صلاحی به ما گفته بودند آیدین آغداشلو اهل حرف زدن نیست و حوصله‌ی کسی را ندارد. به همین‌ خاطر، وقتی در آن صبح جمعه‌ی پاییزی و دودی تهران به محل قرار رسیدیم، با نگرانی و این‌پا و آن‌پا کردن زنگ در را زدیم. گفت‌و‌گو را لرزان و مردد آغاز کردیم، اما هرچه پیش‌تر می‌رفتیم سوال‌های ما و گفتنی‌های او بیشتر می‌شد. در آن دو ساعت آغداشلو با حرارت و هیجان سخن گفت. بارها گفت عاشق رشت و مردمانش است و هرچه دارد از آنجا دارد. رشت چنان در او نفوذ کرده بود که یک‌دو‌باری با مرور [ادامه‌ی مطلب]

همه‌ی چراغ‌های خیابان روشن‌اند

تجربه‌ی شب‌گردی در رشت و خیابان اعلم‌الهدی *عکس از مهدی بهروزی در وب‌سایت دیار میرزا مانند خیلی از داستان‌های داستایوفسکی، راوی شب‌های روشن یک راوی اول شخص بی‌نام و نشان است که در شهر زندگی می‌کند و از تنهایی و ناتوانایی‌اش در متوقف کردن افکار خود رنج می‌برد. کتاب با نقل قولی از شعر گل نوشته‌ی ایوان تورگنیف آغاز می‌شود: و آیا این نقشی بود که سرنوشت برایش برگزیده بود تنها لحظه‌ای در زندگی او تا به قلب تو نزدیک باشد؟ یا این که طالعش از نخست این بود تا بزید تنها دمی گذرا را در همسایگی دل تو در [ادامه‌ی مطلب]

از واویشکا تا فولوقی، از گُلسار تا ساغری‌سازان

تجربه‌ی خوراک‌گردی در پس‌کوچه‌های رشت جذابیت اصلی رشت خوراک‌گردی است. هر چند که انتقاد و آه‌ و افسوس از مدیریت این حوزه بسیار است، در این نوشته قصد دارم فقط به ستایش رشت و غذاهایش بپردازم. غذا در رشت سیال و در جریان است و این چیزی است که در کمتر شهر ایران دیده می‌شود. غذا، نه فقط به عنوان یکی از سه وعده‌ی اصلی، بلکه به عنوان آمیزه‌ای از هر آنچه خوردنی است، در شهر رشت در دسترس است. تجربه‌ی شخصی من از غذا در رشت، با کمی اغراق، مشابه هیچ‌کدام از شهرهای دیگر ایران نبوده است و آن [ادامه‌ی مطلب]

قلب سبز رشت: مرور نقش سیاسی و اجتماعی سبزه‌میدان طی چهار قَرن

می‌گویند کلاغ سیصد سال عمر می‌کند. اگر هم افسانه‌ی عمر کلاغ حقیقت داشت و هم چراغ جادو و من سه آرزو داشتم که غول چراغ جادو برایم برآورده کند، یکی حتماً توانایی گفتگو با یک کلاغ سبزه‌میدانی بود. کسی که سیصد سال از عمر سبزه‌میدان را دیده باشد، سیصد سال سرگذشت رشت را دیده است. از وقتی رشت شکل سکونت‌گاهی جمعی به خود گرفت سبزه‌میدان آنجا بود؛ البته به شکل مرغزار وسیعی که تا نزدیکی ده چمارسرا در غرب رشت ادامه پیدا می‌کرد. در دوره‌ی سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار، زمین‌های اطرافش به سکونتِ خان‌های فومنی درآمد که به دستور شاه به رشت [ادامه‌ی مطلب]

آشویتس در خیابان شاه رشت

روایت اکبر رادی از رشت، سبزه‌میدان و خیابان شاه در دهه‌ی بیست شمسی مقدمه‌ی دالان: اکبر رادی (۱۳۱۸-۱۳۸۶) از شناخته‌شده‌ترین نمایشنامه‌نویسان ایرانی است که نه تنها در رشت به دنیا آمده و در آن‌جا زیسته، بلکه برایش جغرافیایی عزیز بوده که در آثارش هم بازتاب داشته است. او در ابتدای نمایشنامه‌ی «ملودی شهر بارانی» در تقدیم‌نامه‌ای لطیف و عاشقانه چنین نوشته است: «تقدیم به مادرم گیلان؛ آن سبزه‌روی مه‌آلود». متنی که خواهید خواند، بریده‌ای از گفت‌و‌گوی طولانی اکبر رادی با ملک‌ابراهیم امیری در کتاب بشنو از نی است. او در این بریده از تجربیات زیسته‌اش در رشت، تأثیرات جنگ جهانی [ادامه‌ی مطلب]

