سبزه‌میدان؛ چهارگوشه‌ی تخیل

جغرافیای ذهنی سبزه‌‌میدان رشت به روایت محبوبه موسوی، رمان‌نویس پیرمرد همیشه یک‌جا می‌نشست یا می‌ایستاد. رو به یکی از چندین تنه‌ی قطور درخت‌های میدان و نگاه ماتش می‌چرخید لابه‌لای خطوط و رگه‌های درهم تنه‌ی درخت که گاه خیس از باران، رنگ قهوه‌ای‌اش سیر می‌شد. غریبه‌هایی که به شهرهای تازه قدم می‌گذارند، همواره یک نقطه‌ی شهر را بلدِ راه خود می‌کنند و این نقطه در رشت برای من سبزه‌میدان بود؛ برای هر تازه‌واردی در رشت، سبزه‌میدان است. سال‌ها پیش از آن که پایم به رشت برسد اسم سبزه‌میدان با ترانه‌ای تداعی می‌شد که روزگاری دوستی شمالی از سر شوخی و در [ادامه‌ی مطلب]

از مشروطه تا زندان لاکان: بازنمایی رشت در ادبیات داستانی فارسی

بیژن نجدی در مجموعه داستان تحسین‌شده‌ی یوزپلنگانی که با من دویده‌اند که در سال ۱۳۷۳ منتشر شد، اشاره‌هایی به شهر دوران کودکی‌اش دارد؛ از جمله جایی که هنرمندانه رشت را از جایگاه متمم جمله به نقش فاعلی ارتقاء می‌بخشد: « کوچه‌های رشت از توی گربه رد شدند…».