شب‌های خوشحالِ شهر بحرانی: شب‌گردی در کرمانشاه کرونازده

من یک ویژگی عجیب دارم: اگر ظهر بخوابم و بعد از خواب از خانه بیرون نزنم، احساس می‌کنم زندگی پوچ است و از خودم می‌پرسم «من کی‌ام؟»، «چرا زنده‌ام؟»، و اصلاً «چرا این‌جوری‌ام؟» حالا فرض کنید که دو ماه و نیم قرار باشد در خانه بمانم و بخورم و ظهرها بخوابم و قرنطینه هم باشد. برای فرار از این یأس فلسفی، تنها راهی که پیش پایم می‌ماند، این است که با ماشین به شب‌گردی بروم و از پشت شیشه شهر را تماشا کنم.   این کاری بود که در دوران قرنطینه در کرمانشاه زیاد انجامش دادم. از خیال‌بافی‌های عجیب و [ادامه‌ی مطلب]