سبزه‌میدان؛ چهارگوشه‌ی تخیل

جغرافیای ذهنی سبزه‌‌میدان رشت به روایت محبوبه موسوی، رمان‌نویس پیرمرد همیشه یک‌جا می‌نشست یا می‌ایستاد. رو به یکی از چندین تنه‌ی قطور درخت‌های میدان و نگاه ماتش می‌چرخید لابه‌لای خطوط و رگه‌های درهم تنه‌ی درخت که گاه خیس از باران، رنگ قهوه‌ای‌اش سیر می‌شد. غریبه‌هایی که به شهرهای تازه قدم می‌گذارند، همواره یک نقطه‌ی شهر را بلدِ راه خود می‌کنند و این نقطه در رشت برای من سبزه‌میدان بود؛ برای هر تازه‌واردی در رشت، سبزه‌میدان است. سال‌ها پیش از آن که پایم به رشت برسد اسم سبزه‌میدان با ترانه‌ای تداعی می‌شد که روزگاری دوستی شمالی از سر شوخی و در [ادامه‌ی مطلب]

حمید لاکانی

صف صدنفره در خیابانِ آدم‌حسابی‌ها: روایت حمید لاکانی از استودیو نغمه در خیابان علم‌الهدی

حمید لاکانی را تصادفاً دیدیم. در کوچه‌ی دکتر شعار مشغول گشت و گذار بودیم که نگهبانی با اشاره به رستورانی که در کوچه بود به ما گفت: «آقای لاکانی اطلاعات خوبی درباره‌ی گذشته‌ی این خیابان دارد». آن رستوران چند پله می‌خورد و به زیرزمین می‌رفت. فست‌فود بود و تقریباً خلوت. دیدیم مردی بشاش و سبیلو آمد دم در، با پوستی پُرخون و سرخ. تمیز و سرِ حال. خودش می‌گفت متولد ۱۳۳۲ است و شناسنامه‌اش را سال ۱۳۳۵ گرفته است، اما به ظاهرش می‌خورد دست‌کم ده سال جوان‌تر باشد. ما حمید لاکانی را نمی‌شناختیم. استودیو نغمه را هم. تازه بعد از [ادامه‌ی مطلب]

از مشروطه تا زندان لاکان: بازنمایی رشت در ادبیات داستانی فارسی

بیژن نجدی در مجموعه داستان تحسین‌شده‌ی یوزپلنگانی که با من دویده‌اند که در سال ۱۳۷۳ منتشر شد، اشاره‌هایی به شهر دوران کودکی‌اش دارد؛ از جمله جایی که هنرمندانه رشت را از جایگاه متمم جمله به نقش فاعلی ارتقاء می‌بخشد: « کوچه‌های رشت از توی گربه رد شدند…».

دیوارهای سبز و نورهای سرسامی: پرسه‌ای تصویری در علم‌الهدی و سبزه‌میدان

از سبزه‌میدان تا شهرداری، داستان‌ها بسیارند. با هم به تماشای چند لحظه از این داستان‌ها برویم. صفحه‌ی اصلی پرونده: اعلم الهدی؛ کالسکه‌ای روی سنگفرش بارانی

ققنوس کوچک رشت: روایتی از تاریخچه‌ی خیابان اعلم‌الهدی

اصلاً می‌شود آدم در همان شهری بمیرد که در آن به دنیا آمده است؟ در همان خیابان؟ در همان کوچه؟ من خوشبختانه در کوچه‌ای به دنیا آمده‌ام که هنوز خانه‌ی پدری‌ام در آن است. اما از بن‌بست اِل-شکل قدیمی‌ای که دوران کودکی‌ام در آن گذشته، فقط یک خانه باقی مانده است. نمی‌خواهم پای نوستالژی و دیوارهای آجری و بام‌های سفالی را پیش بکشم. می‌خواهم بگویم ما حتی اگر هجرت نکنیم، نمی‌توانیم در محله، کوچه‌ و حتی شهری بمیریم که در آن متولد شده‌ایم. بقالی‌ها بسته می‌شوند، هایپرمارکت‌ها باز می‌شوند، آپارتمان‌ها ساخته می‌شوند و از دل شهر زادگاهمان شهر و شهرهای [ادامه‌ی مطلب]