از پشت شیشه‌ها به خیابان‌ نظر کنید!

سکوت سرد زمستان؛ نگاهی گذرا به سینماهای خیابان ولیعصر

سکوت سرد زمستان؛ نگاهی گذرا به سینماهای خیابان ولیعصر

تعداد بازدید: 717نظر: 0

نوشته‌ی میلاد دارایی | پژوهشگر و منتقد سینما


۱

در روزهای نگارش این مطلب، سه اتفاقِ تقریباً هم‌زمان سبب شدند تا سینماهای قدیمی بار دیگر در معرض توجه قرار بگیرند: پلمب سینما گلریز، تغییر کاربری سینما بولوار و تعطیلی سینما عصر جدید. البته این خبرها بیشتر در حکم نوعی تیر خلاص بود؛ ناقوس مرگ این سه سینما پیش از این‌ها به صدا درآمده بود و همه، در توافقی خاموش، منتظر انتشار اخبار قطعی و سوگواری‌های بعدی بودند. در همین حین، خبر تحولاتی گسترده در قدیمی‌ترین مجله‌ی سینمایی ایران، ماهنامه‌ی فیلم، موجب شد ارتباط میان فیلم، سالن‌های سینما، خاطره و حافظه‌ی جمعی بیش‌ازپیش مورد توجه قرار بگیرد. برای آن‌ها که دهه‌ی شصت و فیلم‌بینی در سینما عصر جدید و خواندن مجله‌ی فیلم را به طور هم‌زمان تجربه کرده بودند، شنیدن چنین خبری غم‌انگیز و کنار آمدن با آن دشوار بود. جمله‌ی مشهور «مردم ما حافظه‌ی تاریخی ندارند» شاید پربی‌راه نباشد، اما نباید فراموش کرد این مردم، به‌سان بیماریْ روانی که زیر شوک‌های برقیِ پیاپی بی‌حافظه شده، با حافظه‌ای مخدوش و دست‌کاری‌شده مواجه‌اند. در مسابقه‌ای که میان خبرهای ناگوار برقرار است، هر خبرِ جدیدی قبلی را کنار می‌زند و فرصتی برای فکرکردن به آن باقی نمی‌گذارد.

اخبار پلمب و تعطیلی و تغییر کاربری که منتشر شد، نخستین فکری که از ذهن هرکسی ‌گذشت احتمالاً این بود: چرا پدیده‌های مختلف _از ساختمانی خاطره‌انگیز تا مجله‌ای قدیمی_ در ایران استمرار و استقرار ندارند؟ این عدم‌استمرار، علتش هرچه باشد، منحصر به آن چند سینما نیست و نخواهد بود. طولانی‌ترین خیابان ایران زمانی بیش از ده سینمای فعال داشت؛ حالا فقط چهار سینما دارد که بعید نیست در آینده‌ای نه‌چندان دور به سرنوشت سینما عصر جدید و سینما بولوار دچار شوند. سینماهای خیابان ولیعصر، با وجود تعداد قابل‌توجهشان (دست‌کم در مسیر میدان راه‌آهن تا چهارراه زرتشت)، نسبت به سینماهای خیابانی چون لاله‌زار کمتر موردتوجه قرار گرفته‌اند که البته علتش تا حدی روشن است: ولیعصر انبوهی ساختمان و مکان مهم را با کاربری‌های مختلف در خود جای داده که سینماها صرفاً بخشی از آن‌ هستند، اما سالن‌های سینما قسمت مهمی از هویت لاله‌زار بوده‌اند؛ به همین دلیل مرگشان لاله‌زار را به «قبرستان سینماها» تبدیل کرده، اما در ولیعصر، لابه‌لای تمام خبرهای مشابه، تا حدی گم و فراموش شده‌اند. بااین‌همه، در دهه‌های چهل و پنجاه که لاله‌زار فروغ گذشته را نداشت و تهران در مسیر مدرن‌شدن گام برمی‌داشت، سینماهای خیابان ولیعصر آن‌قدری مهم بودند که محمدعلی سپانلو در وصف آن‌ها بسراید: «دوی ظهر در آسیا، رادیوسیتی، مولن‌روژ/ گواراتر از عطر دوشیزگان محصل/ چه کس بود پیش صف سینماها؟» و بهمن فرسی در شبْ یک، شبْ دو بنویسد: «جلو سینما امپایر، سینمای بازار سیاه چاق و داغ، سینمای تکرو تهران، ازدحام زشت همیشگی دایر است.» چه شد که عطر دوشیزگان محصل از صف سینما رادیوسیتی رخت بربست و سینمای تکروی تهران به سینمایی کاملاً معمولی بدل شد؟ علت اول را باید در نیمه‌ی دوم دهه‌ی پنجاه و وضعیت اقتصادی نامناسب صنعت سینما، آتش‌سوزی‌های مکرر سینماها و نهایتاً انقلاب ۱۳۵۷ جست‌وجو کرد. مجموعه‌ی این عوامل سبب شد سینمایی مثل رادیوسیتی، نگین سینماهای خیابان ولیعصر، برای همیشه از دور خارج شود. ساختمانی که حیدر غیایی طراحی کرده بود، طی یک دهه از مدرن‌ترین سینمای شهر به ساختمانی سوخته بدل شد که مدتی، در دوره‌ی جنگ هشت‌ساله، از آن به‌عنوان داروخانه استفاده می‌شد و پس از آن به‌کلی متروک ماند.

