از پشت شیشه‌ها به خیابان‌ نظر کنید!

زیر کدام چنار؟ بر سر کدام مزار؟؛ دو روایت از امامزاده صالح تجریش

زیر کدام چنار؟ بر سر کدام مزار؟؛ دو روایت از امامزاده صالح تجریش

تعداد بازدید: 250نظر: 0

روایت اول: در جست‌وجوی فضایی برای گریستن

روی پله‌برقی‌‌های ایستگاه تجریش ایستاده‌ بودیم. من و مادرم. یک پله‌برقی پس از دیگری. گویی تمامی نداشت. فکر کردم چقدر به عمق رفته‌ایم؛ برای به‌گورسپردن کسی به این همه عمق احتیاج نیست. دلم گرفت. ما تازه عزیزی را به خاک سپرده ‌بودیم و مادرم بی‌تاب بود. پیشنهاد من بود که برویم تجریش. آب‌و‌هوایمان عوض می‌شد و شاید شلوغی پاساژها و خرید ذهن او را آرام می‌کرد، اما تا وارد بازار تجریش شدیم فهمیدم اشتباه کرده‌ام. آن همه رنگ‌و‌بو و صدا بر مادرم اثر نداشت. گلدسته‌های امامزاده‌ را که دیدم، به مادرم گفتم آنجا امامزاده صالح است، هم‌نام همانی که در شهر خودمان، اردبیل هست؛ فرزند امام موسی کاظم و از برادران امام هشتم. گفتم که روایتی هست مبنی بر اینکه در اردبیل می‌زیسته و آنجا شهید شده است و سرش را برای حاکم ری فرستاده‌اند. مادرم سراپا گوش شد و گفت: «یعنی همانی که در عالی‌قاپوی اردبیل کنار شیخ‌صفی‌الدین هست، همین امامزاده صالح است؟» شرح دادم که روایتی هم می‌گوید به ری آمده و همین‌‌ جا در تجریش به قتل رسیده است . اما هرچه که هست، دو امامزاده صالح، یکی در تهران و یکی‌دیگر در اردبیل داریم. فکر کردم فرقی نمی‌کند که کدام روایت را برای مادرم بگویم؛ او به دنبال مزاری بود که سراغ عزیز ازدست‌رفته‌اش را بگیرد و کجا بهتر از امامزاده، آمیخته به اعتقاداتش. وارد صحن شدیم. چادری به سر کردم و روی پله‌ها نشستم؛ مادرم اما وارد مقبره شد. می‌دانستم اینجا می‌تواند راحت گریه کند، هرچقدر که بخواهد، بدون اینکه کسی به کارش کاری داشته باشد. در کجای دیگر این شهر می‌شود به راحتیِ قبرستان گریه کرد؟ من و مادرم از دنیاهای متفاوتی هستیم. می‌دانم اگر حالم بد باشد، انتخاب من اینجا نیست؛ اما این را هم می‌دانم که جای دیگری هم برای گریه ندارم. در کافه‌ها؟ در پارک‌ها؟ در کدام فضای شهری؟