جستار سرگردانی؛ سرگردان در موقعیت فردریش در مشهدِ دوم

۱ خانه‌ی من در صد قدمی یکی از دامنه‌های کوه‌های جنوبِ غربی «مشهدِ دوم» قرار دارد. «مشهد دوم»، آن مشهدی‌ست که بسیاری از «مشهدی‌ها» آن‌ را زیست می‌کنند، و با آن مشهد که خواننده‌ی احتمالی این سطور می‌شناسد تفاوت دارد. آن مشهد که احتمالاً شما می‌شناسید، «مشهدِ اول»[۱] است. مشهد دو شهر است، یا اگر هم یک شهر باشد، مشهد دیگری درون آن است؛ یا حتی چند شهر. بستگی به عینکمان دارد. اما «مشهدِ دوم» برای هر مشهدی ممکن است از جایی شروع شود. برای من از ارگ و مخصوصاً میدان سراب، جهانبانی و خیابان دانشگاه شروع می‌شود، سناباد و [ادامه‌ی مطلب]

کاشان از ایوان خانه‌ی ما: خانه‌نشینی در کاشانِ کرونازده

در اولین روزهایی که خبر شیوع بیماری در شهر همسایه منتشر شد، برای‎مان روشن بود که شهر ما هم از این آشوب بی‎نصیب نخواهد ماند و از قضا طولی هم نکشید که پیش‎بینی‎مان درست از آب درآمد. نزدیکی به مرکز شیوع بیماری از یک طرف، و اصرار همشهری‎ها به خرید شب عید از طرف دیگر راه را هموار کرد تا اوضاع کاشان خیلی زودتر از چیزی که فکر می‎کردیم بحرانی شود. ما از همان روزهای ابتدایی و بعد از تعطیلی مدارس و دانشگاه‎ها خانه‎نشین شدیم. به خصوص من که همین سه چهار سال پیش از یک بیماری ریوی جان به [ادامه‌ی مطلب]

فضای سبز فسفری: بلند بلند فکر کردنی در باب کرج در قرنطینه

بزرگ‌ترین آرزوی بچگی‌ام بعد از اسب داشتن، اسب شدن و پسر شدن، این بود که یک روز صبح از خواب بیدار شوم و هیچکس دیگری در خیابان‌ها نباشد. می‌توانید تصور کنید که قرنطینه به من زیاد بد نمی‌گذرد. ولی نمی‌توانید تصور کنید تا چه حد. سیزده سالم است و از خانه‌ی دوستم می‌روم خانه‌ی خودمان‌. آن دست خیابان پارک اسبی‌ست. سمت چپم یک توری بلند است که مرزهای یک زمین چمن را تعیین می‌کند. وقتی به توری می‌رسم یک دسته پسر ده تا شانزده ساله از آن طرف زمین می‌دوند سمتم. داخل سر و دور بدنم زمان یخ می‌زند و [ادامه‌ی مطلب]

ائل‌گلی در بند: تبریزِ خاموش در دوران کرونا

وقتی چراغ‌های شهر پشت شیشه‌ی کدر پنجره‌ی هواپیما ظاهر شدند، فکر کردم که شاید مدت‌ها باید حسرت آزادانه پرسه‌زدن در محله‌هایی که می‌دیدم را بخورم. احتمالاً آن ساعت خیلی از ساکنین مجتمع‌های آپارتمانی و ویلایی رشدیه داشتند یکی از شب‌نشینی‌های طولانی‌شان را شروع می‌کردند، مثل ساکنین ولیعصر، عباسی، باغمیشه، تپلی‌باغ، مارالان، میرداماد، زعفرانیه و بقیه‌ی محله‌های شهر. برای همین خیابان‌ها خالی بودند و جلوی لاله‌پارک هم جنب‌وجوش خاصی دیده نمی‌شد. دست کم از آن بالا. توی فرودگاه نشانه‌ها محدود می‌شد به دو مأموری که با یونیفورم مخصوص تب مسافرها را اندازه می‌گرفتند. مستقبلین با مهمان‌هایشان دست نمی‌دادند و گاه و [ادامه‌ی مطلب]

شنیدن شهر از خانه: کرمان، کرونا، و خانه‌نشینی

پیش از عید، زمانی که با برادرم تصمیم گرفتیم به کرمان نزد خانواده برگردیم، نگران بودیم ویروس کرونا را به آنها منتقل کنیم؛ اما وقتی رسیدیم مادرم گفت تقریباً از همان روز‌هایی که خبر انتشار کرونا در قم تأیید شد، او هم بیمار شده بود. پزشک از روی علائم، بیماری کرونا از نوع خفیف را تشخیص داده و از او خواسته بود فقط در خانه بماند و استراحت کند. به ما گفته بود سرماخوردگی ساده است تا نگران نشویم. خوشبختانه از بهبود بیماری‌اش چند روزی می‌گذشت و تا امروز هم دیگر از علائم کرونا در اعضای خانواده‌مان خبری نشد، اما [ادامه‌ی مطلب]