علت دوم، جریان ساخت پردیس‌های سینمایی در یک دهه‌ی گذشته بود که سینماهای قدیمی‌تر را به حاشیه برد و موجب شد سینمایی چون آفریقا که روزگاری تنها سینمای ایران بود که از فناوری سینِراما استفاده می‌کرد، به سینمایی کم‌مخاطب بدل شود. وقتی می‌شود بدون نگرانی بابت محل پارک اتومبیل، قبل یا بعد از دیدن فیلم، گشتی در مرکز خرید زد و در انتخاب یکی از فیلم‌های در حال اکران مختار بود، چه احتیاجی هست که کسی سراغ سینماهای تک‌سالنِ بدمسیر برود؟ سینمارفتن در دهه‌های چهل و پنجاه شأن و شکل دیگری داشت. سرگرمی‌ها محدود بودند و سینمارفتن برای برخی خانواده‌ها تفریحی جدی محسوب می‌شد: «در دهه‌های سی و چهل و حتی تا اواسط دهه‌ی پنجاه، سینما تفریح اصلی و اساسی طبقه‌ی متوسط و حتی طبقه‌ی مرفه‌تر بود. میان خانواده‌های این طبقات، گروه مولن‌روژ (که سینما مهتاب در خیابان ولیعصر هم یکی از سینماهای این گروه بود) با نمایش فیلم‌های فرنگی و به‌خصوص آمریکایی، گروهی معتبر و محبوب محسوب می‌شد.» خاطرات یکی از متولدان دهه‌ی ۱۳۲۰، مؤید این ادعاست: «هفته‌ای‌ یک‌بار اجازه‌ی سینمارفتن داشتیم و کلکسیون "فیلم جفتی‌"ام هم به‌راه بود. فیلم هفتگی را هم من انتخاب می‌کردم، چون برای بقیه اصلاً مهم نبود. شاید ساندویچی که در لاله‌زار می‌خوردیم، مهم‌تر بود.» در روزگار ما، مجتمع‌های چندمنظوره (یا همان مال‌ها) مخاطب را عادت داده‌اند تا سینما رفتن را نه فعالیتی مستقل، که تفریحی در کنار سایر تفریح‌ها (پاساژگردی، کافه‌نشینی و حضور در شهربازی‌های مسقف) ببیند. در چنین روزگاری که بسیاری از نقاط تهران صاحب پردیس‌های سینمایی شده‌اند، ازسکه‌افتادنِ بازار سینماهایی مثل استقلال و آفریقا چندان عجیب نیست؛ بگذریم که سینمایی مثل قدس، شاید از همان روزگار گذشته سینمای چندان پرمخاطبی نبود: «علتش شاید این بود که دو سینمای قدیمی و مشهور، یعنی امپایر و آتلانتیک، بالادستش بودند و پولیدور همواره زیر سایه‌ی آن‌ها باقی ماند.» ده سال پیش که برای اولین و آخرین ‌بار به سالن قدس پا گذاشتم، این موضوع را به چشم دیدم و هفته‌ی پیش که برای بازدید به سینما سر زدم، بیش‌ازپیش به آن پی بردم.

