از پشت شیشه‌ها به خیابان‌ نظر کنید!

برو به سمت تهرون می‌خوام برم تلویزیون

برو به سمت تهرون می‌خوام برم تلویزیون

تعداد بازدید: 546نظر: 0

اگر این فرضیه صحت داشته باشد که هر آدمی برای خودش لذتی گناه‌آلود -یا به تعبیر تفریحات توئیتری: گیلتی‌پِلِژر - دارد، در مورد خودم باید بگویم از تماشای سوتی‌های مجریان تلویزیونی لذتی گناه‌آلود می‌برم. و نه فقط سوتی‌ها، بلکه حاضرجوابی‌ها، مچ‌گیری‌ها و اجراهای مسلط و خون‌دارشان. مثل خیلی‌های دیگر، مدت‌هاست با تلویزیون قهر کرده‌ام و جز برای اطلاع بی‌واسطه‌ از چگونگی دست‌کاری اخبار و حقایق، به آن سر نمی‌زنم؛ اما گاه ساعت‌ها محو ویدئوهای تصادفی‌ای می‌شوم که اکسپلورِر اینستاگرام از مجریان تلویزیونی روی گوشی‌ام می‌آورد. اتحاد زاغول‌های سه‌تیغ‌ و ته‌ریش‌دارهای یُبس، و چادری‌ها و مانتویی‌هایی که... بگذریم.

واقعیت این است که در سال‌های آغاز جوانی، خیلی دوست داشتم مجری تلویزیون بشوم. احساس می‌کردم استعدادش را دارم. بعدها فرصتش هم پیش آمد و امتحانش کردم، ولی انگار زمین بازی من نبود و نیست. اگر اوضاع صداوسیمای مملکت چندان که افتاد و دانید نبود، شاید حالا اهالی خانواده‌ام، دوستانم، همسایه‌ها و هم‌کلاسی‌های دبستان، جای هر عنوان شغلی دیگر، مرا با دست بر صفحه‌ی تخت تلویزیون نشان می‌دادند و به عنوان مجری بازمی‌شناختند. این را هم اضافه کنم که غیر از تجربه‌ای کوتاه در اجرای تلویزیونی، گذرم برای دفعات بیشتری هم به جام‌جم افتاده؛ هم به عنوان مهمان و هم -به شکل دامنه‌دارتر- به عنوان کارشناس/مجری ادبی رادیو.

دارم درباره‌ی رفت‌وبرگشت‌هایم به «‌ساختمان شیشه‌ای» در قلب فضای بزرگ چندهکتاری جام‌جم حرف می‌زنم؛ آن ساختمان یگانه به سبک معماری بین‌الملل بر فراز تپه‌ای سرسبز. کار دست معمار بزرگ تهران: عبدالعزیز فرمانفرمائیان. هنوز وقتی از خیابان ولیعصر به ساختمان شیشه‌ای نگاه می‌کنم – که مسجد بلال و ساختمان جدید رادیو تا اندازه‌ای جلویش را گرفته‌اند- یک اتفاق بیوشیمیایی در وجودم می‌افتد. چند هورمون بی‌نام ترشح و پادتنی ساخته می‌شود که به قول بندهای آغازین شعر سرزمین هرز تی‌سی‌الیوت: «خواست و خاطره را در هم می‌آمیزد». در این گرداب لذت‌بخشِ گناه‌آلود، صبح‌های جمعه‌ای را به یاد می‌آورم که بر خواب ناز غلبه می‌کردم تا بروم سر ضبط. به اصرار چند دوست روزنامه‌نگار –که متصل به شبکه‌ی روابط مجله‌ی چلچراغ بودند- کارشناس/مجری شبکه‌ی بین‌المللی «صدای آشنا» شده بودم و برای شنوندگان فارسی‌زبان در اقصی‌نقاط عالم، درباره‌ی نویسندگان معاصر حرف می‌زدم.

___________________________________________________