فضای سبز فسفری: بلند بلند فکر کردنی در باب کرج در قرنطینه

بزرگ‌ترین آرزوی بچگی‌ام بعد از اسب داشتن، اسب شدن و پسر شدن، این بود که یک روز صبح از خواب بیدار شوم و هیچکس دیگری در خیابان‌ها نباشد. می‌توانید تصور کنید که قرنطینه به من زیاد بد نمی‌گذرد. ولی نمی‌توانید تصور کنید تا چه حد. سیزده سالم است و از خانه‌ی دوستم می‌روم خانه‌ی خودمان‌. آن دست خیابان پارک اسبی‌ست. سمت چپم یک توری بلند است که مرزهای یک زمین چمن را تعیین می‌کند. وقتی به توری می‌رسم یک دسته پسر ده تا شانزده ساله از آن طرف زمین می‌دوند سمتم. داخل سر و دور بدنم زمان یخ می‌زند و [ادامه‌ی مطلب]