۲

قدیمی‌ترین سینمای خیابان ولیعصر کدام است؟ در منابع مختلف به این موضوع اشاره‌ی مشخصی نشده، اما طبق گزارش خبرگزاری ایسنا و به نقل از آقای عباس بهارلو، سینما فلور که تاریخ تأسیسش به سال ۱۳۱۶ بازمی‌گردد (البته با اسم اولیه‌ی سینما روشن)، اگر اولین سینمای ولیعصر نباشد، دست‌کم از نخستین سینماهای این خیابان است. البته در فهرستی که آقای بهارلو از سر لطف در اختیار بنده قرار دادند (و اصل آن در کتاب سال ۱۳۸۱ مجله‌ی فیلم چاپ شده است)، سال ۱۳۳۹ به‌عنوان تاریخ تأسیس سینما فلور ذکر شده است که در واقع تاریخ تغییر مالک و تعویض نام سینما از روشن به فلور است. از تحلیل این فهرست به نکته‌ی جالب دیگری نیز می‌رسیم: روند متمرکز ساخت سینماها در خیابان ولیعصر، هم‌گام با روند رشد خیابان از دهه‌ی ۱۳۳۰ آغاز شده و تا سال ۱۳۴۳، یعنی زمان تأسیس سینما آتلانتیک، ادامه یافته است. در کتاب تاریخ سینمای ایران، اثر مسعود مهرابی، از دو سینما به نام‌های گلستان و سینماتئاتر آریا، هر دو واقع در پل امیربهادر، نام برده شده که به‌درستی نمی‌دانیم نام‌های قدیمی سینماهایی است که می‌شناسیم یا چیزی جز این. قدیمی‌تر از فلور، سینما داریوش است که چندسالی پیش‌تر از آن افتتاح شده؛ اما اگر بخواهیم سخت‌گیر باشیم، باید داریوش را هم مثل سینما پارامونت (قیام فعلی) و سینما گلدن‌سیتی (فلسطین فعلی) از فهرستمان کنار بگذاریم؛ چون در نزدیکی خیابان ولیعصر واقع شده و نه در خود خیابان.

از ترتیب این سینماها چه می‌دانیم؟ از این‌یکی به لطف نقشه‌ها و سینماهای باقی‌مانده تا حد زیادی خبر داریم. اگر از میدان راه‌آهن آغاز کنیم، ترتیب سالن‌هایی که بوده‌اند یا هنوز هستند، از این قرار است: فلور، ستاره (نور)، مهتاب (شهر قشنگ)، آسیا، رادیوسیتی، آهنگ یا پولیدور (قدس)، امپایر (استقلال)، آتلانتیک (آفریقا)، سینماتئاتر کوچک و موزه‌ی سینما. از میان این سینماها، شش سینمای شهر قشنگ، آسیا، رادیوسیتی، پولیدور، امپایر و آتلانتیک در دهه‌ی ۱۳۵۰ جزء سینماهای درجه‌ی یک پایتخت بودند و سینماهای ستاره و فلور درجه‌ی سه (این هم جالب است که هیچ‌یک از سه سینمای ممتاز شهر یعنی ریولی، شهر فرنگ و درایوین‌سینمای ونک در خیابان ولیعصر قرار نداشتند، هرچند دومی و سومی از آن دور هم نبودند). بخت رادیوسیتی، پولیدور، امپایر و آتلانتیک از بقیه‌ی سینماها بلندتر بود که می‌توانستند اکران اول فیلم‌ها را از آن خود کنند. سهم شهر قشنگ اکران دوم فیلم‌ها بود و ستاره و فلور معمولاً سینماهای «دو فیلم با یک بلیت» بودند. میان پایین‌دست و بالادست چهارراه ولیعصر (که انگار خیابان ولیعصر را به دو نیم تقسیم می‌کند)، توازنی شایسته‌ی توجه در تعداد سینماها _و نه کیفیت آن‌ها_ برقرار بود: چهار سینما پایین چهارراه، چهار سینما از چهارراه تا میدان تجریش. برخلاف ادعایی که ولیعصر را خیابانی ویژه‌ی قشر مرفه می‌دانست، می‌بینیم که خیابان به شکلی سخاوتمندانه، سینماها را در طول خود تقسیم کرده و حتی سهمی بیشتر را به پایین‌دستی‌ها اختصاص داده بود؛ طوری‌که از چهارراه زرتشت تا باغ فردوس هیچ سینمایی نبود مگر سینماتئاتر کوچک که پیکر سلاخی‌شده‌اش را روبه‌روی پارک ملت می‌توان دید. موزه‌ی سینمای فعلی با سالن‌های نمایشش هم در ابتدای دهه‌ی هشتاد تأسیس شد، یعنی چند دهه پس از دوره‌ی مورد بحث.

از میان سینماهای خیابان ولیعصر، سینما فلور پنج سال پیش به‌کل فرو ریخت و ویران شد؛ سینما مهتاب و آسیا مدت‌هاست فعالیتی ندارند؛ سینما ستاره وجود خارجی ندارد و جایش را به یک بانک داده؛ رادیوسیتی بعد از سینماسوزی‌های سال ۵۷ برای همیشه از دسترس سینمادوستان خارج شد؛ سینماهای قدس و استقلال و آفریقا همچنان فعال‌اند و سینماتئاتر کوچک که سالنی جمع‌وجور بود (بخوانید پاتوقی هنری یا سینماتکی پرطرفدار)، ساختمانش هست اما خودش به تاریخ پیوسته. روند تعطیلی سینماهای خیابان ولیعصر، مانند ویروسی در حال انتشار، از مناطق جنوبی‌تر شروع شد و کم‌کم به بالادست رسید. عریض‌بودنِ بخشی از خیابان که در ضلع شمالی میدان ولیعصر واقع شده، در سرپا ماندن دو سینمای استقلال و آفریقا بی‌تأثیر نیست؛ همچنان که عرض کمتر خیابان و عدم امکان پارک خودرو در حاشیه‌ی آن، یکی از عوامل مؤثر در تعطیلی سینماهایی چون شهر قشنگ بوده است. بگذریم که بعضی سینماها، از جمله آسیا، در نقطه‌ای واقع شده بودند که مرگشان محتوم بود و چاره‌ناپذیر.

۳

واقعیت این است که سرنوشت سینماهای خیابان ولیعصر بی‌شباهت به سرگذشت خود خیابان نیست. همچنان که فضاهای عمومی مثل چهارراه و میدان ولیعصر و رواق فرهنگستان هنر، به‌تدریج با حصارکشی و ساختن مسیرهای جایگزین به چیزی دیگر تبدیل شدند، سینماهای خیابان هم که امکان گردهمایی و گفت‌وگو را فراهم می‌کردند، از میان رفتند و جایگزینی هم نیافتند (طرح حصارکشی پیرامون ساختمان تئاتر شهر که این اواخر سروصدای زیادی به پا کرد، گویی ادامه‌ی همان مسیر است). مشهور است که در سال‌های دهه‌ی چهل و نیمه‌ی اول دهه‌ی پنجاه، در سانس عصر پنج‌شنبه، جمعیت جوانان مقابل سینما رادیوسیتی به قدری زیاد بود که گاهی پای پلیس وسط کشیده می‌شد. اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد، سینما آفریقا و بعد قدس، به سالن مخصوص خبرنگاران و منتقدان سینمایی در جشنواره‌ی فیلم فجر بدل شدند که معنایش شکل‌گیری فضای تعامل و گفت‌وگو در خیابان بود. با انتقال این فضا به سینما فلسطین و برج میلاد و بعد پردیس ملت، این فضای نیمه‌جان هم از بین رفت. حالا شاید اسمی که بر تابلوی مجاور سینما شهر قشنگ حک شده، بیش از هر چیز دیگری واقعیت را درباره‌ی سینماهای چنارستان تهران بگوید: بن‌بست سینما.